ولی درد این جمله زیاد بود
که
من عاشق شخصیتی شدم که از تو ساختمش
و الا تو لایق دیدن نبودی:)
#پاراگراف
۲۲_بیت الله
دیگه این خانه این بیت پدر ندارد...
۱۹ رمضان بود
هرچه ابو را اصرار کردم که کوفی ها امشب تورا
در مسجد، قصد شهادت کردند و تو شامگاه پا در مسجد نگزار
پاسخ داد: من که باید بروم مادرت فاطمه زهرا و برادرم محمدرسول الله
انتظارم را میکشند،
در نبودم تو باید
مرحم زخم خانواده بشوی.
حال ۲۱ رمضان است
دگر علاوه بر بیت اهل الله
بیت های یتیمان هم سو ندارد
چرا که پدرم،حجت خدا امیرالمومنین
را به شهادت رساندند.
حال دردناکیست...
من درد سنگینی را به دوش میکشم
من قرار است درد دیدن
شهادت حسن'ع'
اشک کلسوم
بدن اربن اربا عباس
بدن بی کفن حسین
نفس های لرزان ام البنین
را مرحم باشم.
مرحم بیت الله...
امضا: سیده زهرا موسوی🌱
https://eitaa.com/roonaaaa/3543
بسیار زیاد موافقم*
یعنی لحظه به لحظه سال تحصیلیمو دارم زندگی میکنم...پر از حس خوبه :)
رفیقام،معلمام،مدرسمون،کلاسمون،همکلاسی ها،زنگ تفریحا>>>
دوران دوست داشتنیه!:)))
باز من که دیگه سال بعد این حسارو پیش اینا ندارم اصلا...