و غم رفتن تو
به اندازه تمام
شب های تارم
برتنم رخت تیرگی
بست
شاید بین من و تو
ان کس که ماند تو بودی و
ان کس که مرد من بودم...
هدایت شده از هِزارویكشَب*
تو چه داني ك پس از هر نگه سادهي من ،
چه جنونـي
چه نیازي
چه غمیسـت ؟
یعنی پارسال این موقع بهم میگفتی
قراره کانال بزنی و ۲۶۲ تا ممبر داشته باشی تو زادروزت
شاید از شدت خوشحالی اشک میریختم...
خوشحالم که دارم شنیده میشم:)))
شـاید نویسنده:)
#پاراگراف ۲۴_میلاد تو:) و قلم و کلمات ناتوانند در بیان احساس من به تو ... تو همیشــــه هستی حتی زمــ
وقتی اولین بار یه موجود کوچولو رو لای پتوی صورتی تو بیمارستان آوردن و کنار مامانم گذاشتن ، باور نمیکردم این تربچه ی نرم با صورتی سرخ خواهرم باشه ...
تو انقد نمک بودی و هستی که نه تنها آجی من بلکه تا همین الانش آجی خیلیا شدی :)
#تولدت مبارک جوجه نویسنده ✨️💛🥹
📝 mousavi.213
#پاراگراف
۲۵_میلاد من:)
امروز روز من است!
روزی که نزدیکان شاید به مناسبت میلاد من یادآور شوند!
هر روز برایم تولد است و آغازی دوباره، اما روز ۳ اردیبهشت روزیست که من آمدم تا آغازی کرده باشم مسیری را امتداد داده باشم و پایانی را سلام بگویم!
امروز سالروز من است، سالروز ۱۵ سالگی ام.
سالروز تولدم به من یادآور میشود که من مطلقاً متعلق به این جهان نیستم و روزی قرار است دیگر منی نباشد،
پس حال را باید جشن گرفت که لحظات مختلف را به ارمغان میآورد.
امروز روز تولد ۱۵ سالگی ام
من نامی را به دنبال پسوند نامم یدک میکشم،
نامی که شاید روزی آرزویم بود،
عنوان: نویسنده:)
آری امروز ۳/ ۲/ ۰۳ من نویسنده هستم و جرات این را به خود دادهام تا من را بدین سان خطاب کنند،
جرات دادم تا فریاد بزنم به جای نجوا
در بالش در واپسین شب...
امروز سالروز من، من نویسندهام؛
اما کلمات را کم میآورم
کلماتی که شاید در ذهنم زیباتر نقش بستهاند تا سالروزم را توصیف کنند،
به هرحال به زبان ساده میگویم:
تولدم مبارک:)))
_سیده زهرا موسوی🌱