eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
543 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
376 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
لرزیدن قلب خیلی بده
+تو به همه توجه میکنی و مراقبشونی، پس کی مراقب توعه؟ _ اول خدا و بعدش خودم:)
دلتنگی مانند خوره مغزش را میجوید...
نظرت چیه امروز بری یک کوچولو ورزش کنی؟
۳۰_در کنار برکه ای به نام غدیر در حال برگشتن از حج بودیم؛ برخی مانند ما پشت سر پیغمبر و پسر عمویش علی[ع]قدم برمی‌داشتندو برخی به حجفه رسیده بودند؛ آفتاب سوزان به طور بیرحمانه ای به سرهای تیغ کرده‌ ما می‌تابید و میسوزاند، همه صورت‌ها تیره و خیس شده بودند و نفس نفس می‌زدند، در همین حین بودیم که پیغمبر اسلام در کنار برکه‌ای به نام غدیر ایستاد تا نفسی تازه کنیم و نمازی بخوانیم. دست‌های پینه زده‌ و تیره‌ام را وارد برکه کردم و صورتم را غسل دادم ،آبی نوشیدم و وضویی گرفتم، به هنگام که اب را بر روی صورت میریختم احساس میکردم که اب به جوش میاید؛ به سمت بقیه حجاج قدم برداشتم؛ به زیر درخت نخلی که خرما زرد از ان به صورت زیوری اویز بود رفتم، در مسیر حرف‌های متعددی به گوش می‌خورد یکی می‌گفت: _پیغمبر برای نماز ایستاده است. دیگری می‌گفت: _ پیغمبر حامل خبریست. و من هاج و واج به انها مینگریستم! پیغمبر قامت نماز میبندد و همه پشت به پشت هم، پشت رسول خدا شروع به قامت بستن میکنیم؛ نماز که تمام شد خیال می‌کردیم که قرار است حرکت کنیم اما خبر رسید که رسول دستور داده بود تا حجاج نزدیک حجفه برگردند، خبر عجیبی بود،چرا همچین باید میشد؟ مردم یکی یکی به بقیه حجاج ملحق می‌شدند و سپس ، صدای عظیمی از پیامبر به گوش رسید؛ پیغمبر بالای منبری که از کجاوه اسب ساخته شده بود ایستاده و دست پسر عمویش علی را نیز گرفته بود. به طوری که جهانیان شنوا باشند شروع به نجوا کرد: _ ای مردم آیا من به ولایت شما سزاوار نیستم؟! خداوند ولی من است و من ولی مومنین، زین پس هر کس که من مولای اویم حضرت علی نیز مولای اوست. همه متجعب شده بودند، پس با صدای رساتر فریاد زد: خداوندا دوست بدار و سرپرستی کن هر کسی را که علی را دوست بدارد و ولی خود بداند و دشمن بدار هر کسی را که او را دشمن بدارد. پس از اتمام خطبه اش گفت: _پیغام من را به غایبین بازگو نمایید. سپس دست علی[ع]را بالا برد و فریاد کرد: _امیر الموئمنین.َ _سیده زهرا موسوی🌱
کتابهایی که باید این تابستون بخونم:) _مدیونید فکر کنید از اسم کتاب [قهوه سرد اقای نویسنده] خوشم اومده..😔
من تا جایی بهت توجه میکنم که پشیمونم نکنی، بعد اون نشونت میدم بازی کردن چطوریه..!
وقتط دلت بشکنه خیلی چیزها تغییر میکنه نگاهت به ادما،احساست،حتی خودت طوری عوض میشی که دیگه خودتو نمیشناسی..