#ناشناس_محبوب_۲۱۳
حال شما چطورهه؟
مگه بهتر از اینم هست که کربلا باشین خب:))
نبودتون اصن یجوریه حس میشه هاا نه که یادمون نباشهه:))
شـاید نویسنده:)
#ناشناس_محبوب_۲۱۳ حال شما چطورهه؟ مگه بهتر از اینم هست که کربلا باشین خب:)) نبودتون اصن یجوریه حس م
باز میگن چرا انقدر ممبرهاتو دوست داری:)
ممبرام>>
حواست باشه چه کسی رو تو زندگیت راه میدی
اون شخص میتونه نقطه عطف و ضعف تو باشه.
نهنگی دید مرگش را ولی دل را به ساحل زد
من از پایان خود آگاهم اما دوستت دارم:)
چهره_واقعی_تو
#رمان_۲۱۳
#پارت_۲۰
قدم بر میدارم لیبی هم کنارم قدم میزند.
هوای خوبیست،
بارهاست که فراموش کرده ام نفس کشیدن را
نفسی عمیق از اعماق قلبم میکشم
باران نم نم شروع به بارش میکند
اصلا دلم نمیخواهد چترم را باز بکنم
چون باران زیبایی را برایم به ارمغان میاورد و حال خوش را هدیه میکند!
باران را دوست دارم
زیرا وقتی میبارد دیگر تنها من نیستم که اشک میریزم بلکه میغ هم به همراهم اشک میریزد...
مردمان شهر
هرکدام از دست باران به یک جا پناه میبرند،
یکی میرود زیر شیروانی کتابفروشی الپ
دیگری کیفش را بالا سرش میگیرد
و آن دیگری سریع سوار ماشینش میشود
عجیب نیست؟!
هیچ حواسم به لیبی نبود...لیبی درحال خیس شدن است...می ایستم و هدفون را درمیاورم و به لیبی خیره میشوم:
_لیبی خوبی؟!
+هوم...اره..فقط یکم دارم خیس میشم...
_سردته؟!
+اگه بارون بیشتر بشه ممکنه یخ بزنم...
_پس بدو زیر شیروونی.
دونفری به سمت زیر شیروانی میدویم، مینشینم برروی زانوهایم،
دستمالی از داخل کیف درمیاورم،
لیبی را با ان کمی خشک میکنم و سپس لیبی را در داخل کیفم قرار میدهم و در کیف را باز میگذارم تا سرش بیرون باشد و بتواند نفس بکشد.
_سیده زهرا موسوی
"هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"