eitaa logo
شـاید‌ نویسنده:)
540 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
376 ویدیو
9 فایل
[این منم بخشی از خودم که اینجا نشونش میدم☁️⚽️] _شیعه علی ابن ابیطالب:) کپی متون؟ از دل برآمده را کجایش میبرید؟ جوانه زدن؟دوم سومین ماه پاییز هزار چهارصد دو ناشناس:https://abzarek.ir/service-p/msg/4038341
مشاهده در ایتا
دانلود
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ ۚ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ مشرق و مغرب هر دو ملک خداست، پس به هر طرف روی کنید به سوی خدا روی آورده‌اید، که خدا (به همه جا) محیط و (به هر چیز) داناست. _سوره بقره/ایه ۱۱۵
کسایی که موقع خستگیشون باهاتون حرف میزنن رو دوست داشته باشید! اونا اخرین انرژی شون رو صرف شما میکنن🍃
"از زبان لیبی" بر روی شانه های لنا لم داده ام ولی با پنجول هایم پشتش را نگه داشته ام تا یک وقت در حین بالارفتن از نردبان، من را رها نکند و زمین نیندازد. به بالا میرسیم پدر لنا میگوید: +۱...۲... هنوز سه را نگفته است که من برمیگردم تا ببینم چه شده و هنگامی که نگه میاندازم، حقیقتا شگفت زده شده ام. این بهترین حالت از زندگیست که لنا میتواند داشته باشد،شاید برای دختران خانه ها اعیونی و ثروت مهم باشد اما برای او حال خوب از همه چیز مهمتر است، او ترجیح میدهد در کلبه ای نزدیک جنگل زندگی کند تا در قصری در مرکز پاریس! و حالا او نزدیک شده است به تجربه چیزی که همیشه آرزویش را داشت! یک کلبه در بالای پشت بام خانه شان... کلبه ای زیبا به نظر میرسد! حالا میفهمم که چرا پدر انقدر امروز در تلاطم بود؛ او کلبه ای در پشت بام،جایی که شهر زیر پایت است ساخته، در این کلبه ظرافت زیبایی به خرج رفته است، پدر از چوب ها برای ساختن ستون و دیوار از المینیوم و چوب های  صفحه تخت برای سقف استفاده کرده است. چوب هارا با رنگ سبز فسفری رنگ کرده و بر رویشان گل هایی سفید کشیده است. اون نیز ظرافت های خاصی دیگری هم به کار برده، گل هایی از جمله گل برگ انجیری و پتوس را دم در کلبه چوبی نهاده و گل پتوس را به دور یکی از ستون ها چرخانده و در امتداد ان ستون، نور ریسه ای رد کرده و به دور کل کلبه و میله های پشت بام اویزان کرده است. در کلبه، از جعبه میوه برای کتابخانه استفاده کرده و پوستر هایی از چیزهایی که لنا دوست دارد را هم دور ان کتابخانه چسبانده است و  البته نقطه درخشان این کلبه قاب عکس خانوادگیشان به همراه من است. در خود پشت بام هم فرش قدیمی پهن کرده و برروی آن بالشتی نیز گذاشته است.. +...۳ _سیده زهرا موسوی "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"
شـاید‌ نویسنده:)
#چهره_واقعی_تو #رمان_۲۱۳ #پارت_۳۰ "از زبان لیبی" بر روی شانه های لنا لم داده ام ولی با پنجول هایم پش
این پارت پر از حس حال خوبه چون واسش واقعا انرژی گذاشتم، پس لطفا شما هم باحال خوب بخونیدش:)🌿
شبتون بخیر.
یادت باشه نماز رو از روی وظیفه نخونی از روی حرف زدن با خدا بخونی..
ارزوهای بزرگ با قدم های کوچیک اغاز میشه.. امروز شروع کن!
به قول خواهرم: "دیگه دوره‌ی دخترای پرنسس نیست دور دخترای خود ساخته است!"
لنا چشمهایش را باز میکند و من صورتم را به سمت صورت لنا میچرخانم! چشمان لنا برقی میزند، برقی که تا اندی پیش کمتر شاهد اش بودم،خوب میتوانم درک کنم که کلبه ای را که همیشه آرزویش را داشت، در این دوره از زندگی و روز تولد ۱۸ سالگی اش چقدر میتواند خوب باشد. برقی در چشمانش است که نشانگر خوشحالیست، مدت ها بود که اورا با این چشمها ندیده بودم... _ای...ن... نفس نفس میزند، نفس نفسی از روی شوق. _این فوق العادست...چیزی در برابرش نمیشه گفت... مادر لنا بی مقدمه میگوید: "لنا دقت کردی که لکنتت خیلی وقته که بهتر شده..." _اره ولی...گاهی..بر..میگرده مث...ل همین ا..لان(اره ولی گاهی بر میگرده مثل همین الان) و خود را با عشقی از جان به سمت کلبه قدم برمیدارد. انقدر قدم هایش استوار به نظر میرسد که احساس میکنم در جای قدم های لنا شکوفه سبز شده است! از بغل اش به سمت پایین میپرم. دستی بر روی پتوس ها میکشد و رویش را برمیگرداند به سمت مادر و پدرش، در اندی از لحظات میدود و خود را در اغوش پدر و مادر اش میاندازد ونفسی عمیق از عمق وجود میکشد و برای چند ثانیه ای در ان بغل ارام میماند...پدر لنا طوری این سه نفر را در اغوش خود فشرده که انگار مدت هاست دلتنگ این لحظه است...مادر،لهاک و لنا از اغوش پدر بیرون میایند و پدر با یکی از دستهایش به طوری که لنا و مادرش نبینند اشکهایش را پاک میکند. _سیده زهرا موسوی "هرگونه کپی پیگرد دلی و الهی دارد"