شـاید نویسنده:)
قشنگ شده نه؟! Don't copy.
وقتی رفتیم موزه عبرت؛
یکی از زندانی های ساواک اومد
تا برامون روایت گری کنه،
بعد میگفت:
[شما بچه ها خیلی باحالین،
هم گریه میکنین، هم میخندین و هم شلوغی میکنین:)]
#منِ_سبز
#ننجونِ_درونِ_من
ننجونِ درونِ عزیزم؛
[از نظرم این ما انسان ها هستیم که باعث میشیم حالمون خوب باشه یا بد،
ما میتونیم از لحظه لذت ببریم حتی میون هیاهو غم انگیری که جلو چشممون رقم میخوره،
ادم ها باید دنبالش بگردن،
باید برای بدست اوردنش تلاش کنن،
اگه حال خوب همینطوری در میزد و وارد میشد هیچوقت نمیفهمیدیم که چقدر مهمه!
راستی از نظرم اگه غم نبود هیچوقت ما معنی شادی رو حس نمیکردیم،
پس امروز لذت ببریم،
اینطور نیست ننجونِ من؟!.]
- هجدهمین نامه من به مادر بزرگِ درونم:)-
شـاید نویسنده:)
بعضی از شب ها هست صبح نمیشه حتی اگه خورشید هزار بار طلوع کنه..
عکسش قشنگه نه؟:)
_اصلا هم من عکس نگرفتم🙄