″میم.ب″
میدونستی پروانہها نمیتونن بالها شونو ببینن ؟ واصلا خبر ندارن کھ چقدر قشنگن . .
این خیلی قشنگ بود ولی :)))
میدونید یهو یاد چی افتادم؟
یاد اولین رفیقم تو کلاس اول..
اسمش آیات بود.. دوتامون قدمون نصف کلاس بود، تو صف اون 1 بود و من 2
خیلی باحال بود..
کلاس دوم از مدرسمون رفت..
کلاس سوم وسط کلاس اومدن صدام زدن گفتن کار داریم باهات ۵ دیقه بیا پایین
رفتم و دیدم آیات اومده :)
نمیدونم بغلش کردم یا نه.. ولی امیدوارم بغلش کرده باشم..
گفت رفتیم سوریه.. کار باباش اونجا بوده اونم رفته بود یه سال اونجا درس خونده بود..
زبون سوریه ایا چیه؟نمیدونم.. ولی هر چی بود یادمه به اون زبون بهم گفت:( معصومه دوست دارم! )
یادمه خیلی ذوق کردم اون موقع..
نمیدونم الان کجاس.. چیکار داره میکنه.. حالش خوبه؟.. خیلی دلم میخواد یه بار دیگه ببینمش.. بغلش کنم..
بهش بگم ببین این معصومه رو.. حالا دیگه خودشم خودشو نمیشناسه.. ببین.. رفیق نیمه راه مونده.. قدش دیگه مثل اون موقع ها کوتاه نیس.. ببین چقد بزرگ شده..
نمیدونه از تغییراش غصه بخوره یا خوشحال باشه که قوی تر شده..
ولی هر چی که هست..دلش میخواد برگرده به اون زمانا.. و قدر روزاشو بیشتر بدونه.. :)
ولی آیات.. چه باورت بشه چه نشه من با این متن کلی گریه کردم
و آخرین حرفم..
آیات دوست دارم! :)♥️
هدایت شده از ستاد حمایت از همستر :]🍰ִֶָ֢
عاقا امروز امتحان حضوری دارم..
دعا کنید زنده بمانم چون رسما هیچی حالیم نیست..