البته اینم یه حرف جالبه که من کلا توی این شرایطم فقط زمانای دیگه سعی میکنم خوب نقش بازی کنم و آدم باشم
تو دعواهات با خانوادت لفظیه چون بزرگ شدی و نمیتونن بزننت
ولی من که بزرگ شدم تنها تغییری که کرده اینه که دیگه منم تو دعوای فیزیکی زورم به اونا میرسه
ما مثل هم نیستیم
از اینکه یکی دو سالیه از اون آدم همیشه امیدوار تبدیل شدم به کسی که داره تو حسرت و عقده هاش غرق میشه ناراحتم
ناراحتِ ناراحت
″میم.ب″
بابام وقتی میبینه یه ذره پول داره میره یه چیزایی میخره که من شک میکنم هنوز یه پسر هیجده سالس یا یه م
مامانمم هنوز عین دخترای پونزده ساله وقتی به یه چیزی علاقه مند میشه آدمو باهاش میسابه