از عجایب هشتگانس که من بیام تو ایتا و یادم باشه برا چی اومدم و کارمو انجام بدم و برم
افکار دبیرستانیا خلاصه میشه تو کنکور، امتحان، درس ، آینده ، خستگی از مدرسه و در عین حال دلتنگی برای روزای مزخرف تو مدرسه، دوستیای مرخرف ، خانواده ، روابط افتضاح ، و غم زیاد
و با همه ی اینا حفظ روحیه ی شاد رو هم دارن
حقیقتا من پتانسیل بزرگ شدنو ندارم تا همین جاشم زیادی بزرگ شدم و دلم میخواد بچه بمونم.
دلم برا اون تایمی که همه بهم میگفتن مگه چند سالته بچه سال و من سعی میکردم ثابت کنم دوازده ساله بچه نیست تنگ شده
حالا میخوام به خودم بگم آره بچه نبودی ولی بزرگ بودنم همچین مالی نیست..
خداوندا من واقعا نیازمند یه اکیپ یا حداقل دو سه تا دوست پایه ام که با هم بزنیم مرز های خوش گذرونی رو بشکنیم ولی الان فقط میتونم بشینم دوازده تا درس برا شنبه بخونم😭😭😭
خیلی جالبه که تهران این همه جای دیدنی داره و من و خانوادم بعد ۱۵-۲۰ سال زندگی اینجا یه دونشونم نرفتیم و ملت از شهرای دیگه میان و اماکن دیدنی اینجارو میبینن و برا ما تعریف میکنن.
هدایت شده از Dreams
من واقعا از درسام میترسم و خیلی وقتا از ترس درسام میرم زیر پتو قایم میشم شاید باورتون نشه ولی من واقعا همچین اسکلیم.
″میم.ب″
من واقعا از درسام میترسم و خیلی وقتا از ترس درسام میرم زیر پتو قایم میشم شاید باورتون نشه ولی من واق
یادم رفت حرفمو بگم
من از درسام نمیترسم فقط از امتحانام میترسم چون درسام تا حدودی میشه گفت باحالن
(این صحبت شامل حسابان بی پدر نمیشه از حسابان عین داگ میترسم.)