هدایت شده از تیمارستانِ Wabi-Sabi
صادقانه میگم:
توی عید هیچ شکر خاصی نخوردم.
شب به خیر.
حقیقتا فهمیدم هیچی وجود نداره که من براش خوشحال باشم و فقط با خیالاتم تو مغزم شادم و به خودم افتخار میکنم که افسرده نیستم.
همینجوریش خودم خیلی خوشحالم از ارتباطات عالیم با ملت، بعد مامانمم میاد میگه به من چه که تو دوستی نداری که باهاش بری بیرون
مادر من تو نمیدونی علت این که هیچ دوستی برا من نمیمونه تویی و اون شوهرت
وقتی بعد مدت ها سریالای تکراری و مثل هم دیدن یه سریال درست درمون و جذاب پیدا میکنی>>>>
https://eitaa.com/biiibasirat/2211
وقتی برونگرایی و یهو اون حسی که میگه آفرین باید همه چیز راجب خودت رو به بقیه بگی و بعدا عین سگ پشیمون شی که گفتی میاد سراغت::
من فکر میکردم زندگیم الان کثیفه ولی حالا که فکرشو میکنم گذشتمم کثیفه فقط از یه نوع دیگش
و واقعا میترسم آیندم بدتر از گذشته و حالم بشه