eitaa logo
محمد ابراهیم کفیل
2.3هزار دنبال‌کننده
1هزار عکس
901 ویدیو
440 فایل
لَهُمْ دارُ السَّلامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ هُوَ وَلِيُّهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُون انعام/127 ارتباط با ادمین @mekafil1348 @mojtabakafil
مشاهده در ایتا
دانلود
شب هفتم محرم علی اصغر علیه السلام در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت همه دیدند که در دشت هماوردی نیست غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد با همان گریه خود غسل شهادت می کرد گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند داستان را همه اهل حرم می دانند بعد عباس دگر آب سراب است سراب.. غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب… مرغِ در بین قفس این در و آن در می‌زد هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد آه بانو چه کسی حال تو را می فهمد؟ علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد می رسد ناله آن مادر عاشورایی زیر لب زمزمه دارد: پسرم لالایی کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی و خدای من و تو نیز بزرگ است علی کودک من به سلامت سفرت، آهسته می‌روی زیر عبای پدرت آهسته پسرم می روی آرام و پر از واهمه‌ام بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام پسرم شادی این قوم فراهم نشود تاری از موی حسین بن علی کم نشود تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید کار از دست تو از حلق تو بر می‌آید خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن سید حمید برقعی
شب هفتم محرم علی اصغر علیه السلام قرار شد برود کار بوتراب کند فرات را سر بدخواه خود خراب کند قرار شد برود با لب ترک ترکش هزار حرمله را از خجالت آب کند امیدوار به این است مادر اصغر قرار نیست کسی طفل را جواب کند سه شعبه ای به دوراهی رسیده و باید میان کودک و باباش انتخاب کند چه انتخاب که با کشتن پسر ، بابا برای دادن جان خودش شتاب کند سه شعبه از گلوی او بزرگتر باشد کسی بیاید و این غصه را حساب کند نشسسته حرمله در صدر کاخ با لبخند بدا به حالش اگر شکوه ای رباب کند
زبان حال مادر حضرت علی اصغر دیدی چه آمد بر سر مادر؟ ندیدی رفتی علی حال مرا بهتر ، ندیدی از اشک من قنداقه ات شد تر ، ندیدی؟ موی سفیدم را علی اصغر ندیدی ؟ دیدم که بابای غریبت در دل دشت سمت حرم می آمد و هی باز میگشت چشمم به راه علقمه ، اما نیامد هر چه نشستم منتظر ، سقا نیامد دستم به کاری جز دعا بالا نیامد باران هم اندر آن حوالی ها نیامد دستش که رفت ، مشکش به دندان داد سقا از خجلت لب های تو جان داد سقا تا بشکند جام مرا ، سمت سبو رفت بشکافت حنجر را و تا پر مو به مو رفت تیری از این سو تا به آن سوی گلو رفت میخواستم اکبر شوی ، این آرزو رفت تیری که سقا را ز پا انداخت ای وای ای وای سمت حنجرت می تاخت ، ای وای قنداقه ات را بستم و خوابیدی و بعد بر طبل یاریِّ پدر کوبیدی و بعد خورشید من ، با چهره ات تابیدی و بعد تیر سه شعبه آمد و خندیدی و بعد خنده نزن تا که حسین از پا نیفتد یک قطره خونت بر زمین حتی نیفتد
▪️شهــــدایِ طَلبــــِه و‌‌‌ روحـــــــانی جَنـــــگِ تحمیـــــــلی (12) دوازده روزه▪️ «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ» سوره آل‌عمران، آیه ۱۶۹ و هرگز مپندارید کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مرده‌اند. بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند. 🆔 @mekafil
شب هشتم محرم الحرام حضرت علی اكبر (ع) شعر ایرج میرزا مرثیه حضرت علی اکبر (ع) رسم است هرکه داغ جوان دید، دوستان رأفت برند حالت آن داغ دیده را یک دوست زیر بازوی ِ او گیرد از وفا وان یک ز چهره پاک کند اشک دیده را آن دیگری بر او بفشاند گلاب و شَهد تا تقویت کند دلِ مِحنت چَشیده را یک جمع دعوتش به گُل و بوستان کنند تا بر کنندش از دل خارِ خَلیده را جمع دگر برای تسلّای او دهند شرح سیاه کاری چرخ خمیده را القصّه هر کسی به طریقی ز روی مِهر تسکین دهد مصیبتِ بر وی رَسیده را آیا که داد تسلیتِ خاطرِ حسین؟ چون دید نعش اکبرِ در خون تپیده را آیا که غمگساری و اندُه بَری نمود لیلایِ داغ دیدهٔ زحمت کَشیده را بعد از پسر دل پدر آماج تیر شد آتش زدند لانه مرغ پریده را ایرج میرزا علامه طباطبایی ره فرمودند: کاش ایرج میرزا این بیت آخر را به من می داد و من المیزان را به او می دادم( به نقل از آقای علوی بروجردی )
گمان مدار که گفتم برو دل از تو بريدم نفس شمرده زدم ، همرهت پياده دويدم محاسنم به کف دست بود و اشک به چشمم گهی به خاک فتادم گهی زجای پريدم دلم به پيش تو ، جان در قفات ، ديده به قامت خدای داند ودل شاهد است من چه کشيدم دو چشم خود بگشا و سوال کن که بگويم زخيمه تا سر نعش تو من چگونه رسيدم ز اشک ديده لبم تر شد آن زمان که به خيمه زبان خشک تو را در دهان خويش مکيدم نه تيغ شمر مرا می کشد نه نيزه خولی زمانه کشت مرا لحظه ای که داغ تو ديدم هنوز العطشت می زد آتشم که ز ميدان صدای يا ابتای تو را دوباره شنيدم سزد به غربت من هرجوان وپير بگريد که شد به خون جوانم خضاب موی سفيدم کنار کشته تو با خدا معامله کردم نجات خلق جهان را به خونبهات خريدم بگو به نظم جهان سوز ميثم اين سخن از من که دست از همه شستم رضای دوست خريدم حاج غلامرضا سازگار
دارد از جام ولایت باده می‌ریزد زمین ذره ذره داغِ فوق العاده می‌ریزد زمین شبه پیغمبر(ع) ندارد جای سالم در تنش عضو عضوِ این پیمبر-زاده می‌ریزد زمین إرباً إربا یعنی آنجا که گلاب از برگ گل قطره قطره میشود آماده می‌ریزد زمین پاره کرده ضربهٔ نیزه نخ تسبیح را دانه دانه از دلِ سجاده می‌ریزد زمین از نفس افتاده و چشمش سیاهی رفته است جویِ خون از پیکری افتاده می‌ریزد زمین گل که پرپر شد همه گلبرگهایش بی رمق با نسیمی، با تکانی ساده می‌ریزد زمین می‌رساند با سرِ زانو خودش را یک پدر اشک از چشمانِ یک دلداده می‌ریزد زمین می‌رود با دست لرزان…دارد از بین عبا تکه تکه پیکرِ شهزاده می‌ریزد زمین!  شاعره مرضیه عاطفی
شعر شهادت حضرت علی اكبر (ع) هر که از داغ جوان مرد به او حق بدهید هر که از اشک روان مرد به او حق بدهید بار داغ پسر از قد پدر معلوم است هر که از بار گران مرد به او حق بدهید قامتش خم شده تا قد پسر راست شود هر که از قد کمان مرد به او حق بدهید جگرش ریش شده دست خودش نیست که نیست هر که از حزن نهان مرد به او حق بدهید می دود سوی پسر گر شنود آهش را هر که از راه دوان مرد به او حق بدهید ماتم گل طرفی خنده مردم طرفی هر که از زخم زبان مرد به او حق بدهید باید از مرگ جوان آه فقط آه کشید هر که از آه و فغان مرد به او حق بدهید اسماعیل روستائی
به میدان مثل حیدر آمد و طوفان به راه انداخت یکی بود و عجب ترسی به جان یک سپاه انداخت! به خود لرزید لشکر، یک قدم حتی عقب تر رفت به خیل جمعیت وقتی که چرخید و نگاه انداخت پیمبرصورت و سیرت، علی هیبت، حسن طینت سران جنگ را هم اینچنین در اشتباه انداخت کسی در پاسخ “هل من مبارز؟” نیست، حرکت کرد خروشید و یکایک دست و پا در بین راه انداخت به لشکر زد، رجز می خواند و می چرخید با شمشیر صد و هشتاد سر را با کلاه و بی کلاه انداخت! چنان طوفان پاییزی که در جنگل به پاخیزد سر و دست یلان خیره سر را مثل کاه انداخت کسی با او نمی جنگید رو در رو، پلنگی پست کمین از پشت کرد و نیزه بر پهلوی ماه انداخت الهی بشکند دستی که از بالای زین او را میان گرگ های زخم خورده، بی پناه انداخت هزاران تیغ بالا رفت، پایین رفت، بالا رفت … تصور کن عجب جنگی علی اکبر به راه انداخت! پدر این صحنه را طاقت نمی آورد، زود آمد علی را دید و خود را بر زمین از اسب، آه… انداخت  علی سلیمیان
یک دم روضه.mp3
زمان: حجم: 1.9M
شب جمعه، یک دم روضه الله مقتلی سیدالشهدا علیه السلام😭 •بند ۱ اشک دریا رو درآوردن صبر صحرا رو سرآوردن تو کجا و گودی گودال؟ تن تو کجا و پا خوردن... به نیت کشت زدن،خنجرو از پشت زدن اونا که دست خالین،به صورتت مشت زدن پناه داره مگه؟ غیر نیزه آخه تکیه گاه داره مگه؟ یه مرد اونجا نبود؟ بگه دست و پا زدن نگاه داره مگه؟ حبیبی حسین... خیلی خیلی خیلی غریبی حسین