«توت خشکه و مهنا میق»
مسحور دختر شده بود. پرسید: ما به درد هم میخوریم؟ گفتم: آره ولی برای دور دور تفاوتِ شدید در سرش
ولی من توی رشت کلی درخت موز دیدم...
رفتم با خواهرم کافه بعد یه پسری مزاحم خواهرم شد یه جوری آیس لاته رو پرت کردم رو پسره تا قیامت نزدیک خواهرم نمیشه
«توت خشکه و مهنا میق»
خسته نباشی باهوش
من چمیدونستم دلقک تو که با همه مشکل داری