هدایت شده از ˒ 𝐃 ݁ 𝗣𝘢𝘪𝘴𝘦𝘯 |🇪🇸 سین بزن
عمل به قول هامون ؟؟؟
_زبان ایتی هازبین هتل
_پرامپت هازبین هتل
_اپساید داون فارسی
_تئوری فصل چهار هازبین هتل
آپشن های خاص چنلمون ؟؟؟
_کمیک هازبین هتل با ترجمه اختصاصی
_ژورنال و فیگور کاغذی
_پوستر برای آهنگ+اخبار هازبین هتل
کارت دعوت به هتلمون ؟؟؟ @d_hotel ,
یه تیکه از بکاستوری آملیا :: آملیا از وقتی به دنیا اومد مادر و پدرش زیاد دوستش نداشتن ، چون آملیا خجالتی بود و از نظر اونا باید اجتماعی میبود و خجالتی بودن کنار میذاشت ، اما کاری از دست آملیا برنمیاومد ، و مادر و پدر آملیا حسابی از دستش کلافه و ناامید شده بودن ، آملیا حس گناه بهش دست میداد ، خیلی به خودش فشار میآورد تا بتونه بهتر باشه ، اما تلاشهاش به چشم والدینش نمیاومد ، همین باعث میشد بیشتر اوقات آروم گریه کنه ، گذشت تا اینکه یه دختر دیگه به دنیا اومد ، لورین ، لورین برعکس آملیا حسابی اجتماعی بود و با همه گرم میگرفت ، همین باعث شد آملیا به کل فراموش بشه و نادیده گرفته بشه ، اما هنوز یه نفر بود که بهش اهمیت میداد ، لورین همیشه با آملیا بازی میکرد ، باهم شعر میخوندن و .. ، تا اینکه یه روز لورین از آملیا درخواست کرد که برن به دریاچه نزدیک خونشون ، آملیا یکم نگران بود ولی قبول کرد ، زمانی که لورین درحال بازی در دریاچه بود ، آملیا از خستگی دیشب خوابش برد « میدونید آملیا هرشب کلاس پیانو داشت و همین باعث خستگی آملیا میشد » ، بعد یهو یه صدای خفه شنید ، لورین بود که بدجور داشت سرفه میکرد ، آملیا سریع اسپری داد دست لورین و بعد لورین بهتر شد اما هنوز سرگیجه داشت و همین باعث شد غش کنه ، آملیا با گریه سعی کرد خوبش کنه تا اینکه والدینشون اومدن و آملیا رو زدن کنار ، وقتی لورین بهتر شد ، پدر و مادرشون به آملیا گفتن :: اگه لورین بچه اول ما بود تورو هرگز به دنیا نمیآوردیم بچه دستوپا چلفتی ، از اون روز به بعد رفتار آملیا خیلی تغییر کرد ، و هرچقدر سعی کرد نتونست مثل قبل خودش باشه ..