عروج
میشه گفت از زمانی که اعتقاداتم و باورهام تغییر کرد ، خدا بهم تو زندگی کلی سختی داد
ولی تو این سه سال و نیم اخیر زندگیم بیشتر، خیلی بیشتر..
عروج
ولی تو این سه سال و نیم اخیر زندگیم بیشتر، خیلی بیشتر..
که در مواجهه باهاشون رفتار هایی داشتم که هیچوقت از خودم توقع نداشتم...
عروج
که در مواجهه باهاشون رفتار هایی داشتم که هیچوقت از خودم توقع نداشتم...
به حدی که میگفتم یعنی این منم ؟! پس چرا انقدر دارم صبر میکنم...؟
خدایا چرا؟ مگه من چیکار کردم؟ مگه تو خدا نیستی؟ مگه مهربون نیستی؟ مگه نمیگی بنده هاتو دوست داری؟ پس چرا الان من تو این شرایطم؟
عروج
ولی خب تو دلم با خدا خیلی بد تا میکردم.. خیلی [چرا] واسه خدا میاوردم..
یا واسه خدا شرط تعیین میکردم...
غافل از اینکه من اصلا در حدی نیستم که بخوام شرط بزارم..!
عروج
یا واسه خدا شرط تعیین میکردم... غافل از اینکه من اصلا در حدی نیستم که بخوام شرط بزارم..!
خدایا اگه این کارو نکنی منم دیگه به همه اعتقاداتم پشت میکنم!
ولی کم کم یاد گرفتم و پذیرفتم که من اصلا به دنیا اومدم که سختی بکشم، به دنیا اومدم که همش در حال تلاش باشم، به دنیا اومدم که بجنگم با هر چیزی که داره مانعم میشه برای رسیدن به هدف ِ درستم!