eitaa logo
#کانال_میثاق♥🇮🇷🇮🇷🇮🇷 ♥mesahg@🇮🇷🇮🇷🇮🇷
1.2هزار دنبال‌کننده
190.7هزار عکس
174.3هزار ویدیو
2هزار فایل
استقرار اسلام اصیل، دفاع از انقلاب اسلامی وحفظ ارزش های آن تااستقرار عدل و قسطmesahg@
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از mesaghمیثاق
علامه مصباح و مخالفانش از نهضت آزادی و سازمان مجاهدین و باند مهدی هاشمی تا شریعتی و فرقان! اختصاصی 🔹جریان در تاریخ معاصر ایران، همواره با در ستیز بوده‌اند؛ چه اینکه وقتی جنس اصل در بازار اندیشه و سیاست وجود داشته باشد، مردم بصیر ایران سراغ نمی روند. ریشه بسیاری از دشمنی‌های دیروز و امروز با اندیشه و شخصیت آیت‌الله مصباح را در همین مسئله باید جست. 🔹نهضت آزادی که بعد از افول جبهه ملی در اردیبهشت ۴۰ با اعلام وفاداری به آرمانهای ملیگراها و مصدق، تاسیس شد، در سالهای بعد همواره به عنوان آلترناتیو یا جنس بدلی دو جریان در کشور شناخته میشد؛ ۱. جریان مذهبی وابسته به روحانیت اصیل. ۲.جریان ملی گرایی که مورد اعتماد آمریکایی‌ها بود و خود آلترناتیو هیئت حاکمه تلقی میشد و درباره همواره از آنان به همین جهت هراس داشت. 🔹نهضتی ها در یک انشعاب متصل با جبهه ملی تشکیل شدند؛ اما با ظاهری مذهبی و ژست مبارزه با دربار! صدالبته تحرکات سیاسی آنان در دهه چهل را نمی‌توان نادیده گرفت اما این اقدامات تماما در چارچوب مبارزات پارلمانتاریستی بود؛ یعنی تلاش برای رفرم های سیاسی، در چارچوب حفظ اصل نظام فاسد پهلوی. 🔹نهضتی ها از ابتدای دهه چهل تلاش داشتند در صفوف روحانیت کنند؛ در بدو تاسیس تلاش کردند با امام خمینی (که بعد از ارتحال آیت‌الله بروجردی در زمره مراجع طراز اول قم شناخته می شد) دیدار داشته باشند؛ امام به احزاب سیاسی بود آنان را نپذیرفت؛ آقای خسروشاهی را واسطه کردند اما بی نتیجه ماند. بار دیگر به علامه طباطبایی متوسل شدند اما بازهم نتیجه مطلوب را نگرفتند. 🔹از دل نهضت از حدود ۴۴ تا ۴۹ سازمان مجاهدین خلق درآمد؛ بازهم با انشعاب متصل! بنیانگذاران اولیه سازمان، شاخه دانشجویی نهضت بودند. مجاهدینی ها مرید فکری بودند اما مشی سیاسی نهضت را برای مبارزه نمی پسندیدند و به مرام مسلحانه روی آوردند. روشی که امام از ابتدای نهضت مخالف آن بود؛ چه از سوی جریانهای اصیل مانند موتلفه باشد، یا از سوی تشکلهای التقاطی مانند مجاهدین. 🔹اعضای سازمان مجاهدین در ایران اعتماد برخی از روحانیان مبارز موجه را به دست آوردند. حمایت مالی از وجوهات شرعیه و استفاده از اعتبار معنوی روحانیت، موجب شد در کوتاه مدت به قدرتی بزرگ تبدیل شوند. فقط یک مانع بر سر راه داشتند و آن شخص امام بود. آنان دوبار برای مذاکره با امام و جلب اعتماد و حمایت ایشان به نجف رفتند ولی هر دوبار دست خالی برگشتند. در نجف عضو سازمان شده بود و تمام تلاشش را کرد برای جلب نظر امام اما بی نتیجه ماند و در نهایت چندین ماه با امام قهر کرد! سازمانی ها تاییدیه مکتوب از آقای طالقانی داشتند، تاییدیه هاشمی هم به دست ساواک افتاد و همین موجب زندانی شدنش شد. منتظری هم سال ۵۱ در نامه به امام، سازمان را تایید کرد. امام اما به این نامه ها توجهی نکرد؛ چون انحراف سازمان برایش واضح بود. 🔹شریعتی اما ابتدا در دهه سی، جزو جنبش سوسیالیستهای خداپرست بود. بعد از سفر به اروپا، در کنار ابراهیم یزدی و محمد نخشب، جزو جمع پنج نفره شاخه دانشجویی نهضت آزادی بود. بعد از ورود به ایران، قرائتی سوسیالیستی از اسلام ارائه داد که برای محافل سیاسی و مبارزاتی بسیار جذاب بود؛ از جمله مشتری های ثابت شریعتی، اعضای سازمان مجاهدین بودند. 🔹خروجی و نتیجه آثار شریعتی بعدا منجر به تشکیل گروهک مسلح شد! آنان مرحوم آیت‌الله شهید قاسم اسلامی را صرفا بخاطر نقد آثار شریعتی ترور کردند! فرقانیسم اسلامی که این روزها اعتدالیها برچسبش را نثار طیفی از انقلابیها می‌کنند، از دل آثار بازرگان و شریعتی درآمده است! 🔹باند مخوف مهدی هاشمی با عنوان از نظر فکری به نحله های انحرافی مثل مرتبط بود که فرزندش هم اکنون نیز از طرفداران نهضت آزادی است. آنان برخی چهره های روحانی مثل آیت‌الله شمس آبادی را صرفا بخاطر مخالفت با کتاب ، به قتل رساندند. امام برخی روحانیان مبارز که قصد شرکت در تحصن کلیسای سن مری(در حمایت از مهدی هاشمی) داشتند را منع کرده و از تعبیر استفاده کرده بود. منتظری اما نه پیش از انقلاب که حتی هنگام محاکمه مهدی هاشمی، بازهم او را یک انقلابی درجه یک می دانست! ⭕️آیت‌الله مصباح از ابتدا با افکار التقاطی میانه ای نداشت؛ هرگز گروه های مبارز مسلحانه منحرف را تایید نکرد. از دهه۴۰ تا کنون همواره مورد غیض و غضب نحله های التقاطی بوده است. 🔻شبهات و شایعات و نارواگویی های بعد از ارتحال علامه مصباح را اگر ردیابی کنید، در اغلب موارد به همین کانون‌های فکری و سیاسی می رسید؛ از نهضتی ها و نوشریعتی ها تا نوفرقانی ها و وابستگان جریان منتظری. انقلابی نماها همواره آدرس غلط می دهند! مراقب باشیم... 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰 🔴📢 صدای انقلابیون انقلاب اسلامی را
۱۳ تیر ۱۴۰۰
💠 علامه مصباح و مخالفانش❗️ از نهضت آزادی و سازمان مجاهدین و باند مهدی هاشمی تا شریعتی و فرقان 🔹جریان در تاریخ معاصر ایران، همواره با در ستیز بوده‌اند؛ چه اینکه وقتی جنس اصل در بازار اندیشه و سیاست وجود داشته باشد، مردم بصیر ایران سراغ نمی روند. ریشه بسیاری از دشمنی‌های دیروز و امروز با اندیشه و شخصیت آیت‌الله مصباح را در همین مسئله باید جست. 🔹نهضت آزادی که بعد از افول جبهه ملی در اردیبهشت ۴۰ با اعلام وفاداری به آرمانهای ملیگراها و مصدق، تاسیس شد، در سالهای بعد همواره به عنوان آلترناتیو یا جنس بدلی دو جریان در کشور شناخته میشد؛ ۱. جریان مذهبی وابسته به روحانیت اصیل. ۲.جریان ملی گرایی که مورد اعتماد آمریکایی‌ها بود و خود آلترناتیو هیئت حاکمه تلقی میشد و درباره همواره از آنان به همین جهت هراس داشت. 🔹نهضتی ها در یک انشعاب متصل با جبهه ملی تشکیل شدند؛ اما با ظاهری مذهبی و ژست مبارزه با دربار! صدالبته تحرکات سیاسی آنان در دهه چهل را نمی‌توان نادیده گرفت اما این اقدامات تماما در چارچوب مبارزات پارلمانتاریستی بود؛ یعنی تلاش برای رفرم های سیاسی، در چارچوب حفظ اصل نظام فاسد پهلوی. 🔹نهضتی ها از ابتدای دهه چهل تلاش داشتند در صفوف روحانیت کنند؛ در بدو تاسیس تلاش کردند با امام خمینی (که بعد از ارتحال آیت‌الله بروجردی در زمره مراجع طراز اول قم شناخته می شد) دیدار داشته باشند؛ امام به احزاب سیاسی بود آنان را نپذیرفت؛ آقای خسروشاهی را واسطه کردند اما بی نتیجه ماند. بار دیگر به علامه طباطبایی متوسل شدند اما بازهم نتیجه مطلوب را نگرفتند. 🔹از دل نهضت از حدود ۴۴ تا ۴۹ سازمان مجاهدین خلق درآمد؛ بازهم با انشعاب متصل! بنیانگذاران اولیه سازمان، شاخه دانشجویی نهضت بودند. مجاهدینی ها مرید فکری بودند اما مشی سیاسی نهضت را برای مبارزه نمی پسندیدند و به مرام مسلحانه روی آوردند. روشی که امام از ابتدای نهضت مخالف آن بود؛ چه از سوی جریانهای اصیل مانند موتلفه باشد، یا از سوی تشکلهای التقاطی مانند مجاهدین. 🔹اعضای سازمان مجاهدین در ایران اعتماد برخی از روحانیان مبارز موجه را به دست آوردند. حمایت مالی از وجوهات شرعیه و استفاده از اعتبار معنوی روحانیت، موجب شد در کوتاه مدت به قدرتی بزرگ تبدیل شوند. فقط یک مانع بر سر راه داشتند و آن شخص امام بود. آنان دوبار برای مذاکره با امام و جلب اعتماد و حمایت ایشان به نجف رفتند ولی هر دوبار دست خالی برگشتند. در نجف عضو سازمان شده بود و تمام تلاشش را کرد برای جلب نظر امام اما بی نتیجه ماند و در نهایت چندین ماه با امام قهر کرد! سازمانی ها تاییدیه مکتوب از آقای طالقانی داشتند، تاییدیه هاشمی هم به دست ساواک افتاد و همین موجب زندانی شدنش شد. منتظری هم سال ۵۱ در نامه به امام، سازمان را تایید کرد. امام اما به این نامه ها توجهی نکرد؛ چون انحراف سازمان برایش واضح بود. 🔹شریعتی اما ابتدا در دهه سی، جزو جنبش سوسیالیستهای خداپرست بود. بعد از سفر به اروپا، در کنار ابراهیم یزدی و محمد نخشب، جزو جمع پنج نفره شاخه دانشجویی نهضت آزادی بود. بعد از ورود به ایران، قرائتی سوسیالیستی از اسلام ارائه داد که برای محافل سیاسی و مبارزاتی بسیار جذاب بود؛ از جمله مشتری های ثابت شریعتی، اعضای سازمان مجاهدین بودند. 🔹خروجی و نتیجه آثار شریعتی بعدا منجر به تشکیل گروهک مسلح شد! آنان مرحوم آیت‌الله شهید قاسم اسلامی را صرفا بخاطر نقد آثار شریعتی ترور کردند! فرقانیسم اسلامی که این روزها اعتدالیها برچسبش را نثار طیفی از انقلابیها می‌کنند، از دل آثار بازرگان و شریعتی درآمده است! 🔹باند مخوف مهدی هاشمی با عنوان از نظر فکری به نحله های انحرافی مثل مرتبط بود که فرزندش هم اکنون نیز از طرفداران نهضت آزادی است. آنان برخی چهره های روحانی مثل آیت‌الله شمس آبادی را صرفا بخاطر مخالفت با کتاب ، به قتل رساندند. امام برخی روحانیان مبارز که قصد شرکت در تحصن کلیسای سن مری(در حمایت از مهدی هاشمی) داشتند را منع کرده و از تعبیر استفاده کرده بود. منتظری اما نه پیش از انقلاب که حتی هنگام محاکمه مهدی هاشمی، بازهم او را یک انقلابی درجه یک می دانست! 🔴⬅️ آیت‌الله مصباح از ابتدا با افکار التقاطی میانه ای نداشت؛ هرگز گروه های مبارز مسلحانه منحرف را تایید نکرد. از دهه۴۰ تا کنون همواره مورد غیض و غضب نحله های التقاطی بوده است. ◽️تحلیل 🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰🔰 🔴📢 صدای انقلابیون انقلاب اسلامی را ازاینجابشنوید 🔻 با فوروارد کردن مطالب کانال، را به دوستانتان معرفی کنید . 🎋🌹 🌹☘🌺🌹🌿🍁🌸🌹🌼 https://eitaa.com/mesagh @mesagh 🌴🌴🌴 👈لطفا منتشرکنید  ‌
۱۷ تیر ۱۴۰۰
🔻رسوایی مذاکره‌کنندگان 🔴مذاکره با شیطان/بخش دوم ◀️مذاکره بازرگان و یزدی با آمریکا و تبعات آن 🔸رئيس که همراه وزير خارجه و چند تن از وزرا جهت شركت در جشن سالگرد استقلال در روز 9آبان1358 به این کشور سفر کرده بود همراه با وزیر خارجه دولت موقت، دکتر با «برژینسكی» مشاور امنيت ملی رئیس‌جمهور امريكا در یک جلسه یک و نیم ساعته به مذاکره پرداخت. مذاکره مهندس بازرگان با برژینسکی قبل از ملاقات با رئیس‌جمهور الجزایر بود. 🔹این خبر در میان اعجاب با سرعت توسط خبرگزاری‌ها به همه جهان مخابره شد. 🔸این ملاقات برای مهندس بازرگان و دولت او بسیار گران تمام شد. همان‌گونه که مصاحبه ایشان با و بیان این موضوع که «من از اول با انقلاب موافق نبودم و خواستار سیاست گام به گام بودم و اینک نیز به همان سیاست اعتقاد دارم و آن را از بهتر می‌دانم»، برای ایشان و همفکرانش بسیار گران تمام شد و لبه تیز حمله همه را به سویشان گرداند. 🔹مذاكره رئيس دولت موقت و وزير خارجه او با برژينسكی، مشاور امنيت ملی كارتر در الجزاير آنچنان مردم انقلابی و مسلمان ايران را به خروش آورد و آنچنان برای دو طرف کوبنده بود كه پيروان خط سازش و طرف‌هاي امريكايی آنها به دليل آثار و عواقب آن، هيچ‌ كدام مسئوليت پيشنهاد شروع آن را نپذيرفتند و برگردن طرف مقابل انداختند. 🔸برای روشن‌تر شدن موضوع، نظريات هر دو آورده می‌شود: مهندس در این‌باره در مصاحبه‌ای با خبرگزاری پاریس بیان داشته است: سه‌شنبه گذشته یعنی دو روز قبل از عزیمت من به الجزایر کاردار سفارت امريكا در تهران به من اطلاع داد که برژینسکی مایل است هنگام اقامت من در الجزایر، ملاقات و مذاکره انجام دهد و امروز این دیدار انجام شد. 🔹دکتر ابراهیم یزدی پس از بازگشت از الجزایر و اطلاع از مخالفت گسترده با این ملاقات کاملاً غافلگیر می‌شود؛ با عجله مطالبی کاملاً متناقض با مهندس بازرگان را بیان می‌دارد و موجب رسوايی بیشتر خود و دوستانش می‌گردد: ایشان در پاسخ به سؤال خبرنگاری که پرسیده بود که آیا قبل از سفر موضوع ملاقات با برژینسکی با امام مطرح شده بود یا نه بیان داشت: 🔸اینکه چه کسانی به الجزایر می‌آمدند به درستی نمی‌دانستیم! بنابراین کلیات مسائل و گفت‌وگوهای احتمالی که ممکن بود پیش بیاید را خدمت ایشان [حضرت امام] مطرح کردیم. تصور می‌کنم آنچه را که در مورد انجام داده بودیم و آنچه را که در مدنظر داشتیم [برای استرداد شاه] انجام دهیم، امام تأیید کردند. (البته ایشان بیان نکرده‌اند آنچه را که باید به امام می‌گفته‌اند، نگفته‌اند!) اما ایشان دقت نکرده است که مهندس بازرگان بیان داشته است که دو روز قبل از سفر به الجزایر، کاردار سفارت در ایران از ایشان چنین درخواستی را نموده است! و دکتر یزدی نیز از این جریان مطلع بوده است! حال باید پرسید مهندس بازرگان درست گفته است یا دکتر ابراهیم یزدی؟! (مقاله انقلاب اسلامی و بازخوانی ریشه‌های تنفر ملت ایران از آمریکا، فصلنامه 15خرداد ص190-188، شماره30) 🛑📢 ارد_ 👈 ‼️ ‼️ https://eitaa.com/mesagh @mesagh
۶ شهریور ۱۴۰۰
۱- محمدرضا پهلوی در دهه پنجاه ساخت شش ناوشکن به نام شاهان ایرانی را به آمریکا سفارش داد: ناوهای ، ، نادر ، ، اردشیر و شاهپور. پول این ناوها پیشاپیش پرداخت شد. ۲- در نهایت، چهار ناو از آنها تا سال پنجاه و هشت ساخته و آماده تحویل شد: ، داریوش ، نادر و . اما دولت موقت با ادعای صلح‌طلبی از دریافت آنها سرباز زد. ۳- آمریکا در سال شصت و یک نام فرماندهان دریایی خود را بر این ناوهای ایرانی نهاد و آنها را به کار گرفت: شد کید۹۹۳ ، شد کالاگان۹۹۴ ، نادر شد اسکات۹۹۵ ، و ناو شد چندلر۹۹۶ . ۴- چند ماه پس از تسخیر شهر توسط رزمندگان ایران و قطع ارتباط عراق با خلیج فارس، در سال شصت و پنج برای حمایت از و شکستن روحیه رزمندگان دریایی ایران، این ناوها را وارد خلیج فارس کرد. ۵- ناو کید یا همان ، در عملیات ضدایرانی اسکورت توسط آمریکا نقش مهمی داشت. اما گروه در مرداد شصت و شش در مقابل چشم ناو کید۹۹۳ نفت‌کش بریجتون را منهدم کرد. ۶- ناو چندلر۹۹۶ یا همان در مهر شصت و شش به ناو گروه حمله کرد و پس از انهدام یک هلی کوپتر ناو چندلر، قایق ایرانی را منهدم و نادر و سه تن از همرزمانش را اسیر نمود. نادر و بر روی ناو انوشیروان، زیر شکنجه آمریکایی‌ها به شهادت رسیدند. ۷- در سال هزار و سیصد و هشتاد و چهار، آمریکا ناوهای ایرانی را به تایوان فروخت. نام ناوها را تغییر داد: شد تسو یینگ، داریوش شد سو آاو، نادر شد کی لونگ، و شد ما کونگ. ۸- قصه چهل و پنج ساله قرارداد ساخت ناوشکن‌های چهارگانه ایرانی و روند ماجراهای این ناوها در خلیج فارس و سپس در دریای چین، مایه‌ی یک رمان مفصل است؛ یا شاید یک فیلم سینمایی. توییت استاد حسن عباسی
۲۰ مهر ۱۴۰۰
هدایت شده از mesaghمیثاق
🔻اعتراف سرکرده منافقین به قتل 🔴به مناسبت سال‌روز شهادت مرحوم شریف واقفی 🔹مرحوم شریف واقفی یکی از هزاران قربانی جنایات سازمان مجاهدین خلق بود. «فرزندان عزیز آقای » در طول حیات ننگین سازمان‌ها خیانت‌ها و جنایات بی‌شماری را مرتکب شدند. آن‌ها حتی به اعضای رده‌بالای سازمان خود نیز رحم نمی‌کردند و در صورت مشاهده کوچک‌ترین گرایش اسلامی فرد مورد نظر را ترور می‌کردند. متن زیر بخشی از اعترافات سرکرده منافقین به جنایت خونین سازمان منافقین و شهادت مرحوم شریف واقفی است: 🔸«نام خائن شماره ۱ مجید شریف واقفی، فارغ التحصیل رشته برق دانشگاه صنعتی بود. او در اوایل سال ۴۸ به سازمان پذیرفته شد... او مدت های مدیدی چهره واقعی ضد خلقی خود را به اعتبار وجود برخی معیارهای نادرست در سازمان پوشانده بود و از این نظر توانسته بود به مدارهایی از مسئولیت ارتقا یابد. 🔹اما بالاخره على رغم همه سال هایی که واقعیت وجودی خود را، انگیزه های ناسالم خود را پوشانده بود و علی رغم همه کوشش های مذبوحانه اش برای فرار از انتقاداتش بالاخره لبه تیز مبارزه را بالای سر خود و ضعف ها و نارسایی های عمیق ایدئولوژیک خود دید. 🔸او در ظاهر انتقادات خود را قبول نمود و حتی به طور کتبی تحلیل هایی از انگیزدهای ناسالم و ضعف های عمیق خود به عمل آورد(البته سازمان هیچگاه ده‌ها انتقادی که برایش آشکار شده بود و کتبا آن را نوشته بود برای خوانندگان خود رو نکرد که بالاخره معلوم گردد دورو و دروغ‌گو کیست) و از این نظر قرار شد با خلع تمام مسئولیت هایش به کار توده‌ای برود؛ اما در بطن، او نه تنها حاضر نشده بود با ضعف‌ها و نارسایی‌های عمیق ایدئولوژیک و انگیزه‌های ناسالم خود که طی ماه‌ها کار توضیحی برایش آشکار شده بود مبارزه کند، بلکه با اتخاذ بدترین شیوه خائنانه در صدد پیدا کردن موقعیت مناسبی برای ضربه زدن به سازمان و منحرف کردن مسیر انقلابی آن برآمد... 🔹او که تا دیروز چون ماری افسرده از زخم های شمشیر تیز مبارزه ایدئولوژیک نیش های مسموم و زهرآگین خود را در پس ده ها انتقاد از خود، پنهان کرده بود یک باره به تکاپو افتاد. با چند تن از عناصر متزلزل و کسانی که در همان مراحل اول مبارزه ایدئولوژیک تصفیه شده بودند، تماس برقرار کرد و با اغوای آنان در صدد برآمد برای خود دار و دسته‌ای تهیه ببیند... 🔸او بالاخره بعد از چهار ماه توطئه خائنانه علیه سازمان موفق می شود دو نفر از افرادی که یکی از آنها به طور کامل از سازمان اخراج شده بود (خائن شماره ۳ و نفر دیگر که مراحل انتقادی خود را می گذراند (خائن شماره ۲) و یک نفر دیگر را به طور بینابینی (به نام مستعار AZ) با خود همراه سازند. به هر حال آنها مسلما نمی توانستند برای مدت طولانی از پشت بر ما خنجر بزنند. مچ آن‌ها بزودی گرفته شد و راز خیانتهای ۴ ماهه آنان از پرده بیرون افتاد. از طرف سازمان، خائن شماره ۱(شریف واقفی) و خائن شماره ۲(مرتضی صمدیه لباف) محکوم به اعدام شدند. 🔹 با اعدام خائن شماره ۱ او به سزای خیانتهایش رسید در حالی که خائن شماره ۲ توانست از مهلکه جان سالم به در ببرد اما به چنگ پلیس افتاد...»(شوریدگی در تذبذب،سیدحمید روحانی، ص ۱۵۷_۱۵۶) 🔊 بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی ✅🌴https://eitaa.com/mesagh ✅🌴 @mesagh
۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۱
هدایت شده از mesaghمیثاق
🔴📢 گام هفتم: بی‌اعتمادی به وعده طاغوت و اعتماد به صدق وعده الهی ⚫️📢 به مناسبت چهارده گام تا امام 🔹سیاست‌ورزان در ساحت اندیشه و تصمیم همواره در یک دو راهی قرار دارند: اعتماد به و بیگانگان یا اعتماد به صدق و مردان خدا راهی جز راه او و اعتماد تام به قول خداوند متعال نمی‌شناسند و در مقابل منافقین و وعده پوچ طاغوت را پذیرفته و کلام الهی را کنار می‌زنند. 🔸یکی از صحنه‌های تاریخی این دو راهی؛ قضیه بود که در آن مذبذبین و منافقین که آمریکا آن‌ها را میانه‌رو می‌خواند و امید خود می‌دانست؛ وعده باطل آمریکا را حق پنداشتند و در مقابل؛ امام (قدس سره) که از صمیم قلب به وعده الهی ایمان داشت دست رد به سینه آمریکا و اذناب داخلی او زد. شمه‌ای از ماجرای مک‌فارلین؛ به روایت تاریخ‌نگار انقلاب اسلامی؛ حجت‌الاسلام سیدحمید روحانی: 🔹« اصولاً لیبرالیست‌ها و گروه‌های سیاسی مانند و از اندیشه ضدآمریکایی و سازش‌ناپذیری امام رنج می‌بردند و هنوز هم رنج می‌برند، چون آن‌ها بر این باورند که ما باید به هر نحوی با آمریکا کنیم. یادم هست که زمانی که مهندس و ابراهیم از سفر الجزایر بازگشتند در آنجا با ملاقات کرده بودند و امام نسبت به این مسئله اعتراض کردند، حرف مهندس بازرگان این بود که ما بدون آمریکا نمی‌توانیم زندگی کنیم و ما باید با آن‌ها تعامل داشته باشیم، متأسفانه این فکر هنوز هم موجود است. 🔸در قضیه مک‌فارلین آن‌ها چون اعتقاد داشتند که ما باید با آمریکا ارتباط داشته باشیم، سعی کردند که امام را دور بزنند؛ بنابراین آقای [حسن] روحانی را فرستادند و آنجا ملاقات کردند و زمینه‌ای فراهم کردند که مک‌فارلین به تهران بیاید، لذا فکر می‌کردند که امام در مقابل عمل انجام‌شده قرار خواهد گرفت و تسلیم می‌شود و کوتاه می‌آید. 🔹اما امام، آن مرد خدا همه اعمال، رفتار و گفتارش برمدار خداشناسی بود در قضیه مک‌فارلین نیز دست رد بر سینه نامحرمان زد،[ و وقتی خبردار شد که مک فارلین به ایران آمده، اجازه نداد کسی با وی ملاقات کند و دستور داد ماجرا را برای بازگو کنند. ] اما این جریان ناامید نشدند و باز هم به دنبال رابطه با آمریکا رفتند. و موضوع حذف شعار مرگ بر آمریکا نیز در راستای همین تفکر و جریان بود و فتنه ۸۸ ریشه‌ای از همان‌جا بود،‌ یعنی همان قضیه رابطه با آمریکا و مک‌فارلین بود که در سال ۸۸ این مسئله اوج گرفت. الآن نیز مسئله ۲ بر مبنای همین تفکر شروع‌شده است.»( https://b2n.ir/69876) 🔴📢بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی 🔶🔷 میثـــــاق🔷🔶 @mesagh ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ✅🌴https://eitaa.com/mesagh
۱۴ خرداد ۱۴۰۱
هدایت شده از mesaghمیثاق
🔴آمریکا؛ ناتوانی بازرگان و یاری ابراهیم یزدی 🔻به‌مناسبت سال‌روز مرگ ابراهیم یزدی 🔸«ما در برخورد با مشکلات مسائل زیادی داریم، اول، این‌که نسبتا ناتوان است، دائم از دست کمیته‌ها و فدائیان شکایت و ناله می‌کند، اما این‌طور که به نظر می‌رسد از جلوگیری فعالیت آن‌ها ناتوان است. فقط منظره دفتر او که توسط درخواست‌کننده‌ها اشغال شده است، سمبل ناتوانی و عجز اوست. 🔹ثانیا هم و هم که در گذشته دائما در موضع یاری به ما بوده‌اند در نتیجه بی‌مبالاتی جیم بیل در مجله تایم «شروع به حمله نموده‌اند» خصوصا یزدی که به نظر می‌رسد برای اثبات این‌که «طرفدار آمریکا نیست-تکرار می‌شود، نیست- منتهی درجه سعی خود را به عمل می‌آورد و بنابراین اجازه می‌دهد که اذیت‌هایی به اسم او صورت بگیرد.» (اسناد لانه جاسوسی، ج۲، ص١٢۵) 🔊 بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی
۵ شهریور ۱۴۰۱
هدایت شده از mesaghمیثاق
به‌روایت اسناد آمریکا: سازش‌کاری بازرگان -یزدی و مقاومت امام خمینی 🔹اميرانتظام، مقام برجسته در بعدازظهر 3 فوريه خواستار ملاقات فوری با مقام سياسی؛ $استمپل گرديد. $انتظام در آغاز ملاقات گفت كه در تاريخ 2فوريه طی يک ملاقات دو ساعته با توانسته است موافقت وی را در رابطه با دو پیشنهاد مصالحه‌گرانه جلب نمايد طبق يکی از اين پيشنهادات بختيار می‌بايد به عنوان نخست‌وزير ابقاء گرديده و فوراً رفراندومی را برگزار كند تا مشخص شود كه آيا كشور ايران خواستار سلطنت است يا جمهوری اسلامی. بر اساس راه‌حل دوم بختيار بايد از سمت خويش استعفا داده و در حين برگزاری رفراندوم موردنظر تنها به ايفای نقش ناظر بر جريانات اكتفا كند... 🔸در ملاقات بعدی كه در ساعت 10شب همان روز با خمينی و حاميان مهم وی برگزار شد، مهندس به عنوان رهبر نهضت آزادی خواستار پذيرش يكی از این دو راه‌حل پيشنهادی گرديد. پس از ملاقاتی طولانی و طاقت‌فرسا (كه انتظـام نیز در آن حضور داشت) خمينی اعلام نمود كه نمی‌تواند هيچ‌يک از آن دو راه را بپذيرد. از آنجا كه بختيار توسط شاه به سمت كنونی منصوب شده نمی‌تواند به عنوان نخست‌وزير قابل قبول واقع شود. دولت ايران بايد به همراه شورای نايب‌السلطنه از صحنه كنار شود زيرا «نامشروع و غيرقانونی» می‌باشـد. بنابراين تنها راه‌حل موجود اعلام دولت موقت اسلامی برای نظارت بر رفراندوم می‌باشد... 🔹مقام سفارت در عين آرامش به تندی عكس‌العمل نشان داد و يادآور شد كه در اين صورت يا جنگ داخلی رخ خواهد داد و يا اين‌كه حداقل ارتش عليه خمينی حركت می‌كند. انتظام در پاسخ گفت «درست است اما از دست ما چه كاری برمی‌آيد؟« در پاسخ به همين سئوال شخص انتظام اظهار داشت: «در اين جا تنها خمينی است كه می‌تواند تصميم بگيرد، او می‌داند كه حداقل يكی از مشاورانش (يعنی يزدی) خواستار مصالحه است. ديگـر رهبران مذهبي حاضر در جلسه سخنرانی مخالف مصاف و درگيری بودند، اما نيروی شخصيت خمينی و لجاجت صرف وی در نهايت بر نظريات ديگران غالب گرديد.(اسناد لانه جاسوسی، ج10، ص35) 🔊 بنیاد تاریخ‌پژوهی و دانشنامه انقلاب اسلامی
۵ شهریور ۱۴۰۱
هدایت شده از mesaghمیثاق
معمای دولت‌های آونگی، چرا نظم جدید دوقطبی نخواهد بود؟ - پریسا نصرآبادی و ابولفضل بازرگان.mp3
69.48M
🎙 معمای دولت‌های آونگی، چرا نظم جدید دوقطبی نخواهد بود؟ ▪️گفتگو پریسا با ابولفضل 📆 ۱۰ شهریور ماه ۱۴۰۲ ⏱ مدت زمان: ۸۳ دقیقه
۱۵ شهریور ۱۴۰۲
هدایت شده از mesaghمیثاق
حمله علی اف به قره باغ، آیا ایران در تله قفقاز گیر افتاده است؟ - پریسا نصرآبادی و ابولفضل بازرگان.mp3
62.5M
حمله علی اف به قره باغ : آیا ایران در تله قفقاز گیر افتاده است؟ 🎙 پریسا 🎙 ابولفضل 📆 ۲۹ شهریور ماه ۱۴۰۲ ⏱ مدت زمان: ۷۵ دقیقه
۳۰ شهریور ۱۴۰۲
هدایت شده از mesaghمیثاق
حمله علی اف به قره باغ، آیا ایران در تله قفقاز گیر افتاده است؟ - پریسا نصرآبادی و ابولفضل بازرگان.mp3
62.5M
🎙حمله علی اف به قره باغ : آیا ایران در تله قفقاز گیر افتاده است؟ ▪️گفتگوی پریسا با ابولفضل 📆 ۲۹ شهریور ماه ۱۴۰۲ ⏱ مدت زمان: ۷۵ دقیقه
۳۱ شهریور ۱۴۰۲
هدایت شده از mesaghمیثاق
زندگی بر دهانه آتشفشان در ستایش انقلاب اسلامی [صفحه ۲ از ۲] تنها بازخوانی محققانه سلوک سیاسی-اجتماعی مطهری است که از تصویرسازی های تحریف شده در مورد مطهری پیش گیری خواهد کرد. چه اینکه این روزها تلاش هایی صورت گرفته برای مصادره یا تحریف مطهری؛ نمونه اگر بخواهید خاطرات (همان ) که توسط و با پول بیت المال مسلمین در داخل چاپ شد و در آن مطهری را تلویحا درباری نامیدند و بلکه درباری شدن امثال نصر(که پدرش درباری بود) را به توصیه او دانستند! یا چنان که در مهرنامه و سیاست نامه خواست تصویری و به سان از مطهری ارائه دهد و او را که اسوه انقلابیون بود، در مقابل آنان جا بزند! برداشت های آکنده از زمان پریشی و تحریف، چونان که در یادداشت های پراکنده امثال می بینیم نیز نسبت روشنی با حقیقت مطهری ندارد و لذا تلاش نافرجام دوستانش در برای جا زدن مطهری در زمره حلقه ، نیز ناروا و بیراه است(چه اینکه جناب جعفریان خود بهتر می داند مطهری با کدامین انگیزه و با کدامین شرط و شروط که همه در خدمت به سربازان نهضت امام بود، حضور موقت در دارالتبلیغ را پذیرفت) مطهری اما برخلاف بافته های اغیار، نه چونان شریعتی و بازرگان التقاطی است و نه آنچنان که نصر و سایر درباریان به دروغ در پی القای آنند، درباری است! و نه آنچنان که آرزومندند و تلاش مذبوحانه شان را در این جهت بکار بسته اند، اعتدالی است! اسوه های اعتدالی ها نه امثال مطهری که به حق کسانی مانند است. کسی که از ابتدای نهضت امام تا پایان، سیاست یک به نعل و یکی به میخ را در پیش گرفته بود و آنچنان می نمایاند که نبود و آنچنان بود که نمی نمود! همین است که شریعتمداری و نهضت آزادی هر دو در آستانه پیروزی بر طبل تفرقه در صفوفق انقلابیون کوفتند و به بهانه حفظ قانون اساسی مشروطه، آخرین تلاش ها را برای حفظ سلطنت و شاه به کار بستند! مطهری صریح بود، گرچه در ترویج حق، راه تعامل را نمی بست و با پیروان مکاتب باطل گاه ساعتها وقت گرنمایه به گفت و گو خرج می نمود اما، او کسی نبود که پیشه کند و به اقتضای منافع شخصی یا باندی، از حق گویی کوتاه بیاید. این بود که در کارنامه مطهری، همواره مواجهه های جدی با جریان های فکری مختلف را می بینیم؛ گاه با پورداوود(از بانیان باستان گرایی در دوران جدید) سینه به سینه می شد، گاه دست رد بر سینه مجاهدین می کوفت، گاه در دل دانشگاه تهران با و به محاجه می نشست، گاه شلاق بیداری بر فرق فرقان بدلی می زد و گاهی دیگر به زهدفروشی و انحراف آشکار امثال خرده می گرفت. مخالفت با (معلم پرشور خراسانی که خود مطهری در مشهوریتش نقش اساسی داشت) را اگر تکلیف می دانست، دریغ نمی کرد؛ حتی اگر طرفداران متعصب شریعتی تا مرز دشمنی با او پیش بروند. بازرگان و نهضت آزادی اما، پیچیده ترین جریانی بود که مطهری در آخرین روزهای زندگانی در تدارک جدا کردن راهش از آنها بود. همو البته در بدو ورود امام به تهران و در جابجا کردن محل سکونت امام، سیلی های سختی به فرزندان معنوی نهضت آزادی زده بود اما فرزندان فکری شریعتی فرصت برای تمام کردن این پروژه دشوار را به او ندادند و مطهری آخرین برگ دفتر عمرش را به خط خون امضا کرد. مطهری نه ربطی به درباری ها دارد، نه رابطه ای با التقاطی ها دارد، نه نسبتی با اعتدالی ها! مطهری مطهر است و این است که او را به حق باید اسوه دانست. اسوه ای که علی رغم تأکید امام بر آثار نابش، و علی رغم تصریحات رهبری حکیم انقلاب اسلامی، هنوز که هنوز است در زادگاه فکری خویش (حوزه مقدسه) گمنام و غریب است. شاید بتوان برای قصور و تقصیر برخی متولیان حوزوی در چهار دهه گذشته در محجوریت آثار این شهید در حوزه، توجیهی آورد اما حتما هرگز نمی توان از قصور و تقصیر جریان انقلابی حوزه در بازخوانی مشرب فکری و سلوک سیاسی شهید مطهری، به آسانی درگذشت. روزگار غربت این روزهای جریان انقلابی حوزه، حاصل بی مهری به اسوه هایی است که بازخوانی زندگانی شان، چونان شمشیری بران، و را یکجا کنار خواهد زد و شعار انقلاب اسلامی و آرمان و منویات رهبری را به عینیت نزدیک تر خواهد کرد. این روزهای بیش از هر زمان دیگری به مطهری نیازمندیم؛ آنکه به حق و پرچمدار و نماد است.
۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۳