eitaa logo
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
261 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
316 ویدیو
42 فایل
این کانال برای اطلاع رسانی برنامه های مجری طرح امین و اخبار مدرسه ایجاد شده است.
مشاهده در ایتا
دانلود
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت نهم به ساعتم⏱ نگاه کردم. هنوز وقت داشتیم. گفتم: خب، یکی- دو تا ب
به وقت رمان 📔 دکل(زنگ‌اول) دهم قله ی دماوند و تراشیدن سَر -خب، بچه ها در این چند دقیقه ای که با هم بحث و گفت وگو کردیم، خدا را شکر به چند نکته ی خوب رسیدی. . یکی از بچه ها دستش را بلند کرد🖐 و قبل از اینکه به او اجازه ی حرف زدن بدهم، گفت؛ مثلا ما فهمیدیم انتقاد کردن کار بدی نیست. حرفش را تأیید کردم👌 و ادامه دادم: حالا نوبت به پرسش جالب❓❔ دوستتان می رسد؛ سؤال این بود که ما چه نقشی برای قوی شدن و پیشرفت کشور می توانیم داشته باشیم؟ مملکت ما دست رهبر و رئیس جمهور و مسئولین🕴🕺 است. مانه، سر پیازیم نه ته پیاز. این بار همان دانش آموز دستش را بالا برد،🖐 ولی قبل از اینکه حرفی برند، اشاره کردم فعلا چیزی نگوید.🤫 او گفت: چشم آقا 😂خنده ام گرفت و بقیه ی بچه ها هم خندیدند. 😂 گفتم: برای پاسخ این سؤال، نیاز به یک مقدمه داریم؛ ببینید بچه ها! یک اصل و قانون کلی داریم که برای تحقق رشد و پیشروی در هر کاری، نخست باید هدف و سرمنزل ما مشخص باشد تا جلوی برخی از فعالیت های غیرضروری گرفته شده⭕️ و به قول معروف از پرتی کار جلوگیری شود. بگذارید یک مثال ساده بزنم؛ اگر شما می خواهید به سفر زیارتی🕌 بروید، ابتدا هدف و مقصد خود را که مثل شهر مشهد است مشخص میکنید. پس هدف و مقصد من رسیدن به مشهد است. خب، از این به بعد، شما برای پیشروی در مسیر رسیدن به مشهد باید طوری برنامه ریزی کنید که در رساندن شما به شهر مشهد نقش داشته و کمک کند. وقتی هدف ما معلوم است، مقدمات مربوط به آن را دنبال می کنیم؛ به فرض، بلیط قطار🚆 تهران به مشهد را خریداری می کنیم، نه بلیط تهران به بندرعباس را. همچنین برای محل اسکان، با یک مسافرخانه 🏩نزدیک حرم تماس میگیریم،☎️ نه مسافرخانه ای در اطراف مشهد که مثلا ۳۰ کیلومتر تا حرم فاصله دارد. اگر با ماشین شخصی خود می خواهیم سفر کنیم🚗، وضعیت جاده را از راهداری🚔 پرس وجو می کنیم یا آب و هوای مسیر و شهر مشهد را بررسی می کنیم🌥⛈ تا هم روز حرکت، هوا مناسب باشد و هم بدانیم در شهر مشهد چه لباس و پوششی👚👕 لازم است. یکی از بچه ها گفت: چه سوسول بازیا.😎 همه خندیدند.😂 با بچه ها خندیدم اما به سرعت رشته ی بحث را در دست گرفتم و گفتم: ببینید بچه ها! تمام برنامه ها و تلاشهای شما بعد از تعیین هدف، همگی در راستای رسیدن به آن مقصد، طراحی و اجرا می شود و معنای این اقدامات، یعنی کمک به پیشرفت و رسیدن به هدف. پس هدف گذاری ما باعث شد تا فعالیت های ما دارای چهارچوب مشخص و برنامه باشد. - یک مثال دیگر برایتان می زنم؛ فرض کنید واردمدرسه🏫 می شوید. مدیر مدرسه🕴می گوید: شما چند نفر، جلدی🚶‍♂ بپرید داخل نمازخانه و دستی برسانید و به معاون مدرسه کمک کنید! وقتی وارد نمازخانه می شوید، می بینید که آنجا همه چیز به هم ریخته است؛ قسمتی از فرشها جمع شده، تعدادی صندلی و میز هرکدام یک گوشه رهاست، چند تا چهارپایه، جارو، سیستم صوتی🎙، پرچم 🇮🇷و بنر، کمد🎙، پارتیشن، سیستم کامپیوتر💻 و دهها وسیله ی دیگر به صورت پراکنده در نمازخانه به چشم می خورد. خب، شما به محض ورود به نمازخانه آیا سریع مشغول جارو کردن می شوید یا مثلا کمد را جابجا می کنید؟ یعنی شما ابتدا به ساکن، برای اینکه به پیشرفت کار کمک کنید، چه کاری انجام می دهید؟ یکی گفت: ما فرار میکنیم.🏃‍♂ باز همه خندیدند😂😂 ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان 📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت دهم قله ی دماوند و تراشیدن سَر -خب، بچه ها در این چند دقیقه ای
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) یازدهم - يقينا اول چیزی که به ذهن می خورد این است که باید بدانیم معاون مدرسه چه هدفی دارد و به قول معروف می خواهد سر چه کسی را بتراشد؟ یکی دیگر گفت: مگه سلمونیه؟💇‍♂ خندیدم و گفتم: یعنی با مشخص شدن هدف، تمام اقدامات شما در راستای رسیدن به آن هدف انجام می گیرد. پس نمی آیید بی جهت یک صندلی یاکمد را بردارید و با سلیقه و تشخیص خودتان بگذاريد فلان گوشه. چرا که معاون مدرسه سرتان داد می کشد😲 که «بابا! چرا دارید کشکی و بی هدف کار می کنید؟)). -موقعی نقش خود را ایفا کرده ای که همسو و هم جهت با هدف بر این شده، دست به سیاه⚫️ و سفید ⚪️بزنی. مثلا معاون مدرسه می گوید: می خواهيم آن گوشه ی نمازخانه، یک سن برپا کنيم، محل نشستن مهمان ها هم می خواهیم این قسمت باشد و یک به یک مشخص می کند که هدف ما چیست. لذا دیگر، زحمات شما پس از آگاهی و علم به هدف، هرز نمیرود. نتیجه و ماحصل این مثال ها این شد که تعیین هدف و مشخص بودن قله ای که می خواهیم به آن برسیم، در نوع و مقدار فعالیت های ما نقش بسزایی دارد. اگر به ما بگویند هدف، قله ی دماوند است، تمام حرکت ها و جابه جایی های ما باید به سمت این قله باشد، نه به سمت سبلان. - خب، ما هنوز جواب اصلى سؤال قبلی را ندادیم، فقط به یک مقدمه و پیش نیاز مهم پرداختیم؛ منتها طبق قرارمان بهتر است این دستاورد و توافقی را که در این قسمت از بحث به آن رسیدیم و به نظر می رسد کسی به آن اشکالی وارد نمی بیند مکتوب کنیم📜 تا ان شاء الله قدم به قدم برویم برای جواب اصلی.✅ روی تابلوی کلاس نوشتم: مطلب چهارم4⃣ - هدف گذاری، تعیین کننده ی نوع و اولویت تلاش ها و برنامه ریزی های ما برای پیشرفت خواهد بود. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت یازدهم - يقينا اول چیزی که به ذهن می خورد این است که باید بدانیم
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) دوازدهم سفر با حاج قاسم - خب، بچه ها! برای اینکه رشته ی بحث از دستمان👐 در نرود،سوال قبلی را بازگو میکنم؛ من دانش آموز عادی، در یک مدرسه دور افتاده و گمنام، چه نقشی می توانم در پیشرفت و قوی شدن کشورم داشته باشم؟💪 - بخشی از جواب را بیان کردیم و آن هم این بود که ابتدا باید هدف🎯 تعیین کنیم و ببینیم هدف انقلاب و نظام ما چیست تا پس از آن و کمک و نوع نقش ما شناخته شود. - الان جا دارد که ما به آرمان و هدف اصلی انقلاب بپردازیم، یعنی آن قله ای که انقلاب ما هدف گرفته چیست؟ - بچه ها به نقطه ی حساس و راهبردی رسیدیم. شش دانگ حواستان را جمع کنید 🤔که اگر این قسمت کلیدی از بحثمان جا بیفتد و خوب پخته شود، بخش مهم و گسترده ای از نقاط تاریک و مبهمی که نسبت به انقلاب در ذهن ما نقش بسته، روشن خواهد شد. - نظرم این است در این بخش، مقداری، بحث را ریشه ای تر و زیربنایی تر مطرح کنیم؛ توصیه میکنم قبل از اینکه به هدف انقلاب بپردازیم چند قدم برویم عقب تر و نگاهی کلان تر و وسیعتر نسبت به بحث داشته باشيم.بیاییم ببینیم اصلا طبق آموزه های دینی، هدف از خلقت ما چیست، سپس بیاییم و نگاه کنیم سازوکار اهداف و آرمان های انقلاب با در نظرگرفتن اصلی ترین هدف عالم هستی که همان هدف آفرینش است، چگونه است. - بچه ها! اگر دقت کنید، کم کم متوجه می شوید که بحث ها و موضوع سیاسی، ریشه در اعتقادات و باورهای دینی ما دارد و این نکته خیلی مهم است که کسی سیاست را از دیانت و دینداری، جدا فرض نکند. منظور ما از سیاست، سیاسی بازی و حرفهای جناحی، حزبی و خاله زنکی نیست. مراد ما از سیاست، همان مجموعه ی تدابیر، مصلحه جناحی، حزبی و مصلحت اندیشی ها و دوراندیشی هایی است که یک نظام با حکومت برای اداره ی مردم و جامعه در پیش می گیرد و مصالح و منافع جامعه را به وسیله ی این تدابیر و مصلحت اندیشی ها تأمین می کند. - خب، برگردیم↪️ به بحث. ببینید بچه ها! این که چرا خدا ما را خلق کرد و هدفش از آفرینش ما چه بوده، از بحث های بسیار جذاب و شیرین و البته مفصل است، اما در اینجا همین اندازه به شما دوستان خودم عرض می کنم؛ هدف نهایی و اصلی خدا از خلقت ما، تعالی و تکامل انسان و نزدیک شدن به خداست؛ یعنی همان قرب الهی که البته خیلی جای بحث دارد. همین قدر بدانیم که این قرب و نزدیک شدن به خدا در بهشت، شیرین ترین و با لذت ترین چیزی است که مؤمن و بنده ی خوب خدا در بهشت می چشد؛ یعنی نعمت های بهشت در برابر این لذت، قطعا از درجه ی خیلی پایین تری برخوردارند. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت دوازدهم سفر با حاج قاسم - خب، بچه ها! برای اینکه رشته ی بحث از د
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) سیزدهم - با یک مثال از این قسمت عبور می کنم؛ ببینید بچه ها! شما فرض کنید مدیر مدرسه، چهار یا پنج نفر از کلاس شما را انتخاب می کند و می گوید به مدت یک هفته با شخصی که خیلی خیلی او را دوست دارید 💕و یکی از آرزوهای شما دیدن اوست🙋‍♂، قرار است سفر خصوصی داشته باشید. فرض کنید مثلا با مقام معظم رهبری با شهید🥀 حاج قاسم سلیمانی یا یک الگوی سینمایی با ورزشی که واقعا آرزوی دیدارش را دارید، همسفر می شوید، آن هم در یک جمع اندک و خصوصی. خب، من از شما سؤال میکنم که در چنین شرایطی که به خاطر ملاقات با آن فرد، ذوق مرگ شده ایم و از خوشحالی سر از پا نمی شناسیم🤩، آیا کسی حاضر است بپرسد و بگوید در این چند روزی که با حاج قاسم سلیمانی همسفر هستیم، برنامه ی غذایی🍔 چیست؟ کباب می دهید🍗 یا قیمه🍛؟ دوغی که می دهید، عالیس است🥤 یا دوغ میهن🥛؟ اصلا دسر🍱 و میوه 🍒و چای🥃، در برنامه های شما دیده شده یا نه؟ مطمئنا این دست از سؤالات برای شما مسخره و مضحک😜 است. آیا به نظر شما کسی ذهنش را مشغول چنین چیزهایی که در شرایط عادی زندگی برایش مهم است، می کند یا این که اینها را در این سفر حساس،یک سری مسائل جزئی و فرعی و پیش پا افتاده، تلقی می کند و یا حتی ممکن است به آنها فکر نکند؟ خب، علت بی اهمیت شمردن این امور چیست؟ چرا قید بسیاری از این چیزها را در این سفر می زنید؟ حتما شما پاسخ خواهید داد: چون من عاشق دیدن حاج قاسمم و آرزویم این است چند روزی با او همسفر باشم. يقينا اصل دیدار و بودن در کنار حاج قاسم سلیمانی برای آدم این قدر مزه دارد که سختی سفر و گرسنگی و تشنگی،😩😫 به هیچ وجه به چشمش 👀نمی آید و بعد از سفر، فقط از شیرینی🍰 حضور در کنار حاج قاسم تعریف می کند. - بچه ها! من فقط یک مثال ساده زدم تا اصل قرب الهی و شیرینی آن را برای شما ملموس کنم و البته تجلی قرب الهی و نزدیکی به خدا در بهشت در همنشین و دم خور بودن با اهل بيت علیه السلام است. چرا که اهل بیت علیه السلام نزدیک ترین افراد به خدا هستند و همنشینی با آنها در دنیا و آخرت، همان قرب الهی و بزرگترین لذت عالم است. حالا کمی دنده عقب⤴️ بگیریم و برگردیم به موضوع اصلی؛ کجا بودیم بچه ها؟ اینجا بودیم که می خواستیم هدف انقلاب را مشخص کنیم تا بدانیم چه تلاش ها و فعالیت هایی از طرف ما می تواند در پیشرفت و قوی شدن کشور💪 کمک کند. - ابتدا هدف خلقت را گفتيم. بگذارید این توافق حاصل شده را بنویسیم تا سیر و جریان بحث، حفظ شود. همین طور که آرام، عقب عقب می رفتم، چرخیدم به سمت تخته و نوشتم: مطلب پنجم5⃣- قبل از بررسی هدف انقلاب، به هدف خلقت پرداختیم؛ هدف از آفرینش، تعالی و نزدیک شدن مابه خدا یا همان قرب الهی است.. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت سیزدهم - با یک مثال از این قسمت عبور می کنم؛ ببینید بچه ها! شما
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) چهاردهم کارخانه ی انسان سازی رو کردم‌ به بچه ها و گفتم: ((فکر کنم خسته شدید)🤪. دیدم اکثر بچه ها می گویند: (نه حاج آقا، خیلی بحثتان شیرین است. ادامه بدهید). یکی از بچه ها صدایش را برد بالا🗣 و گفت: «حاج آقا! من که تازه مغزم🧠 داره از حالت آک بند بودن خارج میشه»، همه به او نگاه کردند و خندیدند،😂 گفتم: معلوم است من کارم را دارم درست انجام می دهم، چون شغل اصلی من باز کردن پیچ و مهره های مغز است🔧⚙🔩، یک باد می گیرم توی مغز، گرد و خاکش را پاک میکنم و دوباره روی هم سوار میکنم. نگاهی به ساعت کلاس🕥 انداختم و پرسیدم: ساعت چند زنگ تفریح می خورد؟ گفتند: یک ربع دیگر. - خب، بچه ها! طبق برنامه ای که داریم، کلا شش یا هفت جلسه بیشتر در خدمت شما نیستم. پس بگذارید کمی به جلسه ی امروز، سروسامان بدهیم و به یک جایی برسانیم تا برای جلسه ی هفته ی بعد به مشکل نخوریم. خب، ظاهرآ تفسی چاق کردید😤 و آماده ی حرکت✈️ هستید یک نکته هم داخل پرانتز() عرض کنم؛ بچه ها! چون بين جلسات ما یک هفته فاصله می افتد، زحمت بکشید و مطالبی را که روی تخته نوشتم، حتما برای هفته ی آینده مرور کنید تا ذهنتان آماده ی ادامه ی بحث شود. جنب وجوش برای آماده کردن قلم✏️ و کاغذ🗒 شروع شد. من هم کمی صبر کردم تا بچه ها آماده ی نوشتن شوند. لحظاتی بعد گفتم: خب، حرکت میکنیم؛ ببینید بچه های گل! يقينا اگر کسی بخواهد به هدف نهایی خلقت که قرب الهی است، برسد، باید برای رسیدن به قله، تربیت و ساخته شود، تمام انبیاء و پیامبران الهی، تمام همّ و غمشان این بود که برای رسیدن انسان ها به هدف خلقت انها را تربیت کنند. پس انسان سازی👥، یکی از اهداف عالی انبياء بوده که پیش نیاز رسیدن به هدف نهایی، بقای قرب الهی است. یعنی تا سنگر انسان سازی فتح نشود نمی توانیم پرچم🇮🇷 خود را بر بلندای قله ی اصلی، به اهتزاز درآوریم. تمام دستورات الهی در دین، برای تربیت و ساخته شدن روح ماست تا به هدف اصلی آفرینش، برسیم. این هم مطلب ششم که باید شما داخل دفترتان📖 و من هم روی تخته بنویسم. بلافاصله روی تخته نوشتم: مطلب ششم6⃣ - مقدمه ی رسیدن به هدف نهایی و قرب الهی، انسان سازی است که انبیاء الهی عهده دار این اتفاق مهم بودند. - و اما مطلب آخری 🔚که امروز در خدمت شما بچه های عزیز هستم، نکته ی بسیار دقیقی✔️ است که خیلی به ما کمک می کند تا بتوانیم از هدف و آرمان بزرگ انقلاب رونمایی کنیم. یک سؤال از شما می پرسم: اگر وظیفه ی انبیاء الهی انسان سازی است، آیا چنانچه می خواستند برای تربیت هر نفر، جداگانه وقت بگذارند و یکی یکی سراغ آدمها بروند تا آنها را تربيت کنند، زمان و عمرشان کفاف می داد؟ مسلما جوابتان منفی➖ است. اگر می خواستند دانه دانه بروند برای اشخاص حتما عده ای به خاطر کمبود وقت، از این فرایند تربیتی جا می ماندند. مثل این است که معلم داخل کلاس، نفر به نفر سراغ دانش آموزها برود و جداگانه درس بدهد. پس یقین با کمبود وقت مواجه می شود و یک عده دانش آموز، سرشان بی کلاه🎩 میماند. ....
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) پانزدهم _دقت کنید🧐 این جا به یک مطلب بسیار اساسی می خواهم اشاره کنم که زاویه ی دید شما را نسبت به مسائل سیاسی و اعتقادی عوض می کند. انبیاء برای حل این مشکل، یعنی کمبود وقت🕐، برای تربیت جداگانه ی افراد، چه کرده اند و چه برنامه ای پیاده نموده اند تا بتوانند برای همه ی انسان ها برنامه ی انسان سازی و تربیت داشته باشند؛ یعنی روش تربیت آنها برای حل این معضل چه بود؟ جواب این است که انبیاء برای تربیت انسانها گفتند ما به جامعه و نظام نیاز داریم؛ یعنی باید در منگنه ی یک نظام، انسان ها به شکل دلخواه ساخته شوند. پس انبياء برای ساختن انسانها👶🧔 مدرسه سازی🏫 نکردند، عبادتگاه نساختند🕌، بلکه پیامبر برای ساختن انسان، کارخانه ی انسان سازی درست کرد که همان جامعه و نظام اسلامی است و با این کارخانه می توان به تمام اهداف تربیت انسان، بدون اتلاف و کمبود وقت پرداخت و به شکل معجزه آسایی مسئله ی رشد و تربیت تک تک مردم را پوشش داد. لبخند زنان به بچه ها نگاهی کردم☺️ و گفتم: خب، خداراشکر از این مرحله هم جان سالم به در بردیم و در یک محفل صمیمی و بدون تنش👥، یک ماده به توافقاتمان اضافه شد که فکر نکنم کسی ایراد یا اشکالی به این مطلب اخیر داشته باشد. درست است؟ بچه ها با تکان دادن سر، حرف بنده را تأیید کردند🙃. یکی از بچه ها از ته کلاس گفت: حاج آقا! اینجوری که برای من جا افتاد حتما می خواهید بگویید هدف انقلاب، ساختن جامعه اسلامی است. درست است؟ گفتم: احسنت به شما👏! اما اجازه بدهید این جا یکی از بزنگاه های بحث است که جلسه ي آتي، باید مفصل چکش کاری🔨 شود، جلسه ی بعد كل موضوع ما همین است و خواهیم گفت آرمان بزرگ و هدف اصلی انقلاب ما چیست. - خب، دست ها را ببرید به سمت خودکار🖊 و مطلب هفتم را مثل من بنویسید: مطلب هفتم 7⃣۔ انبیاء برای تربیت انسان ها و رساندن آنها به هدف نهایی یعنی قرب الهی، نیاز به جامعه و نظام دارند. چرا که تربیت فرد به فرد زمان بر است. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت پانزدهم _دقت کنید🧐 این جا به یک مطلب بسیار اساسی می خواهم اشاره ک
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) شانزدهم ⚪️غیب شدن گوشی همراه گوشی تلفن همراهم📱 را از جیب بیرون آوردم و گفتم: بگذارید یک عکس🖼 از تخته بگیرم و مطالب را بعد یادداشت کنم. بعد از گرفتن عکس، برگشتم رو به کلاس و گفتم: بچه ها با عکس یادگاری چطورید؟ خارج شدن این جمله از دهان بنده😮 همانا و ولوله و همهمه ی 😝بچه ها همان. یکی از بچه ها آمد گوشی را از دستم گرفت، گفت: حاج آقا! بدهید من عکس بگیرم. عکس های من حرف ندارد. تا آمدم به خود بجنبم، دیدم گوشی از دستم غیب شد. یعنی جان به جانشان می کردی اینها، همان گروه اخراجی ها بودند و این شلوغی و شیطنت، گروه خونی شان بود. رفتم ته کلاس. بچه ها دورم حلقه زدند. روی سر و كله ی هم بالا می رفتند. صدایم را بردم بالا 🗣و گفتم: بابا! چه خبرتان است؟ اینجوری که من داخل عکس پیدا نیستم. ظاهرا قهرمان عکس بنده هستما نه شما. در همین چند ثانیه، عکاس محترم با یک تیر🏹، چند نشان زد 🎯و چندین عکس سلفی با رفقایش گرفت. بالاخره با یک مکافاتی، عکس ها گرفته شد، به خاطر چند تا عکس ساده، گرد و خاکی در کلاس راه انداختند که نگو و نپرس. سرفه کنان😲 آمدم جلو. گوشی را گرفتم و گفتم: خب، بچه ها! برای من که روز خوبی بود. امیدوارم به شما نیز خوش گذشته باشد.فقط برای هفته ی بعد، مطالب را حتما دوره کنید و هرچه شبهه یا سوال به ذهنتان آمد، یادداشت بفرمایید🗒 تا ان شاء الله بحث خوب و جانانه ای داشته باشیم. لب تابم را که با اولین صفحه و اسلایدش💻، جنجال و الم شنگه😤 به پا کرده بود، جمع کردم. داخل کیف گذاشتم 💼و با بچه ها خداحافظی کردم🤚. طبق معمول، چند نفر از بچه ها داخل سالن مدرسه، مرا همراهی کردند و سؤالاتشان را جواب می دادم. رسیدیم به دفتر مدرسه. آقای مدیر سریع آمد و گفت: بچه ها! بروید، بالا بروید که حاج آقا خسته است🤪. می خواهد یک چایی☕️ بخورد. آمدم داخل دفتر و روی صندلی، نزدیک مدیر نشستم. آقای نادری با چهره خندانش😃 گفت: خب، حاج آقا، چه خبر از کلاس اخراجی ها؛ از دستشان که ذلّه نشدید🤨؟ بدقلقی نکردند؟ ابروهایم را بالا انداختم😒 و گفتم: اتفاق خیلی برایم رضایت بخش بود.😌 به لطف خدا بحثها عالی شد و استقبال جالبی کردند. آقای نادری گفت: عجب. چه جالب! نکند مهره ی مار 🐍داشتید؟ مگر بحثتان سر کلاس چه بود که استقبال کردند؟ خلاصه ای از آنچه در کلاس گذشته بود را به آقای نادری گزارش دادم. خیلی هیجانی شده بود و خوشش آمد. گفت: حاج آقا! کاش من هم داخل کلاس بودم و استفاده میکردم. گفتم: ان شاء الله مباحث و گفت وگوهای کلاس را قصد دارم تدوین کنم و چاپ 📠شود. حتما چند نسخه اش📚 را به مدرسه و جنابعالی هدیه🎁 خواهم داد. آقای مدیر که از این حرفم گل از گلش شکفت😍، گفت: واقعا خبر مسرت بخشی بود. پس حتما این مباحث را به بنده هم بدهید، استفاده کنم. چرا که در پایگاه بسیج محله واقعا به دردم می خورد. گفتم:حتما خیالتان راحت! بعد از چند دقیقه گپ وگفت با آقای نادری از جا بلند شدم و پس از تشکر گفتم : ان شاء الله هفته ی بعد باز مزاحم خواهم شد. سپس با بدرقه ی آقای نادری از مدرسه خارج شدم. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌اول) #پارت شانزدهم ⚪️غیب شدن گوشی همراه گوشی تلفن همراهم📱 را از جیب بیرون
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) هفدهم ⚪️بزن اون کف قشنگه رو👏👏 زیر لب👄 ((خدایا به امید خودت)) گفتم و وارد کلاس شدم. با صدای برپای مبصر کلاس، بچه ها از جا بلند شدند.🕴 این سری بخلاف جلسه ی قبل، همگی یکپارچه از جا برخاستند. جالب بود، امروز مثل جلسه ی قبل اعصابشان خط خطی 🤯نبود. با اشاره ی دستم🤚 و چهره ای خندان😄 گفتم: بفرمایید!! از برق چشم بچه ها 🤩می شد فهمید که پذیرای حاج آقا هستند. بعد از احوال پرسی و چاق سلامتی، کیفم💼 را روی میز گذاشتم. کلاس تقریبا ساکت بود. بی درنگ شروع کردم: ( به نام آنکه دل💗 پروانه ی🦋 اوست.) - خب، بچه های خوب! می بینم که امروز سرزنده و آماده🤵، منتظر ادامه ی بحث هستید. هفته ی گذشته که از اینجا رفتم، نسبت به کلاستان و اتفاقاتی که آن هفته افتاد، ذهنم مشغول شد. با یکی از دوستان قدیمی ام جریان کلاس را تعریف کردم و هردو به این نتیجه رسیدیم که حسن کلاس شما این است که ذهن شما برای بحث که می خواهم ارائه بدهم، خیلی کارگشاست. بنده بسیار مشتاقم نتایج و خروجی این بحث، یک بحث مستدل و متقن شود و چون در ذهن برخی از شما دوستان، شبهات و انتقادات زیادی نسبت به نظام و انقلاب دور می زند، لذا بنده از این بابت خیلی خرسندم🙂 که با طرح این شبهات❓ و انتقادات، بحثمان چکش کاری🔨 می شود و این نعمت ارزشمندی است تا نقص و کمبودهای بحث، جبران شود. این نکته ی اولی1⃣ بود که لازم دیدم اقرار کنم و از فضای کلاستان با تمام وجود، استقبال می کنم. به وضوح از چشمان بچه ها فهمیدم که گل از گلشان شکفت😍. گفتم: - اما موضوع بعدی⏪ که خیلی خیلی اهمیت دارد، این است که شما نیز باید دست بوسم😙🤚 باشید و لحظه به لحظه سجده ی شکر بجا آورید که یک حاج آقای خوش تیپ👔، باسواد📓 و بامرامی مثل من نصیبتان شده و دارد مفت و مجانی و جهادی💸 برایتان منبر می رود. البته به هیچ وجه راضی نیستم خوبی های بنده را جایی لو بدهید. فقط اجازه می دهم بعد از 🥀شهادتم، آن هم فقط جلوی دوربین🎥 صداوسیما با بغض 😭و دلی شکسته💔، گوشه ای از فضائل مرا خیلی سربسته ابراز کنید. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) #پارت هفدهم ⚪️بزن اون کف قشنگه رو👏👏 زیر لب👄 ((خدایا به امید خودت)) گف
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) هجدهم اولش بچه ها دو- سه ثانیه ای هاج و واج نگاه می کردند 😳و مانده بود که چه دارم می گویم. خب، حق داشتند. یک جورایی داشتند از خودشیفتگی یک آخوند، شاخ در می آوردند👹. ولی وقتی متوجه شوخی من شدند، زدند زیر خنده😂. بچه ها هم که نزده رقاص بودند💃 با مزاح من، سربه سر گذاشتنشان گل کرد🌷 : این جور مواقع انگار احساس دین می کردند و حتما می بایست یک مسخره بازی ای در بیاورند. خلاصه اینکه در این جور موارد، خیلی پایه بودند، یکی وسط کلاس با لحن لاتی و تقلید صدای بازیگر نقش بزغاله🐐 در سریال اخراجی ها داد زد: «سلامت حاجی خودمون بزن کف قشنگه رو.👏👏 کلاس رفت رو هوا.🌪 بعد از گذشت چند ثانیه، قیافه ای جدی به خود گرفتم 🤨و گفتم: خب، بچه ها! کوپن شلوغ کاری امروزتان تمام شد. خیلی کارمان زیاد است. وقت کم داریم. فراموشتان نشود که نقش اصلی شما کمک به من است برای نوشتن یک کتاب 📕که جلسه ی گذشته درباره اش توضیح دادم . کم کم کلاس آماده ی بحث شد. با صدای بلند🗣 بپرسیدم: چه کسی حاضر است بیاید پای تخته و مطالبی را که هفته ی پیش گفتيم، سریع بنویسد؟ چند نفر دست بلند کردند. 🤚 گفتم: شما نفر وسط، میز دوم اسمتان چیست؟ گفت: حامد. - خب، آقا حامد، سریع تشریف بیاورید و مطالب هفته ی گذشته را روی تخته بنویسید. حامد از میزش آمد بیرون. ماژیک مشکی🖊 را به دستش✋ دادم. در عرض دو سه دقیقه هفت مطلب7⃣ هفته ی گذشته را مو به مو نوشت. تعجب کردم.🙁 گفتم: بچه ها، من نمی دانستم این قدر دقیق، مطالب در ذهنتان نقش بسته. معلوم است بعضی از شماها رفتید درباره ی مطالب، مطالعه 📋و فکر🤔 کردید. واقعا از آقا حامد و بقیه ی بچه هایی که درس گذشته را مطالعه کردند تشکر میکنم.🙏 حامد که از تعريف من حسابی کیفور شده بود🤤، بادی به غبغب انداخت. گفتم: خب، آقا حامد، یک سؤال از شما دارم؛ به نظرت الان به چه مطلبي باید بپردازیم تا سیر بحث حفظ شود؟ حامد که اعتماد به نفس در او موج می زد😶، بلافاصله بعد از پرسشم گفت: شما ابتدا هدف آفرينش را گفتید، سپس گفته شد که کار انبياء انسان سازی است و برای اینکه مردم را به هدف خلقت برسانند نیاز به جامعه و نظام دارند. چرا که برای ساختن انسان ها به صورت فرد، فرد، زمان را از دست خواهند داد. به نظرم الان وقت آن است که هدف انقلاب را بگوييد. گفتم: احسنت به آقا حامد👏. خیلی عالی بود. مرا به ادامه ی بحث امیدوار کردی. به قول دوستتان برای آقا حامد، بزن اون کف قشنگه رو!!👏👏👏 پس از تشویق جانانه ی بچه ها، حامد با اشاره ی من رفت سر جایش نشست. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) #پارت هجدهم اولش بچه ها دو- سه ثانیه ای هاج و واج نگاه می کردند 😳و مان
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) نوزدهم ⚪️ مهمان محله گفتم : خب، حالا که مرا شارژ کردید🔌، برویم سراغ ادامه ی بحث. کمربندها بسته باشد💺 که می خواهیم حرکت کنیم. ✈️ بچه ها برای شروع بحث یک سؤال از شما می پرسم! به نظر شما قبل از قیامت، بزرگ ترین اتفاقی که قرار است برای آینده ی دنیا بیفتد، چیست؟ همه گفتند: ظهور امام زمان علیه السلام⛅️ گفتم: آفرین! خب، حالا سوال بعدی ؛به نظر شما امام زمان⛅️ در چه صورت و در چه شرایطی ظهور می کنند؟ با این سؤال، کمی هیاهو شد. یکی از بچه ها صدایش را بر همهمه ی بچه ها غالب کرد و با صدای رسا 😮گفت: حاج آقا! ما شنیدیم ⛅️امام زمان علیه السلام زمانی ظهور می کنند که همه آمادگی داشته باشند. گفتم: آمادگی یعنی چه؟ گفت: یعنی همه ی مردم ایشان را بپذیرند. گفتم : اسم شما چیه؟ گفت: مهدی مکئی کردم و با سکوت چند ثانیه ای و خیره شدن به بچه ها😟، توجه ها را جلب کردم. گفتم: آقا مهدی! جوابت خوب بود. بگذار من جوابت را تکمیل کنم؛ ببینید بچه ها، این که ⛅️امام زمان علیه السلام چرا غایب اند، در روايت داريم که به جهت حفظ جانشان در پشت پرده ی غیبت هستند. یعنی ⛅️امام زمان عليه السلام اگر الان ظهور کنند، جانشان در خطر است؟ بله، جانشان به مخاطره می افتد. چرا که همین الان یهود، دشمن سرسخت🤬 مهدی موعود است و یکی از برنامه های اصلی آنها این است که امام موعود ما را ترور کنند🔫. آنها کتب📗 و روایات شیعه📃 را دقیق مطالعه کرده اند و به ظهور موعود، واقف هستند و می دانند که اگر امام زمان علیه السلام بیایند و تشکیل حکومت دهند، کاسه کوزه ی 🏺آنها و بساط دولت های ظالم و طغیان گر🇺🇸🇳🇮 برچیده خواهد شد. - خب، سؤال این است؛ اگر ⛅️امام زمان علیه السلام بخواهند ظهور کنند، چه شرایطی باید فراهم شود تا جان ایشان محفوظ بماند؟ کلاس غرق در سکوت شد🤐، همه به فکر فرو رفتند.🤔 گفتم: بچه ها، فکر نکنید که باید معجزه ای اتفاق بیفتد و مثل تمام سلاح های نظامی🔫 و بمب اتم💣 و موشک ها 🚀از کار بیفتند تا ایشان ظهور کنند. اگر اینگونه بود، دیگر نیازی نبود که از جانشان بترسند و باید تا الان ظهور می کردند و با معجزه، کار را پیش می بردند، در حالی که ایشان باید با همین اسباب طبیعی، ظهور کنند. چرا که خدای متعال بنا ندارد دینش را با معجزه پیش ببرد. بله، خدا برای اثبات راستگویی پیامبران و حقانیت دینش به انبیاء می گوید معجزه را به مردم نشان بدهید تا اصل راستی پیامبران ثابت شود و مردم بفهمند که پیامبر خدا با وحی در ارتباط است و با معجزه ای که نشان میدهند باطل بودن کافران و منکران❌ خدا برای مردم روشن شود. در واقع در همان ابتدای کار که دشمنان خدا فضا را با تبلیغات سوء شان غبارآلود کرده و علیه فرستاده ی خدا جوسازی می کنند، در پاسخ به درخواست مردم که اگر راست میگویی معجزه ای به ما نشان بده، پیامبر خدا در این مرحله ،برای اثبات راستگویی و نبوت و ارتباط خود با وحی، معجزه اش را رو می کند تا مسیر حق را نشان دهد، اما دیگر قرار نیست در ادامه ی راه، دم به دقیقه از آستین خود معجزه ای درآورد. این قانون خداست 📗که انسان ها باید با اختیار خود مسیرشان را انتخاب کنند تا خدا وقتی در روز قیامت می خواهد حساب وکتاب📝 کند، هرکس طبق اعمال اختیاری خودش جزا ببیند. دنیا خانه🏠 و محل امتحان ما انسانهاست و خدا قرار نیست تقلب برساند، بلکه خدا راه را قبل نشان داده و با قرآن و اهل بیت علیهم السلام فرمول های رسیدن به خوشبختی و هدایت را برای ما توضیح داده و گفته است اگر راه حق را انتخاب کنید به سعادت می رسید 🌸و اگر در راه باطل قدم بگذارید، عذاب می شوید.🔥 اگر قرار باشد روز عاشورا امام حسین علیه السلام با معجزه پیروز شود، اخلاص و ایمان افراد، محک نمی خورد. این امتحان و غربالگری خداست تا آدم های پاک و طیب🤩 از انسانهای خبيث و بی ایمان🤬 تفکیک و جداسازی شده و مطابق اعمال و رفتارشان به آنها جزا داده شود. ....
طرح امین دبیرستان شهید میثمی۲
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) #پارت نوزدهم ⚪️ مهمان محله گفتم : خب، حالا که مرا شارژ کردید🔌، برویم
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) بیستم - خب، بچه ها، حالا که ⛅️امام زمان علیه السلام قرار نیست با معجزه ظهور کند، معنایش چیست؟ معنایش این است که باید اسباب طبیعی ظهور برای ایشان فراهم شود. خب، اسباب طبیعی برای ظهور ایشان چیست؟ مهم ترینش همان جواب آقا مهدی است که گفت مردم باید پذیرای ⛅️امام زمان باشند تا هم جانشان در امان باشد و هم مردم، ایشان را برای تشکیل حکومت همراهی کنند. - خب، این جا باز از شما یک سؤال می پرسم؛ پذیرا بودن مردم به چه معناست؟ آیا فقط به این است که بگوییم آقا عاشقتیم❤️ و قلبا شما را دوست داریم💕؟ آیا پذیرا بودن مردم به این است که مخالف تشریف فرمایی ایشان نباشند؟ بگذارید یک مثال ساده بزنم؛ فرض کنید قرار است یک مهمان عزیز و دوست داشتی🧑 به منزل شما 🏡بیاید و البته این مهمان شما یک مهمان عادی نیست؛ مهمان شما یک فرد همه فن حریف🙅‍♂ است؛ هم متمول و پولدار💶 است، هم طبيب متخصص👨‍⚕ است، هم مدير مجرب و کارکشته👨‍💼 است و هم عارف و عالم بزرگی است. یقینا حضور و سکونت چنین فردی در محله ی شما می تواند زمینه ساز تحول در زندگی اهالی محله از لحاظ مادی💵 و معنوی📿 شود. خب، وقتی به شما بگویند چنین شخصی قرار است به منزل شما بیاید، آیا شما می نشینید داخل خانه و میگویید: «آخ جون، دارد برای ما مهمان می آید و دست🤚 به سیاه و سفید نمی زنید و مدام می گویید منتظر قدومش هستم؟ 👣 بچه ها به این لحن من خندیدند. 😂😂 من هم خنده ام گرفت😃 - اتفاقا اینجا اول اقدام و کار شماست؛ بلند می شوید، خانه را تمیز می کنید، میوه می خرید🍉🍓، غذا درست میکنید🥘، جای نشست و برخاست او را آماده و مهیا می کنید و برای او تدارک حسابی می بینید؛ یعنی برای آمدن مهمان عزیزتان زمینه سازی می کنید. در واقع در دل انتظار، یک نوع فعاليت، تلاش و اقدام، نهفته است. لذا در روایت داریم که بهترین اعمال، انتظار فرج است» . یعنی انتظار فرج را یک نوع عمل تلقی کرده اند، نه یک حالت درونی و قلبی.❤️ البته بعدا خواهیم گفت که چه تلاش و اقدامی باید برای زمینه سازی ظهور و آمدن حضرت انجام دهیم. خب، تا اینجا را داشته باشید؛ به چند مطلب ناب و اساسی👌 اشاره کردیم که طبق روال قبل، آنها را مینویسم تا رشته ی بحث را گم نکنیم. مطلب هشتم 8⃣- مهم ترین حادثه قبل از قیامت، ظهور امام زمان علیه السلام است.⛅️ مطلب نهم9⃣ - امام زمان علیه السلام با اسباب طبیعی ظهور می کند، نه با معجزه. مطلب دهم🔟 - مهم ترین اسباب طبیعی برای ظهور، پذیرا بودن واقعی مردم است تا حضرت در امان باشد و ایشان را در تشکیل حکومت همراهی کنند. مطلب یازدهم1⃣1⃣- پذیرا بودن مردم به این معنا نیست که قلبا منتظر ظهور ایشان باشند، بلکه باید برای زمینه سازی ظهور، فعالیت و تلاش کرد. ....
به وقت رمان📔 دکل(زنگ‌دوم) بیست و یکم ⚪️ اخطار آیین نامه ای به حاج آقا - خب، می بینم که همگی از این همه سواد و علم بنده مبهوت شده و سرگیجه گرفته اید.😇 صدای خنده ی بچه ها بلند شد😆 یکی از بچه ها گفت: حاج آقا، کاش شما معلم ما بودید، آخه معلم های ما .. نگذاشتم حرفش را ادامه دهد❌. بلافاصله سخنش را قطع کردم و گفتم خب، کافی است دیگر. نمی خواهد زود پسر خاله🤝 شوید. درست است که همای سعادت روی سرتان😎 نشسته و خداوند، دانشمند خوش اخلاق و رسولی مهربان مثل من را برایتان فرستاده ولی دلیل نمی شود پشت سر معلمتان حرف بزنید. حتی اگر معلم شما گاهی هم ځلقش تنگ می شود و تندی می کند😡، وظیفه ی شما این است که احترام بگذارید حق ندارید خدای ناکرده، زبانم👅 لال با بی احترامی یا توهین و غیبت🤮، برکت عمر و علمتان را ضایع کنید. اتفاقا معلمی که اخلاقش را نمی پسندید، بخشی از تعلیم و تربیت شماست تا سعه ی صدر پیدا کنید و آستانه ی صبر و تحملتان بالا رود. احترام گذاشتن به معلمی که همه جور، مورد پسند من باشد هنر نیست. هنر این است که با تمام خلق و خوی نچسبی که معلمم دارد و خوشایند من نیست، 😖باز به او احترام بگذارم. بگذارید آب پاکی💧 را روی دستتان بریزم در یک جمله می گویم؛ بداخلاقی معلم😡، چیزی از وظیفه ی شما در قبال او کم نمی کند و البته معلم هم در برابر شما مسئول است و بابت کم کاری و یا بدخلقی خود باید در دادگاه عدل الهی پاسخگو باشد؛ اما شما در حفظ حرمت او و انجام وظیفه تان نباید ملاکتان رفتار یا اخلاق او باشد. درست مثل مسئله ی پدر و مادر👪 است. آن جا هم اسلام همین حرف ها را می زند. یعنی خدا احترام به والدین را واجب کرده که معصوم نیستند و حق نداریم با این ذهنیت پیش برویم که اگر آنها خوب بودند، پس به آنها احترام می گذاریم، اصلا و ابدا اسلام این را قبول ندارد. - خب، دوباره به حاشیه رفتیم. من نظرم این است که چند نفر داخل کلاس فقط مأمور👮‍♂ باشند تا اگر بنده دارم از علمم زیاد استفاده میکنم و تراوشات ذهنی ام فوران می کند، به سرعت به بنده اخطار آیین نامه ای بدهند⛔️ تا از بحثمان پرت نشویم. بچه ها لبخندزنان به حرف هایم گوش می دادند🙂 . گفتم: این هم یک پیام بازرگانی📩 بود، البته از نوع معنوی اش که روزی شما شد و ان شاء الله اگر در آینده عمری بود، می توانیم درباره ی شناخت تکالیف و وظایف نسبت به اطرافیان خود، مخصوصا والدین و معلم، گفت وگوی مفصلی داشته باشیم. خب، برای این که اهل بيت عليهم السلام به بحث ما عنایت کنند، با صدای آرام به طوری که کلاس های بغلی اذیت نشوند، یک صلوات بفرستید تا بحث اصلی خود را دنبال کنیم. فضای کلاس با عطر صلوات بچه ها خوش بو شد.🌺🌸🌺🌷🌼 ....