شب جمعه است و یادی کنیم از اون رزمندههای غریب صهیونیست که ایزی لایفپوش تکه تکه شدن و جنازه شون روی زمین ماند و پدر و مادرشون نتونستن از پناهگاه بیان بیرون تا یه ختم آبرومندانه برای خشنودی روحشون برگزار و طلب استغفار کنن براشون به درگاه یهوه. روحتون ناشاد، مثل سگ زیستید و مردید... سگ تو روحتون بباره به حق یهوه!
#ازمخاطبین
#مخاطبنوشت
🔸فاطمهحسنی🔸
مزاحالدین | @mezahoddin
سکوت مرگ
شب اول قرار بود با خوردن نسکافهای که مادرم بالاخره با هزار جور چانه زدن به من داده بود تا صبح زنده و سرحال بمانم.
ولی وقت خوردنش نشد و بعد از کلی چانه زدن سر اینکه جامو دوست ندارم و کلی بازی کردن با دوستانم بالاخره در افکار عجیب و باحال خود غرق شدم و چشمانم گرم رفتن به خواب هفت پادشاه بود که یکی از دوستانم آمد و مرا از قصر دوم، کشانکشان درآورد و گفت: برادرت گریه میکند و مادرت هم خواب است.
و من در همان حالی که میان قصر پادشاه اول و دوم معلق بودم از ترس اینکه مبادا خوابم بپرد، با چشمان نیمه باز رفتم بالای سر مادرم و دیدم یکی از خانمها صدایش زده و بیدار شده بود.
اینقدر صدای جیغ و داد بچهها در شب اول زیاد بود که صدای برادرم در آن گمشده بود.
#اعتکاف
#ازمخاطبین
🔸فاطمه فتحاللهی (۱۳ساله)🔸
مزاحالدین | @mezahoddin