11.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 روضه حاج مهدی رسولی در مراسم تشییع پیکر سردار شهید سید رضی موسوی
ـــــــــــــــــــــــ
🌷🇮🇷🌴
▫️بخشی از بیانات امام خمینی (ره)
۷ دیماه ۱۳۵۹ :
این منظرهها را ببینند. این جوانهایی که خون خودشان را در راه اسلام دادهاند ببینند.
این جوانهایی که شما را به این مقام رساندهاند ببینند، و برای این مردم کار کنید.
عالم در محضر خداست، همۀ ما در محضر خدا هستیم و همۀ ما خواهیم مرد، و همۀ ما خواهیم حساب پس داد.
بیدار بشوید دولت! همه بیدار باشید!
همهتان در محضر خدا هستید. فردا همه باید حساب پس بدهید.
مبادا با خون جوانان برای خودتان بخواهید مقامی درست کنید.
خدا نکند که شماها بخواهید دیگران، خون خودشان را بدهند و شما مقامتان بالاتر برود.
خدا نکند که یک همچو حیوانی در باطن شما باشد و شما خیال کنید انسانید.
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
📷 👆عکس:
آخرین وداع زهرا، دختر شهید "جمشید زردشت" از شهدای نیریز استان فارس، با پدر خود.
شهادت: ۱۹ آبان ۶۱ -- عملیات محرم، منطقه عین خوش
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷دشت لاله ها، یادش بخیر
به نام خداوند جنگ و جهاد خداوند مردان نیکو نهاد
بچه های خوب جبهه، جبهه ها یادش بخیر
در دل سنگر مناجات و دعا یادش بخیر
روزهای خوب همدردی و اخلاص و صفا
آن رفیقان صدیق و با وفا یادش بخیر
گوش بر فرمان رهبر، دل سپردن بر خدا
با شهیدان همسفر تا انتها یادش بخیر
در پی امر الهی سر ز پا نشناخته
غوطه ور بودیم در بحر فنا یادش بخیر
آشنای جبهه ها بیگانه با دنیای دون
دور از هر کینه و کبر و ریا یادش بخیر
در صف حق همچنان بنیان مرصوص استوار
منسجم،محکم بسان کوه ها یادش بخیر
از هجوم برق آسای دلیران وطن
دشمن بعثی هراسان هر کجا یادش بخیر
در دل شب آنکه می لرزد از خوف خدا
لرزه می انداخت بر اندام ها یادش بخیر
صبح روز جمعه در سنگر به عشق اهل بیت
در دعای ندبه، یا مهدی بیا یادش بخیر
خاکریز و سنگر و جسم عزیزان شهید
پاره پار از ترکش خمپاره ها یادش بخیر
در نماز عشق اندر سجده های عاشقان
جای سجده خیس می شد ز اشک ها یادش بخیر
روز حمله بهر خنثی کردن میدان مین
گوی سبقت برده از هم بچه ها یادش بخیر
تنگه ی چزابه و بستان و شوش دانیال
فکه و مهران و #دشت_لاله_ها یادش بخیر🌷🌷
شهر آبان و خرمشهر و اهواز دلیر
مردمان آن مقاوم شهرها یادش بخیر
حاشیه اروند با نیزار و نخلستان و حور
آن مقاوم نخل های سر جدا یادش بخیر
دشت عباس و هویزه،عین خوش،هورالعظیم
آن چه ناپیداست او را انتها یادش بخیر
زان شهیدان غیور له شده در زیر تانک
چون شهیدان عزیز کربلا یادش بخیر
میخ در میخ است چادرها ردیف اندر ردیف
صف به صف محکم عمود خیمه ها یادش بخیر
🌴🇮🇷🌷
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞 تصاویر دیده نشده از حضور شهید حاج قاسم سلیمانی در نقطه رهایی قبل از شب عملیات
رزمندگان لشکر ۴۱ ثارالله (ع) -- استان کرمان
دوران جنگ تحمیلی
🌷🇮🇷🌴
30.26M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دختر سردار دلها
زینب سلیمانی در مراسم تشییع پیکر مطهر سید موسوی 🌷🇮🇷🌴
۹۲
خاطرات
🛑 سردار کاظمی همیشه با اطلاعات خودش تصمیم میگرفت
چیزی که نباید از قلم بیفتد این است که سردار کاظمی همیشه با اطلاعات خودش تصمیم میگرفت، نه به حرفهای به دست آمده از این و آن. او اعتقاد داشت آدمی که مسئولیت دارد برود خودش شرایط را لمس کند، خطرات و سختیهای کار را ببیند و بعد با توجه به گزارشات و اطلاعات دیگران تصمیم بگیرد. میگفت این بچههای مردم دست ما امانتاند. میرفت تحقیق میکرد، سیستمها را چک میکرد جز به جز طرحریزی و برنامهریزی میکرد و نتیجه اینها میشد یک مدیریت صحیح و مدبری که اهل بازی خوردن نیست.
به روایت شهید طهرانی مقدم
۹۲
خاطرات
سرلشکر رشید: من یك جاهایی گفتم احمد در خیلی از ابعاد مسلط بود. من گفتم سه نقطه را در لشكر 8 نجف اگر كسی سر میزد به نقش احمد و مدیریت او پی میبرد: یكی اسلحه خانه، یكی حمام و یكی هم آشپزخانه. در این سه جا، میفهمید كه احمد چقدر به لجستیك، آموزش، نگهداری و روحیه پرسنل بها میدهد. احمد اصرار داشت كه همه جا حمام احداث شود و این نشان میداد كه به نیروهایش خیلی بها میدهد. در نزدیكترین مكانها به خط مقدم حمام درست میكرد، حمام درست حسابی. من دو سه جا در این حمامها رفتم؛ در مریوان، در جزیره مجنون، كنار كارون. بنابراین در حین جنگ باید لشگر 8 نجف را مورد شناسایی قرار بدهیم تا احمد را معرفی كنیم.
۹۲
خاطرات
ما بچه که بوديم، بابا يادمان داده بود که در مدرسه هر کس پرسيد پدرتان چه کاره است، بگوييد کارمند دولت. کسي واقعاًنميدانست پدر ما سپاهي هست؛ فرمانده هست. الحمدالله در خانه هم يک طوري برخورد ميکرد که حالا ما فکر نکنيم خبري هست! خودش عميقاً به اين قائل بود که اينها همهاش يک لحظه است؛ امروز هست و فردا نيست. اصلاً پست و مقام و درجه و جايگاهي که داشت حقيقتاً برايش بيارزش بود. يادم هست هفتههاي آخر منتهي به شهادت ايشان بود. کمي مريض احوال و سرماخورده بودند. رفتند وسط هال و يک کاغذ A4 گذاشتند زيرپايشان. من و سعيد و مادرم را هم صدا کردند. گفتند پست و مقام براي من، مثل اين کاغذ ميماند، نه وجودش، من را بالا برده و نه بعداً اگر از زير پايم کشيده شود، زمين ميخورم. کشيدنش و وجودش برايم هيچ فرقي ندارد. شما هم طوري زندگي کنيدکه مقام برايتان اينطوري باشد.
به نقل از محمد مهدی کاظمی