ذکر مصیبت از زبان زینب کبری (سلام الله علیه)
ببین مادر که زینبت تنهاست
سوخته معجرش ولی سرپاست
ببین مادر اینجا خاک کربلاست
داستان من و خیمه و مصیبت هاست
بیا مادر اگرچه زخمیه سینه ات
بیا مادر گرچه شکسته پهلویت
بیا مادر برس به فریادم
ببین علی اکبر تو صد تکه ست
ببین مادر که گشته قاسمت صد پاره
ببین مادر شده رقیه سر گشته
مادر ببین رباب خیره به نیزه حیران است
مادر ببین سجاد مریضحال و بیمار است
بیا مادر عباس شده مختصر جسمی
بیا مادر شده گهواره اصغرت خالی
بیا مادر ببین که حیرانم
سر و دست و تن و پا به فریادم
پی او میگردم به زیر تیغ و سنگ
شده شاهی ز صدر زین بی سر
حسین تو بود تشنه لب مادر
شمر نشسته بود روی سینهاش مادر
اَنیس نویس.
داستان دراز است و مصیبت فراوان.
بیا به بعدش فکر نکنیم که چه ها بر سر آل الله آمد درآن بزم می و ساز نی و چشم حرامی.
ما در آن صحرا نبودیم و حالا از آن همه، تنها به ما اشک رسیده
و ما آن اشک را ابتدا برای حسین
و اولاد حسین
و اصحاب حسین
و آل حسین خرج میکنیم.
سپس برای تمام خجالت هایی که حسین کشید گریه میکنیم.
حسین جان!
بعدها...
خیلی ها میآیند که بهتر از ما اشک می ریزند برای تو
و بهتر سینه می زنند برای تو
و بهتر نوکری میکنند برای تو
تو ولی فراموش نکن
که ما تنها دو چشم داشتیم برای اشک ریختن
و قلبی که برای تو شکست
و پاره جانی که نذر تو کردیم
ما تمام چیزی که داشتیم را خلاصه در تو دیدیم.
ما از تو هستیم و به تو بر میگردیم.
مارا دوست داشته باش.
ما تورا دوست داشتیم حسین...
اَنیس نویس
عزیز من.
دوست دارم با تو ارتباط برقرار کنم اما
کلمات وسیله ی خوبی برای فهماندن حالم به تو، نیستند.
حقیرند و کم می آورند تا بخواهند حقیقت را آنگونه که باید به تو برسانند.
برای گفتن احساسی که دارم، باید شریان های قلبم را در تو جاری کنم. تو اما پاک تر از آنی...
پس برای لحظاتی در کالبدی به نام من، نفس بگیر و دریاب غمی را که قلب بی استخوانم را هزار بار در خود شکسته.
اَنیس نویس