eitaa logo
"mika"
27 دنبال‌کننده
124 عکس
6 ویدیو
0 فایل
Well i don't know what should i say here:/ Im mika and...i love venti?! A little artist i guess. And I want to become a great tailor. 🕊️ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_mgwb9sk&btn=Mika
مشاهده در ایتا
دانلود
────୨ৎ────────୨ৎ──── 𝑯𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒕 ‌ ────୨ৎ────────୨ৎ──── خب ، توی وسیله های هنری ما دو نوع رنگ داریم. روحی ، جسمی. آبرنگ روحیه. و احتمالا دلیلش هم مشخص باشه. همه نقاشی های آبرنگی یه لطیفی خاصی دارن. این دوتا اولین چیزایی بودن که با آبرنگ کشیدم. بعد از این دیگه هرچی کشیدم خراب شد🦖 ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ ִֶָ་༘࿐ִֶָ𓂃 ࣪ 𝑪𝒐𝒍𝒐𝒓𝒔 𝒕𝒐𝒍𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝒔𝒕𝒐𝒓𝒊𝒆𝒔 𝒕𝒉𝒂𝒕 𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔 𝒘𝒆𝒓𝒆 𝒏𝒆𝒗𝒆𝒓 𝒂𝒃𝒍𝒆 𝒕𝒐 𝒕𝒆𝒍𝒍. ✮⋆˙
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
میخوام همکارم رو بهتون معرفی کنم.
🦭☝️🏻
- خاطرات با ارزش توی ذهن آدم ثبت میشن. اون روزی که دیدمش روز ۱۴ بهمن حدود ساعتای ۷ شب بود که تصمیم گرفتم به خونه بیارمش. همه چیزای با ارزش اسم های خاص دارن. پس منم خواستم یه اسم خاص بهش بدم. کل روز فکر کردم تا با خودم گفتم شاید لومین / lumine اسم بدی نباشه. پس اسمش رو لومین گذاشتم. و نمیدونم چرا چون توی گنشین از لومین متنفرم. شاید این اسم رو گذاشتم که وقتی اسم لومین میاد به جای تنفر نسبت به اون کاراکتر علاقه ام به همکارم جایگزینش بشه؟ منو لومین گاهی اوقات با هم دعوا میکنیم. و مطمئنم این توی دوستی عادیه. لومین میخواد تنبلی کنه و ندوزه...پس اذیت میکنه. خیلی وقتا تا شب باهم دعوا میکنیم. حتی باعث میشه عینک بزنم و با پنس بیوفتم به جونش ، دل و روده اش رو بریزم بیرون تا بفهمم ویروس تنبلی تا کجا های دلش رفته. همه اون نخ های اضافه رو در میارم و بهش روغن میزنم تا دیگه ادا نکنه. و انتظار دارم که بچه خوبی باشه. ولی بازم لج میکنه🦦 با وجود تموم این دعوا ها و عصاب خوردیا بازم نمیتونم تصور کنم یه روز وارد اتاق بشم و لومین اینجا نباشه. به هر حال اون همکار وفادار منه. -
دارم به این فکر میکنم چجوری عکس لباس هایی که دوختمو بذارم🧍🏻‍♀ شاید هوش مصنوع-
من به هوش مصنوعی روی آوردم چون چاره دیگه ای نبود🦦
────୨ৎ────────୨ৎ──── 𝑯𝒆𝒓𝒆 𝒊𝒔 𝒎𝒚 𝒂𝒓𝒕 ‌ ────୨ৎ────────୨ৎ──── اکثر بچه های کلاس خواهر ، یا کسی رو داشتن که براش چیزی بدوزن. ولی من از اونجایی که نداشتم یه دختر خیالی توی ذهنم به اسم فلورین ساختم و این لباسو تن اون بچه کردم. البته این دختر توی عکس فلورین نیست اشتباه نکنید🦖 در مورد این لباس سفید... پارچه خوشگل پیدا نمیکنی که مدلش به دلت بشینه؟! پس برو‌ دست بذار روی گرون‌ ترین پارچه ای که میتونی بخری و اصلا اهمیت نده که بهت میگن تو تازه کاری ، پارچه گرون نخر ممکنه خرابش کنی🤷🏻‍♀ باید بگی نه من میتونم. مثل هر لباس دیگه ای که تا حالا دوختم با کلی عرعر و زارزار تمومش کردم. بعد معلمم یه تز جدید داد که باید برای لباستون اکسسوری دست ساز هم درست کنید🧍🏻‍♀ منم اون عروسک توی دستش رو درست کردم که مثلا هم لباساشون سته🗿 اولین باری بود که عروسک درست میکردم یکم🚮 شد ولی معلمم وقتی دید اینجوری بود که وای دختر نازنینم دمت گرم و فک کنم یه بخشی از نمره بیستی که گرفتم برمیگرده به اون عروسک🦦
نکته اینه که توی هنرستان باید برای بقا و به چشم معلم اومدن تلاش کرد. کافیه معلم از تو خوشش بیاد اون وقت کیلو کیلو بهت نمره میده. برای جا شدن توی دل معلم باید خلاقیت داشت. کار هایی کرد که معمولا بچه ها بلد نیستن ، یا یه چیز جدید. اون عروسک خیلی برای معلمم جدید بود پس منو از بچه ها یه پله جلو تر انداخت🦭