یک نمونه دیگر، بیمارستانی که دو مبلغ
انگلیسی، در یزد ساخته بودند به مرکز
مهمی برای تبلیغ مسیحیت در ایران تبدیل
شده بود.
یکی از بیماران این بیمارستان زن فقیری از
شهرستان تفت بود. او پس از مدتی که در
بیمارستان بستری بود به مسیحیت گروید.
پس از او خواهرش نیز مسیحی شد.
فرزند کوچیک این زن که پسر خردسالی بود
هم غسل تعمید داده شد. این پسر بعدها
به انگلستان رفت، کشیش شد و به مقام
اسقفی رسید و کتابهایی در نقد اسلام
تألیف کرد.
「فا.میم」
یک نمونه دیگر، بیمارستانی که دو مبلغ انگلیسی، در یزد ساخته بودند به مرکز مهمی برای تبلیغ مسیحیت در
در سالهایی که این دو مبلغ در یزد
فعالیت میکردند، مامور دولت انگلیس
در ایران، درباره آنها نوشت: با زحماتی
که این زوج انگلیسی برای درمان بیماران
کشیدهاند نفوذ اروپاییها در یزد و اطراف
آن گسترش یافته است!
خیلی عجیبه برام، چه اصراری به
مسیحی کردن مردم بوده؟
نه تنها تو ایران، بلکه در هند،
افغانستان، سودان، آفریقا و ...
هم همین وضع بوده!
هدایت شده از ‹ نـــورســــٰا ›
« زنــــان برجــــــــسته »
مایــــه افتــــخار ایــــران زمیــــن
نورسا ↜ دخترِسازندهیِایران
「فا.میم」
حالا الگوی سوم زن چیه؟ پیشنهاد میکنم داخل سایت رهبری مطالعه کنید. - بررسی ویژگیهای «زنِ مسلمان» د
قراره روی همین کار کنیم انشاءالله
میدونستید زمانی که کريستف کلمب به یکی از مناطق آمریکا دست پیدا میکنه، ۵۰ هزار نفر سرخپوست توی اون منطقه زندگی میکردند.
بعد از ۵۸ سال این جمعیت چقدر شده باشه خوبه؟
آفرین، ۵۰۰ نفر :)
「فا.میم」
میدونستید زمانی که کريستف کلمب به یکی از مناطق آمریکا دست پیدا میکنه، ۵۰ هزار نفر سرخپوست توی اون
به همین سادگی؛ فقط برای تفریح!
「فا.میم」
پارسال آرزوم برآورده شد و تونستم پشت سر حضرت آقا نماز بخونم. امسال تونستم از نزدیک ببینمشون. انشاءا
سال بعد و آرزوی بعدی؟!
آقا جان، ۵ صبح چهاردهمِ خرداد ۱۴۰۴،
فاصله دانشگاهِ یادگار امام تا مرقد را
دویدم؛ با همان پاهایی که دو شبِ قبلش
فاصله جمکران تا حرم عمه جان را دویده
بود؛ با پایِ دل دویدم...
دویدم تا قبل از اینکه ظرفیت حرم تکمیل
شود برسم، برسم تا ببینم، روی ماهتان را.
پارسال بود که تونستم توی مرقد امام،
بینِ انبوه جمعیت، با چشمانی که در
شبانهروزِ گذشته فقط ۳ ساعت خواب
به خود دیده بود، شما را ببینم و برای
هر ثانیهاش الحمدالله بگویم.
چقدر شیرین بود آن دیدار ولی
دیگر نیستی؛ دیگر نیستی که صبحِ
چهاردهمِ خرداد، نگاهمان به در باشد
و زائرینِ خستهی مرقد را ببینیم که
مشتاقانه، در انتظارِ آمدنِ شما لحظه
شماری میکنند.
- #آنچهگذشت