در این داستان، افرادی را میبینیم که خواستار امید به زندگی بوده اما گرفتار تاریکی شدهاند و مرگ نیز برایشان مسیر متعالی شمرده میشود. حین خوانش کتاب، شکست عاطفی را لمس کردم و صفحات را ورق زدم تا هر چه زودتر، سیر طولی اثر روشنی پذیرد؛ متاسفانه ورق برنگشت و همه چیز تباهی پذیرفت. خانواده تواچ، مرگِ موفق را برای همنوعانِ خود رقم زدند و آنچه که برایم هضم ناشدنی بود، بسیاری از کتابخوانها، این داستان را طنز فانتزی به حساب آوردهاند که احتراماً از دیدگاه منِ مخاطب، شالودهی فکریِ متزلزلی را شکل داده. اصلاً، مگر میشود، دسیسهچینی برای مرگ انجام بگیرد و سپس طنزِ تلخ، نمایان گردد! هرچند که این نوع طنز در جهان صورِ خیال نویسنده جریان دارد اما آمیزش آن با هر امری، جالب توجه نیست و قدری با عنصر مرگ، ناسازگار مینماید. بلی! ژان تولی، قدری دور از چهارچوب قدم برداشته ولی از حیث رعایت هنرمندانهی ساختار پیرنگ، اثر خویش را در نهایت زیبایی جلوهگر ساخته است. مع الوصف، قول دکتر ابوالفضل بیهقی را در این ماجرا نادیده نگیریم که فرمودهاند: هیچ کتابی نیست که با یکبار خواندن نیارزد.
-مس
#نقدوبررسی
#مغازه_خودکشی
@mimsin_adabiat