◌اُتاقِ ذهن
کلمه اما کافی نیست عزیز دلم،
کلمه اندک است.
[پادکست چارفصل-تابستان]
صبح دیدم بابام لب پنجره وایساده داره لبخند میزنه
گفتم چی شده؟
گفت یکی از واحدهای ساختون رو به رویی لبهی پنجرههاش دونه ریخته، کبوترا اومدن لبهی پنجرهش دارن دونه میخورن
صحنهی زیبایی بود.
+ بچهها جواب سوالو بنویسید بریم بعدی
- خانم جا نیست کجا بنویسیم؟
+ یه گوشهی کتابت جا کن دیگه، بچهها شما دخترید باید بتونید از همهی فضاها استفاده کنید
- 😦😦😦خانم چه ربطی دار-
+ تیچر زبانم ۲۴ سالشه، آموزشگاهِ خودشو افتتاح کرده
- حالا ما توی ۲۴ سالگی میریم زیر پل میخوابیم
◌اُتاقِ ذهن
موس گم شده دانگلش هست خودش نیست
+ از منشی پرسیدی؟
- نه روم نشد
+ این چه عادتیه آخه تو داری، مگه میخورتت؟
+ پدر من، میدونم بده ولی واقعا نمیتونم، خجالت میکشم
- یه کلمه بپرس یه موس اینجا جا نمونده؟
+ اون دفعه رفتم از منشی اسم کلاس رو بپرسم توپوق زدم-
- واخ واخ... وااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه مصیبتییییی... توپوق زدهههه...
+ باباااا😭🤣💔
- با انگشت تو خیابون نشونت ندادن؟؟؟ واخ واخ واخ، نشونت ندن وااااااااااااااااااااااااااااااااااای چه مصیبتی