دایره ارتباطاتتون رو تا حد ممکن کوچیک و کوچیکتر کنید
بهتون قول میدم که سلامت روانتون خیلیییی کمتر در معرضِ خطره
+ اون چیه اونجا؟
- جنازه
+ یعنی چی جنازهست بابا؟
- یعنی داریم جنازه خاک میکنیم تو نباس ببینی.
ـــــــــ
- نذار ببینه جعفر، بابا این دیگه لو رفت جعفر، بس که لفتش میدی
+ وااااااااای سروه...
◌اُتاقِ ذهن
+ این همه آبی اینجا. ایناها، این مداد آبیه. کاستِ آقای شاملو آبیه.
عادت دارم رندوم یه قسمت فیلم رو پلی میکنم و این دفعه نوبتِ تاسیان بود.
کاش الان باز هم همون بارانی بودم که با ذوق این سریالو شروعش کرده بود و از عاقبت این سریال خبری نداشت.
«دخترهی دیوانه میگه آبیش مهربون نیست.. تو چرا نیشت بازه؟»
«چی آقا؟ نه من نیشم باز نیست.»
«مردم دیوونه شدن.»
«راست میگه دیگه آبیش مهربون نیست(:»
هدایت شده از آهوها باز میگَردند.
گیتار، سازیست که برای آواز خواندنش باید اول سیمهایش را به کشیدگی رساند. شاید بعضی صداها، بدون درد متولد نمیشوند. شاید باید کشیده شد، باید درد کشید، باید کشیده شد چون رشتههای سازی؛ تا توانست صدا شد و نواخت. نواخت و زیبا بود. زیبا بود و روحها را، لمس کرد.
و درد بود که ما را بههم نزدیک میکرد.
گویی درد بود که ما را کوک میکرد.
◌اُتاقِ ذهن
ویرگو، برادرتو بفروش و باهاش مهاجرت کن.
مشکل اینه کسی گردنش هم نمیگیره