◌اُتاقِ ذهن
ویرگو، برادرتو بفروش و باهاش مهاجرت کن.
مشکل اینه کسی گردنش هم نمیگیره
هدایت شده از Helios .
برام لالایی بخون. خندید، گفت بزرگ شدم. گفت لالایی مال بچه هاست، من که دیگه بچه نیستم. گفتم لااقل برام قصه بگو، از جوونیهات، از ماجراجویی هات، از روزهایی که اونقدر زندگی کردی و دوییدی که هنوز توی خاطرته. سکوت کرد، گفت چیزی یادش نیست. رفت زیر پتو، تن فرتوتش زیر پتو جمع شده بود. فکر میکرد الان دیگه در امانه. انگار میترسید. پرسیدم از چی؟ گفت از خاطرات. شونه هاش زیر پتو لرزید، فکر کرد متوجه نمیشم، توی مخفی کردنش خوب نبود. دیدمش. الان منم میترسم. پرسید از چی؟ گفتم از خاطرات.
◌اُتاقِ ذهن
+تو همیشه انقدر درگیر بعدشی؟
- بعدش؟
+ آره دیگه، درست که تموم شد بعدش، دانشگاهت که تموم شد بعدش، قطار که رسید بعدش، بابا ول کن این بعدشو.
[پادکست چارفصل-بهار]
کاش طراحان کتاب درسی عزیز، در جواب سوال بلند بالایی که نوشتن و یه جواب بلند بالا میخوان، اندازهی بند انگشت جای خالی نذارن.
سعی نکنید با آدمی که یه چندتا دوست خیلی صمیمی داره دوست شید
اکثر مواقع در این موقعیت شما نادیده گرفته خواهی شد، چون اون دوستای قدیمی واجبتر هستن
هدایت شده از - بتـمَـنی
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◌اُتاقِ ذهن
این یدونه جز محالاته🙅🏽♂️🙅🏽♂️ [کامنت] @hahhhaah / بتمَنی
محتوای ویدیو رو بیخیال، من خیلی نگرانِ موبایلم که پرتش کرد بیرون، امیدوارم قابش رو پرت کرده باشه نه خودش رو