من هنوز خیلی کوچیکم توی فهمش. واقعا کم و ناچیزم. این حرفها از دهن من بزرگترن، اما میدونم که راستان. میدونم که خوبن، حتی اگه انقدر احمق باشم که خودم نتونم انجامشون بدم..
یعنی میدونید، من همیشه فکر میکردم آزاد بودن از قید و بند چیز خیلی لذتبخشیه. کسی نیست چیزی بهت بگه یا قانونی که تو رو متوقف کنه. میتونی وحشیانه به زندگیت ادامه بدی، و نه وحشیانه در معنای خوی مثلا خشن، بلکه آزاد و رها.
بعد میبینم که آدما وقتی به چیزی بند نیستن، و وقتی هیچ مرز و باید و نبایدی نباشه، خودشون خودشونو نابود میکنن، به معنای واقعی. یهو روانی میشن. میزنن به در و دیوار. اولش جالبه، و بعدش میبینی دیگه به هیچی راضی نمیشی و تنها چیزی که ممکنه آرومت کنه اینه که از بین بری.
Mind Palace.-
خداوند بر ما منت نهاد و ما را شیعهی او قرار داد. به معنای واقعی، منت نهاد.
آقا چرا نمیفهمم این کجا فوروارد شده