"توقع" بود یا نه، از این بدم اومد که چقد به خودم سختی میدم کاراییو انجام بدم که یه جورایی برام بسته شدهست "خب هر دوست/رفیق/همکلاسی/دختر/خواهر/نوه/شاگردی انجام میده در حالی که واقعیت چیز دیگست.
از فاز "من زیاد از حد مهربونم" و "من برا همه، همه کار میکنم ولی کسی برا من کاری نمیکنه" متنفرم و میگم که تو این فاز نیستم چون نهایتاً منم خیلی جاها برا کسی کاری که باید رو نمیکنم.
Mind Palace.-
از فاز "من زیاد از حد مهربونم" و "من برا همه، همه کار میکنم ولی کسی برا من کاری نمیکنه" متنفرم و می
در نهایت هممون منفعت خودمون و راحتی خودمونو در نظر میگیریم. نمیشه انتظار دیگه ای از کسی داشت... خیلی وقتا انگیزه انجام یه کار برای دیگران اینه که خودت عذاب وجدان نداشته باشی.
Mind Palace.-
از یه جایی به بعدِ زندگیت میفهمی همهی اون مواقعی که به خودت میگفتی "من شبیه این آدما نیستم"، دقیقا
و گاها از خودت متنفر میشی، چون فهمیدی شبیه کسایی هستی/شدی که ازشون متنفری.