چایی صبح آخر که یکساعت معطل باز شدن چایخونه موندیم اما چسبید و دو لیوان نوشیدیم:)✨
*و عکسی که نذاشتن من تنها بگیرم
داشتم فکر میکردم اگر خونهمون جایی غیر از قم بود و از مشهد و اون انس با حرم، میرفتم جایی که ديگه حلقه وصلی نبود، چقدر زندگی سخت میشد.
حاضر بودم تو مشهد گدا بمونم ولی برنگردم سر خونه زندگیم.
ولی الان به امام رضا گفتم لطفا برای طی سال هم سفارش منو به خواهرتون بکنید🎀
خب تمومه
ديگه ببخشید اگر طولانی شد و سوژه خاصی هم نداشت
اصلا تردید داشتم تو پست کردنش ولی حالا بمونه یادگاری...
اگر در آینده بخوام زندگی تو شهر دیگهای رو تجربه کنم اولویتم اینجوره
تهران> اصفهان> مشهد> همدان> شیراز> تبریز
هدایت شده از گرافاتشوریدهیکگیاهسمی
به عنوان یک فرهنگ اجتماعی؛
لطفا یاد بگیرید که به هیچ کسی موقع گریه کردنش تو هیئت، موکب، ایستگاه صلواتی یا هرچیز دیگهای خیره نشید. وقتی صدای گریهش بلند میشه عجیب نگاهش نکنید.
یک ذره فقط فهم میخواد این موضوع...
کسی که اضطراب اجتماعی داره و یهو اموشنال شده و میخواد گریه کنه واقعا زیر نگاه شما معذب میشه. مگر گریه کردن غیر طبیعیه؟!
حتی اگه واکنش ناخودآگاهتونه هم کنترلش کنید.
دوس دارم در آینده خانوادم جوری باشه که محرم و صفر، خواب و بیداریمون، برنامه غذاییمون، خرید لباسامون، مهمونی و سفر رفتنمون، "بر مدار روضه و هیئت" باشه!
دغدغهمون باشه. سبک زندگیمون باشه. و اونقدر قشنگ که بچههامون برای رسیدن شبای محرم ذوق داشته باشن:)