دیشب نشستیم کنار هم ؛ روی همون صندلیی که هرروز دبیرا روش میشستن. اسپیکر مائده رو آوردیم و فلش رو وصل کردیم بهش ؛ آهنگا یدونه یدونه پخش میشدن و اون گریه میکرد
من جلوی چشاشو گرفتم تا بقیه نبینن داره گریه میکنه و مسخرش کنن. تا اینکه آهنگ «بغل» ِ مهیار پلی شد. خیلی ناخواسته باز یاد تو و اون چشای غمگینت افتادم. سریع از کلاس زدم بیرون و نشستم روی صندلیایی که برای امتحان نهایی چیده شده بودن. تا تونستم گریه کردم. اومد بیرون و بغلم کرد. سارا هم همینطور. اومد بیرون و از دیدن اشک توی چشام تا تونست گریه کرد. وقتی آهنگ تموم شد اشکامو پاک کردم و رفتم دوباره نشستم روی صندلی. فکر کردم تموم شدی. فکر کردم دیگه برات گریه نمیکنم. اما آهنگا اجازه اینکه گریه نکنم رو بهم نمیدادن. « بهت قول میدم » ِ محسن یگانه. « رز مرده » ِ مهیار. « سیا سفید » ِ حامیم. «قاف» ِ طیسچی. دیگه بیخیال اون شخصیت مغرور همیشگیم شدم و نشستم و تا تونستم برات اشک ریختم. اون هم همینطور.
بقیه بچهها هم همینطور. دیدم نه بابا ، عشق یقهی همشونو گرفته و چسبوندتشون به دیوارِ غم. یکی دو ساعت باهم گریه کردیم. با آهنگای دپ بیلی، با آهنگای حامیم...
دیشب گرچه برام یادآور غم و گریهس ، اما من عاشق دیشبم.
عاشق اون جمعِ خودمونی ام که هممون داشتیم گریه میکردیم و هیچکس دلش نمیخواست بره بالا و با بقیهی آهنگای شاد برقصه. اصلا واقعا به نظرم یه جمعهایی هم فقط باید باشه برای اینکه بشینید کنار هم و گریه کنید. ترااااپی که میگن همینه بابا.
خدایا من دیگه نمیکشم یا پدری میاد خواستگاریم یا خودمو از پنجره پرت میکنم پایین. مرسی.