نمیدانم اسم این بیماری چیست ولی همیشه دوست دارم همه را ترک کنم. یعنی وقتی پیش یک نفرم که تنهاست ، وقتی میرود داخل یک جمعی ، دیگر دلم نمیخواهد آنجا بمانم. دلم میخواهد بروم. بزنم به خیابان. زیر سایه درختها برای خودم شعر بخوانم. توی آینهی مغازهها به انعکاس تصویر خودم خیره شوم. از سر کوچه تا خانه بدوم. موزیک پلی کنم. کتاب بخوانم. خلاصه کارهایم را تنهایی انجام بدهم. شاید تنهایی اعتیادآور ترین مخدر جهان باشد. اینکه تو بدانی در خلوت هم میشود به اوج رسید و خوش گذراند بدترین نوع تعامل با اطرافیان است. چون تو فقط دلت میخواهد با خودت باشی و اصولا از آدمها و جمع پر از نقابشان بیزاری. شاید اسم این بیماری «خودخواهی» باشد. شاید هم اسم دیگری دارد. اما من به هرحال به این بیماری خو گرفتهام و دلم نمیخواهد خودم را از باتلاق این اعتیاد بیرون بکشم.