تف توی این دنیایی که یکی دیگه عاشقِ توعه، تو عاشقِ منی، من عاشقِ اونم، اون عاشقِ یکی دیگهس. واقعاً تف بهش.
چه میدونم مثلاً آهنگِ "ماهِ قرمز"ِ سیجل رو برام بفرست و بگو که حرفای سیجل حرفای توئن نسبت به من.
به چشمهایِ خمارش نگاه می کنم و می گویم: منوتو نباید تو این دوره زمونه به دنیا میومدیم. منوتو مالِ الان نیستیم. ما باید سالایِ قبلِ ملی شدنِ صنعتِ نفت به دنیا میومدیم و همراهِ پندار و شفق و خالد و... (شخصیت های رمانِ همسایه ها که برای ملی شدن صنعت نفت مبارزه میکردند.) عصرا می رفتیم قهوه خونهِ "شکوفه"، شبا هم می رفتیم دیوارنویسی روی دیوارای کلانتریا و ساختمونای حکومتی. یا شایدم باید زمانی به دنیا میومدیم که یه ایران گُر گرفته بود واسهِ یه تحولِ عظیم و انـقلاب، ما باید از همون جوونایِ مبارزِ دههِ50 میبودیم که داشتن یه ملت رو برای مبارزه با استکبار و استعمار آماده می کردن. روزا اعلامیه چاپ میکردن و شبا پخششون میکردن. ما باید تو اون دوره ها میبودیم عزیزم. این روحیهِ مبارز و جنگجویِ توومن مالِ این دوره ها نیست.
فقط می خندد. چشمانش را می بندد و به دعوایی که باهم داشتیم خاتمه می دهد.