eitaa logo
مخمور.
31 دنبال‌کننده
397 عکس
171 ویدیو
1 فایل
آن زمان تو نبودی ولی اگر بودی ، مطمئنم خدا سوره‌ای را با آیهِ "و قسم به چشمان تو" آغاز می‌کرد. - شاخهٔ هم‌خونِ جـ ـدا ماندهٔ او. - ما جاودانه‌ایم، بر این می‌توان گریست. - یه ته مونده از خاك. - برای "Sh"
مشاهده در ایتا
دانلود
می‌خوام براتون قفلیای این چند وقتمو بفرستم.
خواهرم تازه سمفونی مردگان رو تموم کرده و اینجوریه که: واااای چرا اینجوری تموم شدددد؟ چرا عباس معروفی اینجوریههههه؟ با یه عالمه بغض و اشک. واکنش «سال بلوا» :
من عاشق پسری شدم که بوی عطرش تا آسمون میاد.
سگم اگه تا وقتی که تو برنگشتی درس نخونم.
مخمور.
تو همونی که باعث می‌شی سروتونین و اکسی توسین من باهم ترشح بشن.
من دیگه کارم از ترشح اکسی توسین گذشته، وقتی می‌بینمت رسماً یه اکسی توسین کوچولوعم که بزرگ شده.
بیبی زندگی سخته با یه آنتی‌سوشال.
وقتی پارانویا داری و حتی به صمیمی ترین رفیقاتم شک داری:
رد پای جنون را در خود حس می‌کنم، مثلا وقت‌هایی که حتی در صد فرسخی من هم نیستی، بوی عطرت در مشامم می‌پیچد. مثلاً لا به لای فرمول های فیزیک و صفحات ریاضی هم تو را می‌بینم که باز داری به من می‌خندی. تو را توی مدرسه، لا به لای گل‌های رز کاشته شده در حیاط می‌بینم که ایستاده ای و شاخه ای از آنها را کنده‌ای و به سمت من گرفته‌ای و می‌گویی: تقدیم به شما. حتی وقت‌هایی که در این شهر نیستی هم تو را می‌بینم که داری منت به سر قالی اتاقم می‌گذاری و روی آن قدم می‌زنی و موهایت را رو به روی آینه‌ام پیچ‌وتاب می‌دهی. رد پای جنون را در روح زخمی‌ام می‌بینم که دستت را می‌گیرم و همراهت با آهنگ مورد علاقه‌ات می‌رقصم. جنون را در خودم حس می‌کنم هنگامی که در خیالم موهایم را از روی صورتم کنار می‌زنی و می‌گویی: عاشق مدل و رنگ موهاتم! آری... من رسماً مرز جنون را رد کرده‌ام و در آن سوی مرزهای دیوانگی در حال زیستنم... اما این مهم نیست، مهم این است که حتی آن سوی مرزها هم باز به یاد تو هستم :)