مـَـلـاحــت"
عزیزدلم ! امیدوارم در غیاب تو عمر من کوتاه باشد ...
به کجا برم سری را که نکردهام فدایت؟ (:
اما عزیز من
دلم برای تو
برای تهران ،
برای حال خوبش تنگ شده
برای قدم زدن حوالی کتاب فروشی های خیابان انقلاب
قهوه خوردن در کافه رو به روی دانشگاه
و هم صحبتی با تو...
از تو چه پنهان هر موشکی که در تهران فرود می آید غم بر جانم می افزاید و نگرانی ام را تشدید میکند
قرار بود برویم بام شهر جایی که تمام تهران را میتوان نظاره گر بود
به چراغ های روشن خانه ها خیره شویم و از احوالات افرادش بگوییم از آرزو هایشان!
اما حالا...
احتمالا ستون های دود اصابت های جنگ را ببینیم یا چراغ های خاموش منزل هایی را که صاحبانش باالاجبار آنجا را به بهانه در امان بودن با کوله باری خاطره و خروار نگرانی ترک کرده اند
یا خانه های که روشنایی شان باغم از دست دادن عزیزانشان کم سو شده
احتمالا جای خالی خیلی ساختمان هایی که کاشانه هم میهنانمان بودند و حالا مخروبه ای بیش نیستند را هم ببینیم...
راستی حالِ خوب سیری چند است
میخوام کمی از آن را بخرم و بین مردم پخش کنم
خیرات که همیشه نان و نمک نیست گاهی امید و حال خوب است
حوالی سحرگاه نهمین روز جنگ
ه.ر.ر[نهال]
آیتالله سیدمجتبی خامنهای با
رأی مجلس خبرگان
سومین رهبر انقلاب اسلامی ایران شد
*ما ترکناک یابنالحسین.
لبیک یا خامنهای
بیعت میکنم همین حالا، همین لحظه، در ساعات ملکوتی سحر نوزدهم ماه مبارک رمضان، با مردی که اشبه الناس است به شهید سیدعلی خامنهای خَلقاً و خُلقاً و منطقاً.*
الحمدلله علی ما هدانا و لو کنّا ظالمین.
از جنگ که مرخص شدیم
یه جوری میرم نجف و برنمیگردم که همه تو وادی السلام دنبال قبرم بگردن. خستهم و واقعا دلم میخواد برم «نجف» بمیرم.
ــ آقاشماعمویمنوندیدید؟
+ عموتکیهپسرم؟
ــ اونکههرشببرامونغذامیاورد و باهامونبازیمیکرد.
+ پسرماودیگرنمیاید
ــ نه اوبایدبیایدخبرخوشیبرایشدارم
+ چهخبری ؟!
ــ خبرِ کشته شدنِ [علی] را💔
میدانمخوشحالمیشود
هرشبمنومادرم که او را نفرین میکردیم
او هم نفرینشمیکرد
+ مرگِعلیراجلویاو آرزوکردهای ؟؟؟
ــ آری ،همیشهکهغذامیآورد ،
جلویشعلیرانفرینمیکردم ؛
اوهم دستهایش را بالامیبرد
و میگفت :
[ خدایا ، مرگِ علی را برسان :) ] . 💔
آخبابایمظلومم
هدایت شده از بـــابـــایِ رُقَـــیـہِ:) ¹²⁸
گفت:
غربتِ علی(ع) رو فقط یه نفر میتونه معنی کنه تو این عالم؛
خودِ علی.
اونم کِی؟
با گریه میاد کنارِ قبرِ فاطمه(س) یه جمله میگه؛
یه نگاه به قبر کرد،
گفت: فاطمه، صدات میزنم جوابمو نمیدی!
فقط یه سوال...
توام از علی خسته شدی؟ 💔(: