#شما_فرستادین
خانم های کنشگر شهرستان میاندوآب، برای روز غدیر پخت آش رو داشتن و دورهم سبزی آش رو آماده کردند😍💚
قربون دستای تک تک تون 🥲💚
این کنشگری ها باید در تاریخ غدیر ثبت بشه واقعا...
#من_کنیز_حیدرم
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
#شما_فرستادین
من چند روز پیش خیلی دلم گرفته بود
همسایه هامو به صرف چایی دعوت کردم و زیارت عاشورا خوندیم و یه روضه ی کوچیک زنونه به نیابت از رهبرشهید گرفتیم .
بعدشم آروم تر بودم و مصمم تر
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
*دلنوشته دختر شهید حاجی زاده*
«یک سال؛ به همین کوتاهی و به همین جانکاهی»
یک سال گذشت. سیصد و چندین روز است که سکوت، جایگزینِ آخرین صدای پدرانه شده است. آخرین تماس، آخرین گفتوگوی پدری و دختری که هنوز هم در گوشم طنینانداز است.
آن شب، ساعت یازده، وقتی گوشی تلفن زنگ خورد و علی با صدایی که حکایت از حضورِ «بابا جون» داشت، مرا به پای گوشی فرا خواند، در دلم تردیدی از جنسِ تعجب جوانه زد. آن ساعت از شب، هیچگاه زمانِ تکراریِ تماسهایت نبود؛ اگر در خانه بودی یا در آغوشِ خواب بودید و یا در تدارکِ استراحتی آرام پس از یک روزِ پُرکار. اما آن شب، برخلافِ عادتِ همیشگی، آنسوی خط، صدایی سرحال و لبریز از نشاط میآمد؛ گویی خستگیِ سفرِ قم و دوندگیهای تهران، پشتِ درِ خانه جا مانده بود.
قرارِ فردا شب، مهمانیِ غدیرِ ما بود؛ عیدی که سالهاست سنتِ ماست. با چه ذوقی از جشنِ غدیر میگفتی، از اینکه چقدر به دلت نشسته و چقدر حظ بردهای. خبرِ آمدنِ مامان بزرگ را دادی و از علی و زینب پرسیدی. آنقدر طولانی و شیرین با هم حرف زدیم که گویی هر دو میدانستیم این آخرین فرصتِ کلام است. افسوس که نمیدانستیم سقفِ زمان، اینقدر کوتاه است... وگرنه ساعتها بر این کلمات بوسه میزدم تا رشتهی سخن گسسته نشود.
آن شب، تا ساعت ۲:۳۰ بامداد، با زینب مشغولِ تدارکِ ضیافت بودیم. برای هر دسر و سالادی که آماده میکردیم، قند در دلمان آب میشد که «بابا جون این مدلی دوست داره، این مخصوصِ بابا جونه». باقلوا را هم برای صبحِ فردا کنار گذاشتیم؛ همان صبحی که بویِ عیدش، در هیاهویِ آوارِ مصیبت، رنگِ خون و خاک گرفت.
ساعت ۳:۳۰ بود؛ در حالِ وضو، صدایی شنیدم. لرزشی در هوا بود که نامش را نمیدانستم؛ رعد بود یا آتش؟ میانِ نماز، صدای دومین انفجار آمد. وقتی محمدآقا سلامِ نماز را داد، بیقرار بود. گفت: «صدای انفجار را شنیدی؟» و من، که بیخبر از دهانِ بازِ مرگ بودم، گیج ماندم. وقتی از پشتبام برگشت و از هدف قرار گرفتنِ منطقهای نظامی گفت، انگار دلم فرو ریخت. بیاختیار بر زبان آوردم: «خونه مامان منو زدن...»
دقایقی بعد، قامتِ خاکیِ مامان و رضوانه و خانم باقری، خبر از فاجعه داد. تا ظهرِ آن روز، دلخوش به یک باورِ کاذب بودم: «بابا خانه نبوده». اما وقتی خبرِ شهادتت آمد، دنیا بر سرم آوار شد. در سردخانه، وقتی برای آخرین بار دیدمت، چنان آرام و رها خفته بودی که انگار خستگیِ تمامِ دوندگیهای یک عمر را به دستِ فرشتگان سپرده بودی. دستِ راستت مشت شده بود. در همان نگاهِ اول، پیشِ خودم اندیشیدم: «در لحظاتِ آخر، چه خشمی از دشمن در دل داشتی که اینگونه مشت گره کردهای؟»
اما بعدها که شنیدم شهید همت نیز هنگامِ شهادت، دستشان را مشت کرده بودند و وقتی زمزمهی گره شدنِ دستانِ حضرت آقا را در لحظهی پرواز شنیدم، دریافتم که این تنها یک اتفاق نیست؛ رازی در این مشتهای گرهکرده نهفته است. رازی میانِ حیاتِ مجاهدانه و مرگِ سرافرازانه؛ همانگونه که شصت و سه سالگی و تقارنهای آسمانیاش، رازی میانِ شهیدان است. انگار این مشتها، گواهیِ ایستادگی تا آخرین تپشِ قلب بودند
این یک سال، برای ما ماراتنی از دلتنگی بود. همیشه امیدم به نگاهِ آرامبخشِ حضرت آقا بود؛ تا اینکه در نهم اسفند، وقتی خبرِ شهادتِ ایشان در آسمانها پیچید، دوباره یتیم شدم. در کمتر از نه ماه، هر دو پناهم را از دست دادم.
امشب، در ایامِ غدیر، دوباره به یک سال پیش پرتاب میشوم. به همان تلفنِ آخر... من هنوز زندهام. نفسی میکشم که نه از سرِ عادت، که از سرِ «تقدیر» است. خدایا! تو مرا نگهداشتی تا برای روزی خاص، برای کاری بزرگ در مسیرِ آرمانِ پدرانم باقی بمانم. من به امیدِ آن «رسالت»، زنده ماندهام؛ سرپا، استوار و چشمانتظار.
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
پردیس احمدیه عزیز 🥹 با یه دلنوشته خیلی قشنگ از حس و حالش به حضرت علی (ع) گفت و با افتخار از شیعه بودنش حرف زد. ❤️
📌تا پای جان پای ایران میمانم. نه از سر منفعت نه از سر مصلحت از سر باور، پای ایران، پای اعتقادم به شاه مردان، علی ابن ابیطالب و باورم به حسین ابن علی و اعتقادم به ظهور مهدی فاطمه خواهم ماند. ای جماعت خطرناک تر از کوفیان هر چه میخواهید برچسب بزنید مولا پشت و پناه من است.
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
عکس دیده نشده از رهبر شهید و رهبر معظم انقلاب اسلامی 😍🥲
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
🌱 زنان، حضور مفید و موثر در نبردها
👈 فرازی از وصیتنامهی امام خمینی رحمةالله علیه:
🔸 «ما مفتخریم که بانوان و زنان پیر و جوان... آنان که توان جنگ دارند، در آموزش نظامی که برای دفاع از اسلام و کشور اسلامی از واجبات مهم است شرکت... و آنان که توان جنگ ندارند، در خدمت پشت جبهه به نحو ارزشمندی که دل ملت را از شوق و شعف به لرزه درمیآورد و دل دشمنان و جاهلان بدتر از دشمنان را از خشم و غضب میلرزاند، اشتغال دارند.»
🗓 بازنشر به مناسبت سالروز رحلت امام خمینی(ره)
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
ببینید چه ایده کنشگری جذابی دیدم
🥹✌️
امروز گوشه میدون یک خانمی نشسته و داره برای بچه ها دستبند پرچم ایران میبافه 💚
آخه شما زنانگی رو داخل این ایده ببینید 🙂↔️🌸
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
ساعت نزیک به ۱ بامداده و خیابان انقلاب ِ تهران در حال آماده شدن برای بزرگترین عید شیعیانِ😍💚
یه جوری خیابون انقلاب زنده ست و همه سرحالن که آدم کیف میکنه
✌🏻😍🇮🇷
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
اما زنانِ ایرانیِ همیشه در صحنه از همين امشب کنشگری خودشون و آغاز کردند
این کارت پستال زیبا از طرف یه خانم خیلی محترمی بود که به خانم ها هدیه می دادند😍💚
خیلی قشنگه که ما خانم ها همیشه با ظرافت زنانه ی خودمون در همه ی صحنه های تاریخ هستیم☺️
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل
دختر ۱۲ _۱۳ ساله ای این پاکت رو داد و گفت با پول تو جیبی هام براتون عیدی آوردم 🥲🌱💚
قلبم آخه ....چقدر خوش سلیقه 😍
| 🇮🇷 ble.ir/mo_ttasel | کانال بله
| 🇮🇷 @Mo_ttasel | کانال متصل