بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله کما هو اهله
🔰رد مظالم هفتگی
رد مظالم پنجشنبه ها زیارت عاشورا ست
❌❌❌❌
به نیابت از تمام کسانی که به هردلیلی حقی از آنها توسط ما ضایع شده 🤲🏻
•✾•••┈┈✨🌸✨•✾•••┈┈
آیات زندگی
13.85M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#داستان_شب
💢 ماجرای تکاندهنده شکنجههای طاقتفرسای شهید تندگویان وزیر نفت ایران...
🌟مسئول تراز انقلاب
🕌🚩
#خادمان_ظهور
🆔@Khademan_Zohoor313
┈┉┅━━━━❀💌❀━━━━┅┉┈
26.87M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕊
السلام علیک یا اباعبدالله الحسین ع
شستشوی حرم وضریح وصحن امام حسین ع. پس از دو ماه حزن واندوه..
بسیار زیباست و اولین بار به این زیبایی دیده شده خیلی زیباست..
4.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نهی از منکرِ کم فروشی
روز قبل محصولی خریدم گفت بسته های یک کیلویی دارم فقط
بااینکه بنده فقط نیم کیلو نیاز دارم ب ناچار خریدم
خونه گذاشتمش روی ترازو دیدم ۷۰۰ گرمِ !!!
امروز رفتم تذکر دادم. گفتم شما باید یک ترازوی دقیق روی میزتون باشه😊
2.07M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹نماز شب بخون حتی با یک کلمه‼️
آیت الله استاد فاطمی نیا رحمت الله
#ربیع_الاول
معلم فرهیخته
شهید محمد دالوند
یه داستان جالب از جنگ ۱۲ روزه
تو روزهای اول جنگ یکی از جاهایی که مربوط به سپاهه یه خودرو نظامی هدف حمله قرار میگیره
برای جابجایی این خودرو نیاز به جرثقیل بوده
ظاهرا اون موقع سپاه جرثقیل در دسترس نداشته و نیاز بوده فوراً اون خودرو جابجا بشه
برای همین به یک راننده جرثقیل خصوصی زنگ میزنن و ازش میخوان که این کارو براشون انجام بده (این راننده نه ظاهر انقلابی داشته و نه اون موقع رغبت زیادی برای انجام این کار)
وقتی که میاد کار رو میبینه میگه که من برای جابجایی این ۳۰ میلیون میگیرم
بچههایی که مسئول این کار بودند خیلی باهاش حرف میزنن که کمتر بگیره چون بودجه در دسترس نداشتن ظاهراً ، اون راننده دیگه آخرش راضی میشه با ۲۰ میلیون کارو براشون انجام بده .
وسطهای کار تشنش میشه و از بچهها میخواد که براش آب بیارن ؛
یه لیوان آب براش میارن یه قلپ از اون آب میخوره با بیمیلی بقیشو کنار میزاره
ازشون میپرسه آب خنکتر و بهتر ندارید ؟
شما خودتون از این آب میخورید ؟
میگم نه همینه هممون از همین استفاده میکنیم .
میگه یعنی شما واقعاً با این امکاناتو با این آب دارید میجنگید ؟!
میگن آره .
مشغول ادامه کار میشه
وقتی که تموم میشه و بچهها میخوان براش پولو واریز کنن میگه من از شما پول نمیگیرم و میره .
فرداش برمیگرده پیش همونا .
بهش میگن چی شد تو دیروز هم به زور اومدی اینجا الان چرا خودت اومدی؟
میگه دیشب که رفتم خونه این داستانو برای مادرم تعریف کردم و وقتی شنیده شما تو چه شرایطی میجنگید گفته هر موقع بچههای سپاه کاری داشتن باید براشون انجام بدی و هیچ پولی هم نگیری وگرنه شیرمو حلالت نمیکنم .
حالا شما هر کاری داشتید من در خدمتم .
میگذره تا چند روز بعد یه لانچر هدف حمله پهپادی قرار میگیره و دوباره جرثقیل نیاز میشه برای جابجایی .
زنگ میزنن به این راننده و ایشون هم فوراً خودش رو به اونجا میرسونه و در حین انجام کار هدف حمله پهپادی قرار میگیره و به شهادت میرسه
صلواتی هدیه کنیم به شهید محمد دالوند🕊🌹
دعوتنامه:
باسلام
مراسم و رویداد ملی بزرگداشت حاج آقا ابوترابی(سید آزادگان ایران)
همراه با 📚 انتشار تقریظ رهبر انقلاب بر کتاب«پاسیاد پسر خاک» در رویداد ملی «آزادگان ایران»
زمان: امروز جمعه رأس ساعت ۱۹
مکان: قزوین، خیابان شهدا(سپه)،مسجد جامع
🛑 حاج آقای قرائتی فرمود:
پدرم در سال ۴۰ از دنیا رفت و من ۶ ماه بعد از وفاتش بدنیا آمدم
🔸در ۶ سالگی که کمی خواندن و نوشتن آموختم تازه فهمیدم که آن شعری که پدرم وصیت کرده بود تا بر سنگ قبرش بنویسند مفهومش چیست
( در بزم غم حسین، مرا یاد کنید )
🔸بعدها و در جوانی همیشه کنجکاو بودم که آیا پدرم حقیقتا حسینی بوده ⁉️
روزی در سن حدودا ۲۰ سالگی در کوچه میرفتم که مردی حدودا ۵۰ ساله که نامش حسین بود و فهمیده بود من پسر حاج عباسعلی هستم ناگهان مرا در آغوش گرفت و سر بر شانه ام گذاشت و گریست و گریست ‼️
🔸وقتی آرام شد راز گریستن خودش را برای من اینگونه تعریف کرد:
در جوانی چند روز مانده به ازدواجم گرچه آهی در بساط نداشتم ولی دلم را به دریا زدم و با نامزد و مادر زنم به مغازه زرگری پدرت رفتیم و یواشکی به پدرت ندا دادم که پولم کم است لطفا سرویسی ارزان و کم وزن به نامزدم نشون بده طوری که مادر زن و همسرم متوجه نشوند
از قضا نامزدم سرویس زیبا و بسیار گرانی را انتخاب کرد
من که همینطور هاج و واج مانده بودم که چکار بکنم ناگهان پدرت گفت:
🔸حسین آقا قربان اسمت، با احتساب این سرویس طلایی که نامزدت برداشت الباقی بدهی من به شما از بابت اجرت بنایی که در خانه مان کردی صد تومان است و سپس (به پول آن زمان) ۱۰۰ تومان هم از دخل در آورد و به من داد
من همینطور هاج و واج پدرت را نگاه میکردم و در دلم به خودم میگفتم کدوم بدهی⁉️ کدوم بنایی⁉️ من طلبی از حاجی ندارم ‼️
🔸 بالاخره پدرت پول طلا را نگرفت که هیچ، بلکه ۱۰۰ تومان خرج عروسی ام را هم داد و مرا آبرومندانه راهی کرد
🔸 گذشت و گذشت تا اینکه بعد از مدتها شنیدم حاجی عباسعلی در سن ۴۱ سالگی پس از آمدن از سفر کربلا از دنیا رفته
🔸 آمدم خانه خیلی گریه کردم و برای اولین بار به زنم راز خرید طلای عروسیمان را تعریف کردم
🔸 وقتی همسرم شنید که حاجی طلاها را در موقع ازدواجمان مجانی به او داده زد زیر گریه و آنقدر ناله کرد که از حال رفت
وقتی زنم آرام شد از او پرسیدم تو چرا اینقدر گریه میکنی و همسرم با هق هق اینگونه جواب داد:
🔸آن روز بعد از خرید طلا چون چادر مادرم وصله دار بود حاجی فهمید که ما هم فقیریم، شاگردش را به دنبال ما فرستاد تا خانه ما را یاد گرفت و چون شب شد دیدیم حاجی به در خانه ما آمده و در میزند
🔸من و مادرم رفتیم و در را باز کردیم و حاجی بی آنکه به ما نگاه کند که مبادا ما خجالت بکشیم پولی در پاکت به مادرم داد و گفت خرج جهاز دخترتان است
حواله ی آقا #امام_حسین علیه السلام است
لطفا به دامادتان نگویید که من دادم ‼️
🔸تا همسرم این ماجرا را تعریف کرد باز هر دو به گریه زار زدیم که خدایا این مرد چه رفتار زیبایی با ما کرده، بگونه ای که آن روز پول طلا و خرج عروسی مرا طوری داد که زنم نفهمید
و خرج جهاز زنم را طوری داد که من نفهمیدم‼️
🔸وقتی این ماجرا را در سن ۲۰ سالگی از زبان حسین آقای کهنه داماد شنیدم فهمیدم که پدرم
🔸 همانگونه که در عزای امام حسین علیه السلام بر سر می زده دست نوازش بر سر یتیمان هم می کشیده
🔸همانگونه که در عزاء بر سینه میزده مرهمی به سینه درد مندان هم بوده
🔸و همانگونه که برای عاشورا سفره نذری میانداخته هرگز دستش به مال مردم آلوده نبوده
و یک حسینی حسینی راستین بوده است
➖➖➖➖➖➖➖
امـــــامـ زمـــانـــے شــــو
🆔