سالروز شهادت مدافع امنیت پوریا احمدی
پوریا احمدی سال ۱۳۵۷ دیده به دنیا گشود.او دارای شغل آزاد بود و دو دختر ۱۶ و ۹ ساله داشت.
وی جزو بسیجیان سپاه محمد رسولالله(ص) تهران بزرگ و دومین شهید اغتشاشات شهر تهران بود.
۳۰ شهریور ۱۴۰۱ شبهای آخر ماه صفر بود، هیئت که تمام شد پوریا با یکی از رفقایش از در هیئت بیرون آمد، همان حین متوجه شدند که اغتشاشگران در یکی از خیابانهای پیروزی آتشبازی راه انداختند و زنانی که چادر به سر دارند را آزار میدهند و اذیت میکنند. دلش تاب نیاورد و با رفقایش رفتند تا کاری کنند که یک مرتبه اراذل و اوباش روی سرشان ریختند و با سنگ و چاقو به آنها حمله ور شدند.
یک نفر از اوباش با بنزین خودش را بالای سر پوریا رساند، میخواست او را آتش بزند، بنزین را ریخت که آمبولانس آمد اما اغتشاشگران آمبولانس را هم آتش زدند. با یک وانت پراید، پوریا را به بیمارستان رساندند، فردای آن روز پوریا به هوش آمد اما هیچ جای سالمی در بدنش نمانده بود، ۱۰ روز این شرایط را تاب آورد اما روز دوازدهم مهرماه به خاطر آمبولی ریه به شهادت رسید...
کتاب خاطرات دردناک
ناصر کاوه
┄┅┅┅┅❀ 💠💠 ❀┅┅┅┅┄
📌شهدای امنیت
سالگرد شهادت
🥀شهید سیدمرتضی محسنی آهنگر 🥀
ولادت ۴ مرداد ۴۷_آمل
شهادت ۲۹ شهریور۶۶_جزیره مجنون
در خانواده متدین بدنیا آمد و دوران ابتدایی را با نمرات عالی به پایان رساند ،یکی از دانش آموزان خوش اخلاق و فعال بود ، در فعالیتهای فرهنگی و انقلابی و مذهبی مدرسه شرکت داشت
وی به عضویت بسیج درآمد و از طریق لشگر ۲۵ کربلا به جبهه اعزام شد و در نهایت در جزیره مجنون بر اثر اصابت خمپاره به شهادت رسید
🌷 قسمتی از وصیتنامه شهید
ملت شهید پرور باید بدانید که چقدر خون ها به پای این انقلاب ریخته شد و چه انسان هایی در غرب و جنوب کشور مظلومانه به شهادت رسیده اند تا این انقلاب به سر مقصد خود برسد. امروز اگر کوتاهی کنیم، فردا باید جواب آن را بدهیم؛ جواب شهیدان! شهیدانی که مظلومانه به خاطر اسلام و پیروزی اسلام به شهادت رسیده اند. خواهرانم! حجاب خود را حفظ کنید.
🥀شهید سید مصطفی حسینی🥀
ولادت ۴۹_رهنان/اصفهان
شهادت ۴ دی ۶۵_اروند
در حین تحصیل در کار کشاورزی به پدرش کمک می کرد و سپس درس را رها و در شغل فلزکاری مشغول کار شد، روزها کار می کرد و شب ها در جلسات مذهبی از جمله قرائت قرآن شرکت می کرد و در مدت کمی خواندن قرآن را به طور کامل فرا گرفت
ایشان همیشه برای پدر و مادر خویش احترام خاصی قایل بود. اخلاص از بارزترین خصوصیات اخلاقی ایشان بود. در کارها و فعالیت های خود اخلاق حسنه داشت. شهادت بزرگترین آرزوی ایشان بود و خشوع، فروتنی، شجاعت را می توان از خصوصیات ایشان دانست. به مجالس و جلسات معنوی بسیار اهمیت می داد و مخصوصاً برای نماز اهمیت خاصی قایل بود
عاشق امام بود ،وقتی امام از پاریس به تهران بیاید برای دیدنش به تهران رفت ، با شروع جنگ برای اعزام به سپاه مراجعه کرد ، او را قبول نکردند و گفتند تو خیلی کوچکی ،مایوس نشد و در بسیج ثبت نام کرد و بالاخره اجازه اعزام شد
در عملیات های شکست حصر آبادان، فتح المبین، بیت المقدس، محرم، والفجر مقدماتی، والفجر 2 و کربلای 4 شرکت داشت و سرانجام در عملیات کربلای 4 به لقای محبوب خویش بار یافت و شربت گوارای شهادت را نوشید و پس از مدت ها پیکر مبارک ایشان را از جبهه ها به شهر رهنان آوردند
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 اختصاصی تهران پرس| زوایایی مختلف از سیل جمعیت عظیم و بیسابقه نماز جمعه تهران به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی- جمعه ۱۳ مهرماه ۱۴۰۳
❣ ۱۲ شهریور سالروز شهادت اسوه غیرت ملی، شهید رئیسعلی دلواری و روز ملی مبارزه با استعمار گرامی باد.
♦️شهید آوینی: «دین اسلام نه تنها در تعارض با فرهنگ های ملی نیست، بلکه چون خاک آماده ای است که شجره فرهنگ های ملی را می پرورد و صفاتِ حسنیٰ و استعدادهای نهفته آن را بر می گیرد و اظهار می کند.»
🔸منبع: کتاب «آغازی بر یک پایان»، مقاله «نظم نوین جهانی و راه فطرت
🌹شهیدانه 🌹
❣روزی کنار مغازه پدر حمید ایستاده بودم که با موتورش آمد. با پول خودش مقداری میل گرد خرید و به اندازه هایی که می دانست برش داد. گفت: «آقا یحیی با من میایی؟»
- «کجا؟»
- «به خسرویه!»
حمید معلم مدرسه روستای خسرویه بود. من پشت سرش نشستم، میل گرد ها را روی پایم گذاشت، مقداری هم نان سنگک، پنیر و حلوای ارده همراه داشت آنها را هم روی میل گرد ها گذاشت و رفتیم به سمت روستا. جاده خاکی بود و پر از پیچ و پستی و بلندی. از دست انداز ها که عبور می کرد، آهن ها به پایم ضربه می زد. حمید گفت: «درد هم دارد؟»
- «معلومه که درد داره!»
- «این طور مواقعی که توی زندگی برای تو سختی پیش می آید به فکر آن زندانی های سیاسی باش که در زمان شاه ملعون سخترین شکنجه ها را تحمل کردند که این انقلاب به پیروزی برسد!»
وقتی به روستا رسیدیم، دست به کار شد و با آن میل گرد ها برای بچه های روستا پلی ساخت و جایگزین پل چوبی قبلی کرد که هنگام بارندگی حسابی درد سر ساز بود. نان و پنیر و حلوایش هم همه سهم دانش آموزان بود. در مدتی که در آن روستا بود برای مردم حسینیه ای ساخت و کلی کار های عمرانی دیگر.
در روستا پیرمرد فقیر و بیماری بود که کسی به او توجه نمی کرد. حمید این پیرمرد را روی دوش می کشید و برای درمان به شهر می آورد و بعد از درمان به حمام می برد.
🌷یکی از دانش آموزانش تعریف می کرد؛ روزی سر کلاس یکی از بچه ها بلند شد و گفت: آقای عارف، توالت مدرسه دخترانه خراب است!
آقا معلم، خیلی عادی گفت: «باشه، درستش می کنیم!»
بعد از کلاس با موتورش رفت دستشویی را دید و بلافاصله رفت داراب و با مقداری جنس برگشت. صبح که به مدرسه آمدیم، دیدیم همه دستشویی ها درست شده است. فهمیدیم آقا معلم با کمک چند تا از دانش آموزان تا ساعت 12 شب مشغول درست کردن دستشویی ها بوده اند!
روزی به خانه حمید رفتم دیدم یک کارتن تخم مرغ خریده و گفته همه اینها را آب پز کنید. خیلی از دانش آموزانش دو شیفت بودند یعنی از صبح می آمدند تا غروب و چون بعضاً فقیر بودند، ظهر ها گرسنه می ماندند، حمید این تخم مرغ ها را آب پز می کرد و برای آنها می برد.
تعریف می کرد؛ روزی برای دانش آموزان ساندویچ کتلت درست کرده بودم، اما مانده بودم چه طور به آنها بدهم که به غرورشان بر نخورد. سر کلاس شروع کردم به پرسیدن سؤال، جواب هر سؤال یک ساندویچ بود. کم کم سؤال ها را آسان کردم تا اینکه همه بچه حداقل یک سؤال را جواب دادند و یک ساندویچ گرفتند!
🌸🌷🌸
شهید غلامحسین( حمید) عارف دارابی صلوات،، شهدای فارس
👇
تولد: 1336 دارب، ( 13 رجب) مصادف با میلاد امام علی(ع)
سمت:فرمانده عملیات سپاه داراب و بوشهر
شهادت: 22/4/1361، عملیات رمضان، ( 21 رمضان) مطابق با شهادت امام علی(ع)
❣قسمتی از وصیت نامه بسیجی شهید علیرضا سبکتکین از زرین شهر اصفهان تیپ 44 قمر بنی هاشم علیه السلام.
🌹خداوندا تو خود میدانی که از روی احساسات نبود که به جبهه آمدم بلکه عشق به الله و معبود مرا به این دانشگاهِ عشق و شهادت و میعادگاه خون و اخلاص و صفا و عشق به حسین علیه السلام و کربلای او مرا به این وادی کشانید. خداوندا هرچند که میدانم لیاقت شهادت را ندارم، چونکه شهید مقام بالا و والایی دارد اما از تو میخواهم که شهادت را نصیبم کنی و مرگ مرا شهادت در راه مکتب اسلام و قرآن قرار دهی.
خدایا! هرچه داشتم اینک در طبق اخلاص نهادم و تقدیمت میکنم هرچند ناچیز است اما از این بنده حقیر پذیرا باش.
دوست ندارم که آقایم حسین بدون سر و با پیکری خون آلود به پیشگاه تو بشتابد ولی من با سر، شرمسار و با تنی گناهکار به سوی تو هجرت کنم. دوست دارم در آخرین لحظاتِ زندگی در کنار سنگر غرقه به خون و با سری خونین آقایم را ملاقات کنم.
(دقیقا به همین نحو در جزیره مجنون به دیدار آقایش شتافت. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.)
🥀شهید علیرضا ارسنجانی 🥀
ولادت ۹ بهمن ۳۹ _بابل
شهادت ۳ مهر ۵۹_خرمشهر
ایشان در خانوادهای با ایمان و دوستدار اهل بیت علیه السلام متولد شد، بسیار باهوش بود و تحصیلات خود را بعد از اتمام مدرسه تا دانشگاه افسری ادامه داد ، وی عضو رسمی ارتش جمهوری اسلامی ایران بود و در نیروی دریایی و با تخصص تکنسین دیگ بخار به اسلام خدمت می کرد
در اوایل جنگ بر اثر اصابت گلوله به شکم و با بدنی سوخته به شهادت رسید ، وی اولین شهید دفاع مقدس استان مازندران میباشد و در گلزار شهدای امیرکلا مدفون است
قسمتی از وصیتنامه شهید
🌷عزیزانم دنیا ، زود گذر است . پس چه بهتر که برای دفاع از حق شهید شویم .
🌷 برادرانم ! کتاب های استاد مطهری وشهید شریعتی را بخوانید .تا دنیا و آخرت را بهتر بفهمید تا رستگار گردید .
🌷 بزرگترین چیزی که در این انقلاب شکوهمند نصیبم شد ، این بود که بتوانم خودم و دین اسلام را بهتر بشنا سم وآن زندگی پر از نور آخرت را به زندگی نکبت بار دنیا ترجیح دهم . من با نام خدا و برای دفاع از سرزمینم و ناموس کشورم ، با اختیار خویش به جبهه اعزام گشتم