eitaa logo
🌹شهیدانه 🌹
103 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2هزار ویدیو
10 فایل
زنده نگه داشتن نام و یادشهدا کمتراز شهادت نیست
مشاهده در ایتا
دانلود
شهیدی که امام بر بازوانش بوسه زد 🌷شهید مهرداد عزیزاللهی تاریخ تولد: ۱۳۴۶ تاریخ شهادت: ۴ / ۱۰ / ۱۳۶۵ محل تولد:اصفهان محل شهادت: جزیره ام‌الرصاص 🌷در گردان تخریب به مهرداد عزیزاللهی مهندس مین می‌گفتند⚡️و رادیو‌های بیگانه از او به عنوان کوچک‌ترین ژنرال تخریب‌چی یاد می‌کردند.🌙بجز مین روبی،در کار غواصی هم ماهر بود🌊 این شهید نوجوان دانش آموز به دیدار امام نیز می‌رود،🕊مصاحبه معروف مهرداد،در سن ۱۴ سالگی اوایل جنگ پخش می‌شود امام خمینی هم آن فیلم را دیده بود و خواسته بودند تا مهرداد را ببرند پیش ایشان.🌙امام مهرداد را می‌بینند و بازوی او را بوسه می‌زنند و او هم دست امام را می‌بوسد.💫اواخر حضور مهرداد در جبهه بود که با آموزش‌های لازم وارد گردان غواصی لشکر شد،🌊 شب عملیات کربلای ۴، با تبسم به یاد ماندنی خود با خوشحالی و نشاط وصف‌ناشدنی،از همه دوستان و همرزمانش حلالیت طلبید و رفتارش به نحوی بود که گویی شهادت خود را اعلام می‌کرد.🌙زمانی که برای عملیات رفته بود،با درگیری زیادی که با دشمن داشت و با وجود حجم زیاد آتش،نتوانست به عقب برگردد🥀و سرانجام در سن ۱۹ سالگی در عملیات کربلای ۴ در جزیره «ام الرصاص»در حال غواصی به شهادت رسید و جاودانه شد🌙پیکر مطهرش پس از سه سال در حالیکه یک دست و پا در بدن نداشت به میهن بازگشت.🥀خانواده «عزیز اللهی» ۶ پسر داشتند که ۴ نفر از آنها در جبهه‌ها حاضر بودند.از این میان مهرداد و مسعود به شهادت رسیدند،🕊پیکر پاک مهرداد به اصفهان منتقل و در کنار مزار برادر و دیگر همرزمانش به خاک سپرده شد🕊🕋 💙🌷
💠 سرنوشت جالب سه برادر؛ آخری شهید مدافع حرم 💐شهید مدافع حرم محمد قنبریان🌹🕊 یکی از قهرمانان گمنام این سرزمین است که در نبرد با تروریست‌های داعشی به شهادت رسید. این شهید حدود سه سال مفقود بود و پیکر پاک او با آزمایش DNA شناسایی شد. ✍🏻همسر شهید مدافع حرم محمد قنبریان : «شهید قنبریان برادر دو شهید است که اولی سردار احمد قنبریان فرمانده سپاه گنبد بود که در سال ٥٨ در پی درگیری با منافقین در گنبد، پیکرش به عنوان اولین شهید شهر شاهرود تشییع شد. دومین برادر وی نیز در سال ٦١ در منطقه رقابیه عراق به جمع رزمندگان مفقودالاثر پیوست. 💐شهید مدافع حرم محمد قنبریان در جریان عملیاتی در منطقه خناسر در اطراف حلب سوریه با شهامت تمام آخرین جمله‌ای که در پشت بی‌سیم به فرمانده خود اعلام می‌کند این است که: «من تا آخرین قطره خونم می‌ایستم و مقاومت می‌کنم.» ❣الّلهُــمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَــــ الْفَــرَج❣ ╰⊱☘⊱╮ღ꧁🌸꧂ღ╭⊱❤️≺
🥀شهید محمد قنبریان 🥀 ولادت ۵ اردیبهشت ۵۰_شاهرود شهادت ۲۶ فروردین ۹۵ _خناسر/سوریه در خانواده مذهبی بدنیا آمد ، از بچگی علاقمند به ورزشهای رزمی بود و توانست حکم مربیگری اش را بگیرد ، و کارمند بانک صادرات بود ، وی برادر دو شهید به نامهای احمد(فرمانده سپاه گنبد سال ۵۸-بدست منافقین ترور شد) و محمود (سال ۶۱ در رقابیه شهید شد) بود وی در سن ۴۵ سالگی در حالیکه دو فرزند داشت به صورت داوطلبانه و به عشق دفاع از حریم ولایت به سوریه رفت و برای خود مرخصی بدون حقوق رد کرد او ۱۱ روز بعد از اعزام در منطقه خناسر حلب در حالیکه پشت بیسیم آخرین جمله خود که ( من تا آخرین قطره خونم می‌ایستم و مقاومت میکنم) بود را گفت و مفقودالاثر شد و بعد سه سال با آزمایش دی ان ای شناسایی شد و در آرامگاه شهدای شاهرود کنار برادرانش به خاک سپرده شد درسفارش و وصیت به اطرافیان و ٢ فرزند خود در نگاهداری از ارزش های اسلامی و انقلابی، همیشه بر نماز اول وقت اصرار داشت و بر حرمت خون شهدا و پاسداشت از زحمات آنها تاکید می کرد .خصیصه بارز او دستگیری از نیازمندان بود و این امر را به فرزندان خود سفارش می نمود
✍🏻 انتشار دستخط امام خامنه‌ای بر تصویر 🕊شهیدمحسن وزوایی: اگرنتوانستید جنازه ام رابہ عقب بیاورید آنرا بروی مین های دشمن بیندازید تاجنازه من ڪمکے به اسلام کرده باشد 🌹شهید وزوایی اولین دانشجویی بود که در تسخیر لانه جاسوسی وارد سفارت شد. 🕊شهادت۱۳۶۱/۲/۱۰ عملیات بیت المقدس 🌹شادی روحش صلوات 🇮🇷 اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
❌ شهید یوسف قربانی شهیدی که دردنیا هیچکس را نداشت و برای آب نامه‌ می‌نوشت 🔹محل تولد: زنجان تاریخ تولد: ۱۳۴۵ تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ نام عملیات: کربلای۵ منطقه عملیاتی: شلمچه 🔹در ۶ ماهگی پدر، در ۶ سالگی مادر و در ۸ سالگی مادربزرگش و برادرش را در تصادف از دست داد؛ زمانی هم که شهید شد، غریبانه دفنش کردند 🔹چند دقیقه قبل از عملیات، یکی از هم‌رزمان خبرنگارش از او پرسید: آقا یوسف! غواص یعنی چی؟ او پاسخ داد: غواص یعنی مرغابی امام زمان (عج) 🔹 نامه برای آب... هم‌رزم یوسف می‌گوید: هر روز می‌دیدم یوسف گوشه‌ای نشسته و نامه می‌نویسد! با خودم می‌گفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه می‌نویسد؟ آن هم هر روز. 🔹یک روز گفتم یوسف جان برای کی نامه می‌نویسی؟ نامه‌ات را پست نمی‌کنی؟ 🔹دست مرا گرفت، قدم‌زنان کنار ساحل اروند بُرد، نامه را از جیبش درآورد، و داخل آب انداخت! چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه می‌نویسم، کسی را ندارم که 🔻به یادش همین الان، در گروه‌ها ارسال کنیم تا سیلی از فاتحه و صلوات به روح مطهر این شهید عزیز هدیه شود
🥀شهید محمد اتابه 🥀 ولادت ۱۵مرداد۶۶_صومعه سرا/رشت شهادت ۹ آبان ۹۵_حلب پدرش کشاورز متدینی بود که به رزق حلال اهمیت می‌داد، در دوران نوجوانی و جوانی فعالیت‌های فرهنگی و آموزشی زیادی را در مسجد جامع محل و حوزه بسیج شهید بهشتی داشت محمد پس از گرفتن دیپلم در آزمون ورودی دانشگاه افسری امام حسین (ع) شرکت کرد و پس از فارغ‌التحصیلی در مقطع لیسانس در سال ۸۹ به عضویت رسمی لشکر عملیاتی ۱۶ قدس گیلان درآمد در سال ۸۹ ازدواج کرد و صاحب یک فرزند شد ، در سال ۹۴ برای اولین بار به سوریه اعزام شد و پس از دوماه بازگشت ولی عشق اهل بیت علیهم السلام او را دوباره به سوریه کشاند سرانجام در منطقه آکادمی نظامی۳هزار (همدانیه) شهر حلب در ۹ آبان ماه سال ۹۵ در روز یکشنبه بر اثر اصابت ترکش خمپاره از ناحیه سر به رفقای شهید خود پیوست، وی هفدهمین شهید مدافع حرم استان گیلان است قسمتی از وصیتنامه شهید پسرم بابا رفت که حضرت زینب تنها نماند. خانم زینب در کربلا تنها ماند و در کربلا ماها نبودیم ولی حالا چی، اکنون کربلای دیگر آغاز شده اگر من بازم جا بمانم در آن روز حساب در برابر مولایم و پروردگارم و معبودم چگونه سر بالا بگیرم، آن هم با دستی خالی و بدون توشه … بر همه واجب است مطیع فرمایشات مقام معظم رهبری که همان ولایت فقیه می باشد، باشند. چون دشمنان اسلام کمر همت بستند تا ولایت را از ما بگیرند و شما همت کنید متحد و یکدل باشید تا کمر دشمنان بشکند و ولایت باقی بماند و مگذارید که یک بار دیگر هم شیعه و شیعیان تنها بمانند
🍂 دو سه روز آخر عملیات محرم، من در کانکس نشسته بودم و مجید(بقایی) روی کالک آویزان بـه دیــوار توضیحاتی می‌داد. به او اطلاع دادند که ارتشی ها آمده اند. بلند شدم تا بیرون بروم. گفت: «کجا می‌ری؟» گفتم می‌خوام برم بیرون، گفت بنده خدا بشین سر جات. گفتم: «نه، برم بهتره.» گفت: به تو می‌گم بشین. نشستم و فرماندهان تیپ‌ها و لشکرهای ارتش که در منطقه و عملیات حضور داشتند، آمدند. نزدیک به نیم ساعت مجید طرح مانور شب را تشریح کرد. مجیدی که حتی سربازی نرفته بود، دانشجوی پزشکی بود و فقط در دوره های آموزش اسلحه گروه منصورون شرکت کرده بود. مجید، پس از توضیح دادن طرح رو به جمع گفت: خب برادرا این طرح من بود. اگه شما هم نظری دارید، بفرمایید. هیچ یک از سرهنگ‌ها نظری نداشتند. فقط گفتند: «طرح شما هیچ نقصی نداره.»
نامه برای آب... همرزم یوسف می‌گوید هر روز می‌دیدم یوسف گوشه‌ای نشسته و نامه می‌نویسد. با خودم می‌گفتم یوسف که کسی را ندارد برای چه کسی نامه می‌نویسد؟ ... آن هم هر روز... یک روز گفتم یوسف نامه‌ات را پست نمی‌کنی؟ ... دست مرا گرفت و قدم زنان کنار ساحل اروند برد نامه را از جیبش در آورد، پاره کرد و داخل آب ریخت چشمانش پر از اشک شد و آرام گفت: من برای آب نامه می‌نویسم کسی را ندارم که!؟ شهیدی که ۶ماهگی پدرش ... ۶سالگی مادرش... ۸سالگی مادربزرگش ... ۱۰سالگی تنها برادرش فوت کردند... و سرانجام در ۲۰سالگی غریب و تنها در شلمچه و در عملیات کربلای ۵ به شهادت رسید... کتاب کشکول خاطرات دفاع مقدس، ناصر کاوه برشی از زندگی شهید یوسف قربانی
شهید به جهت اینکه درشت اندام بود همواره در تعزیه ها نقش شمر لعنت الله علیه را اجرا می کرد، اما وقتی خیمه ها را آتش می زدند، گوشه ای می نشست و اشک می ریخت.😢 در اش نیز نوشت: می روم تا آن دنیا شرمنده حضرت عباس(ع) نباشم.💔 شهید امیرعلی محمدیان متولد سال ۷۱ در تهران بود و دی ماه سال ۹۴ پس از ماه ها تلاش و پیگیری به صورت داوطلبانه برای کمک به جبهه های دفاع از حریم اسلام و حرم حضرت زینب(س عازم سوریه شد.✌️ 🕊