🌹 #سردار #شهید حسن رسولی آسیابی ( #جانشین #گردان در واحد #تخریب لشکر ۲۵ کربلا ) #شهادت : ۱۴ #اسفند ۱۳۶۵ #شلمچه:
.
📩 پروردگار من، به نظرم میآید در درگاه تو در روز محشر ایستادهام. آخرش چه دارم که بگویم. به من میگویی بندهی من، ای غرق در گناه، در دنیا چه کردی. و من فقط میلرزم و در انتظار رسیدن علی هستم تا مرا شفاعت کند. خداوندا میگویند که شهدا حق شفاعت دارند. ای خدای من، واقعاً تو چطور بر این بنده گنهکارت حق شفاعت میدهی آخر چقدر تو رحیمی.
.
#هفت_تپه_ی_گمنام
#لشکر_ویژه_۲۵_کربلا
🌹 #تکلیف_است_تکلیف
.
🔸 عملیات کربلای پنج بدجوری کار پیچ خورده بود.بلباسی سه شب و سه روز نخوابیده بود ، و بسیاری از اوقات ایستاده به جایی تکیه میداد و چشمانش بسته میشد.پشت خاکریز بچه های گردان امام محمدباقر و جمع کرد و شروع به سخنرانی کرد.
.
▪️فرمانده آن روز از کربلا و گفت و از امام حسین.از اینکه امشب شب عاشوراست و این زمین شلمچه کربلاست.اجباری هم نیست ؛ هر کس توان ماندن نداره برگرده.هر کس هم بمونه برگشتی نداره.همین حین بلند شدم و گفتم : حاجی ما که میمونیم ولی شما ببین ، تعدادمون خیلی کمه ؛ خیلی ها شهید شدن ؛ نیروی نمونده واسمون.برگشت و گفت : آقای احمدی #تکلیفه ؛ #تکلیف.
این جمله فرمانده تو گوشم بود تا ده سال بعد وقتی استخون های پاکش از شلمچه برگشت و نگاهم به تابوت افتاد ؛ فقط زیر لب زمزمه میکردم :
تکلیفه تکلیفف....
(راوی : حسین احمدی اتویی)
.
🌷 (( ۱۲ #اسفند #سالروز #شهادت #عارف لشکر ویژه ۲۵ #کربلا ؛ #فرمانده #گردان امام محمدباقر #سردار #شهید علیرضا بلباسی #گرامیباد.))
🌹 این شهید را میشناسید؟
مسئول تعاون لشکر ویژه ۲۵ کربلا بود.
وقتی برادر زاده اش حسن در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید خیلی خوشحال بود. می گفت: طلسم شکسته شد و راه باز شد.
.همیشه در تلفن به مادرش می گفت: مادر تو چطور به ما شیر داده ای که شهید نمی شویم؟ همیشه از زبان حضرت امام خمینی( ره) می گفت: شهدا تنها خدا مقامشان را می داند و بس .
.
((🌷 #سالروز #شهادت #سردار #شهید ابراهیم وکیلزاده مسئول تعاون لشکر ویژه ۲۵ کربلا گرامیباد.
🔸اگر بگویم آچار فرانسه ی گردان بود اغراق نکردهام. اگر یک نفر او را نمیشناخت و برای اولین بار او را میدید، خیال میکرد، نیروی خدماتی گردان است. چون از آرایشگری گرفته تا مکانیکی خودروها و ... همه را او انجام میداد.یک روز که داشت پلاتین انگشتهای دستش را با انبر دست در میآورد، گفتم:
«خلیل! چرا دستات این طوری شدند؟»
خندید و گفت:
«عملیات والفجر 8 با یک عراقی گلاویز شدم و او 16 تیر به شکم و دستانم زد.»گفتم:«خودش چی شد؟»
گفت: «با این که منو سخت مجروح کرده بود با هزار بدبختی با سرنیزه او را از پای در آوردم.»گفتم:- «چرا خودت پلاتینها را در میآوری؟!»گفت: «خوشم نمیآد وقتم را در بیمارستان هدر بدهم.»
وقتی در بیمارستان مجروح بود میگفت دعا کنید روی تخت شهید نشوم ، شهادت در خط مقدم از عسل برایم شیرین تر است
▪️شب عملیات کربلای 4 مثل یک شیر غران به دشمن هجوم برد. با این که دشمن از شروع عملیات با خبر بود، ولی او تا خاکریز سوم جزیره پیش رفت. وقتی او را دیدم دستانش باند پیچی شده بود و تیر خورده بود
🌹#سردار #شهید خلیل زالپولی
به نقل همرزم شهید
❣پدر ما را هم برای زندگی به اهواز می برد. یک بار پدر بزرگ به پدر گفت: «حسین چرا محسن و سعید را هم با خود به منطقه می بری، خودت مجبوری آنها چه گناهی دارند؟»
پدر در جواب گفته بود: «پدر جان شما خودت اسم مرا حسین گذاشتی، من هم باید پیرو امام حسین(ع) باشم و فرزندانم هم مثل علی اصغر امام حسین!
پدر بزرگ دیگر جوابی برای پدر نداشت.
🔹 اما بار آخر، با اینکه همه وسایل را آماده کرده، چمدان ها را بسته بودیم دو دل بود. مرتب جلو درب حیاط راه می رفت و با خود آرام حرف می زد. من آن روز ها 9 سال داشتم شاید همین کوچکی ام باعث شده بود که از من خجالت نکشد و به کارهای عجیبش ادامه دهد. وقت نماز که شد مرا به نمازخانه برد. دستی به سر من و موهای کوتاه من کشید و گفت: «پسرم این سفر، سفر آخر من است و دیگر پیش شما نمی آیم. مواظب مادر و خواهرانت باش.»
ما را گذاشت و رفت و شهید شد...
#سردار شهید حسین دریابار
🌹 #فاتح_عملیات_والفجر_۶
بیاد #سردار دلاور #لشکر ویژه ۲۵ #کربلا #شهید_علی_خوش_روش ...
.
▪️متولد ۱۳۴۱ فومن.سال شصت به عضویت سپاه فومن درآمد.با خواهر شهیدان سید حسن و سید حسین بقایینژاد، در حالیکه آن روز، روزه بود پای سفره عقد نشست.ابتدا با صوت زیبایش آیاتی چند از کلام الله مجید تلاوت کرد و آنگاه پیمان زناشویی بست و ثمره این پیوند مقدس صدیقه خانمی شد که دو ماه پس از شهادت پدر شهیدش متولد شد.
.
▪️بعد از حضور در عملیاتهای فتح المبین و بیت المقدس و محرم به دلیل نیاز به ایشان در امر آموزش نیروها، مسئولان وقت سپاه مدتها از حضور وی در جبههها جلوگیری کردند اما حسرت از دست دادن عملیات و شهادت دوستان و پس از عملیات رمضان ماندن در پادگان آموزشی، دیگر برایش طاقت فرسا شده بود و با اصرار فراوان راهی جبهههای حق علیه باطل شد.
.
▪️با همکاری دوستانی نظیر شهید نظری گردان علی بن ابیطالب (ع) را در لشکر 25 کربلا تشکیل دادند و علی خوشروش به عنوان فرمانده گردان، انتخاب و مشغول به خدمت شد و در عملیات والفجر 6 در منطقه عمومی چیلات واقع در دهلران، گردان وی به عنوان یکی از گردانهای خط شکن وارد عمل شد.
.
▪️شهید خوش روش با شروع عملیات بدر و انعکاس خبر شهادت فرمانده گردان امام حسین (ع) ، شهید بزرگوار اسودی، تاب ماندن در شهر را نیاورد و در روز دوم عملیات، خود را به گردان امام حسین رساند و فرماندهی گردان را بر عهده گرفت.و در 23 اسفند سال 63 با اصابت خمپاره 80 به قایق حامل علی خوش روش ، در نزدیکی پاسگاه ترابه عراق بشهادت رسید.🇮🇷