eitaa logo
🌹شهیدانه 🌹
103 دنبال‌کننده
4.6هزار عکس
2هزار ویدیو
10 فایل
زنده نگه داشتن نام و یادشهدا کمتراز شهادت نیست
مشاهده در ایتا
دانلود
تا پیش از سفرش به کربلا پسر خیلی شری بود همیشه چاقو در جیبش بود خالکوبی هم داشت خیلی قلدر بود و همه کوچک تر ها باید حرفش را گوش میدادند . مجید کسی بود که زیر بار حرف زور نمی رفت بچه ای نبود که بترسد خیلی شجاع بود اگر می شنید کسی دعوا کرده هر دو طرف را زور می کرد آشتی کنند و گرنه با خود مجید طرف بودند وقتی از سفر کربلا برگشت مادرم از او پرسید چه چیزی از امام حسین علیه السلام خواستی؟ مجید گفت: یک نگاه به گنبد حضرت ابوالفضل و یک نگاه به گنبد امام حسین کردم و گفتم‌ آدمم کنید.
همچـون مقـتدايش حضـرت ابوالفـضل العبـاس(ع) هـر دو دستش جـدا میشود و چشمانش هم مورد اصابت گلوله قرار ميگيرد. دمادم صبح، یارانی که در کنارش بودند دیدند که حسن نیـم‌خـیز شد و عرضـه داشت الســلام علــیک یــا ابـــاعــبداللـــه ع و بعد سـر به زمین گذاشت و به آسمـان پرکشید 💔🥺 مدتی قبل برای دوستان نزدیکش، تاریخ و نحوۀ شهادتش را بیان کرده بود! و دقيقاً روز شهادتش با سالروز تولدش يكی می شود.  شادی روح شهدا ٱللَّٰهُمَّ‌صَلِّ‌عَلَىٰ‌مُحَمَّدٍ‌وَآلِ مُحَمَّدٍ‌وَ‌عَجِّل‌فَرَجَهُم🌺
 ✳️ از همان بچه گی علاقه به گمنــامی داشت. نمی خواست توی چشم باشد و تعریف و تمجید شود. 🔹 یک بار رفته بودیم پارک؛ خیلی اصرار کردم که از خاطرات سوریه بگوید. آخر سر دید عصبانی شدم، شروع کرد به خاطره گفتن. آن هم نه از خودش، فقط از شهدای دیگر . 🌹 این عشق به گمنــامی؛ در وصیتنامه اش هم مشهود بود: «…دوست دارم اگر جنازه ام به دست شما رسید، پیکر بی جان مرا غریبانه تحویل گیرید و غریبانه تشییع کنید و غریبانه در بهشت معصومه (س) قطعه ۳۱ به خاک بسپارید و روی سنگ قبرم چیزی ننویسید و اگر خواستید چیزی بنویسید فقط بنویسید تنــها پـرکــاهی تقـدیـم به پیشــگاه حــق تعــالی “ حتما چنین کاری بکنید. چون من از روی پُر نور و با جمال شهدای گمنام خجالت می کشم که قبر من مشخص و جنازه ام با احترام تشییع و دفن شود؛ ولی آن نوگلان پـرپـر روی دشتها و کوهها، بی غسل و کفن بمانند یا زیر تانکها له گردند… ». 🌷 ما هم فقط یک عکس بالای مزارش گذاشتیم. راوی: همسر شهید 📚 سند گمنـامی / زندگی و خاطرات
🕊🕊 ● ماه رمضان‌ها که همه باهم می‌نشستیم و نفری یک صفحه قرآن می‌خواندیم، گاهی اشاره می‌کرد که ما بزرگ‌ترها عمداً غلط بخوانیم تا اعتماد به نفس بچه‌ها بیشتر شود. می‌گفت برای اینکه بچه‌ها تشویق شوند، حتی شده یکی ـ دو تا از اِعراب را اشتباه بگوییم تا بچه‌ها از ما غلط بگیرند و تشویق شوند. بچه‌ها هم همیشه ذوق می‌کردند که از من و بابایشان غلط قرآنی می‌گیرند. ● «روزی زنگ در خانه را زدند. پسر کوچکم رفت و در را باز کرد. برگشت گفت «مامان سردار سلیمانی آمده!» باورم نشد. جلوی در رفتم و فهمیدم حاج قاسم بدون هماهنگی قبلی به خانه ما آمده است.» به خانه آمد و نشستیم به صحبت کردن. میان صحبت‌ها از او گلایه کردم که شهید رضایی مظلوم واقع شده است، اما حاج قاسم این حرف را قبول نداشت و عقیده داشت شهید رضایی یکی از نیروهای مهم و مؤثر در سوریه بوده و عملکردش همیشه برای ما افتخارآفرین بود. او عقیده داشت همه مظلوم واقع شده‌اند.» سردار چهاردهم بهمن ماه سال 94 در سوریه و در حال دفاع از حرم حضرت زینب(س) به شهادت رسید. 🌹
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🥀پست ویژه شهیدانه ✦🌺❥🥀🕊❥🌺✦ 🔸️"عالم محضر خداست،در محضر خدا معصیت نکنید"به این سخن امام بسیار علاقه داشت.. 🌹شهید سید مجتبی علمدار ..رفیق شهید،شهیدت میکند🌹💐 شادی روح شهداء صلوات اللهم صل عای محمد و آل محمد و عجل فرجهم
🕊 🌷 خیلی پیش می‌آمد به بهانه خرید کردن مرا از خانه بیرون می‌برد و با هم پدر دختری حرف می‌زدیم. وقتی به دوران دبیرستان رسیدم صمیمیت‌مان بیشتر شد. بیشتر از قبل با هم صحبت می‌کردیم خیلی روشنفکر بود و در مورد خیلی از موضوعات من را راهنمایی می‌کرد. گاهی برای خرید لباس وسواس زیادی به خرج می‌دادم پدرم بدون ناراحتی پا به پای من برای خرید همراهی می‌کرد و حتی مادرم خسته می‌شد اما پدرم صبور بود. راوی: دختر شهید
🕊🕊 گفتم: آخه تو از کجا دیدی که اونجـا شعار نوشته اند؟! گفت: من هرشب این مناطق را چک میکنم الان متوجه این شعار شدم بعد ادامه داد: کسی نباید چیزی بنویسد حالا که همه‌ی مردم پای انقلاب ایستاده‌اند ما نباید به ضدانقلاب اجازه‌ی جولان دادن و عرض اندام بدهیم هادی خیلی روی حضرت آقا حساس بود...
▪️جواد از ماه‌ها قبل آغاز محرّم به فکر محرّم بود؛ به طوری که همه‌ی کارهاش رو تنظیم می‌کرد که برای دهه‌ی محرم، هیچ‌کاری جز رفتن به هیئت نداشته باشد. ▪️او عاشق امام حسین و اهل‌بیت علیه‌السلام بود و از جان و مالش مایه می‌گذاشت. روضه‌گرفتن در خانه را برکتی برای زندگی می‌دانست و می‌گفت: «روضه‌ همراه با سخنرانی باشد که انسان یک مطلبی هم در کنار روضه اهل‌بیت یاد بگیرد.» به روایت: مادر بزرگوار شهید 🏴 🕊🕊 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
● ۲۶ سالش بود ولی یک پادگان را روی دست می‌چرخاند. به او می‌گفت: «لشکر تک نفره». مأموریتی نبود که حاج حسن به علی واگذار کند و «نمی‌توانم یا نمی‌شود» بشنود. اگر کسی گرفتاری در زندگی شخصی‌اش داشت، به پشتوانه خیریه‌ مشکلش را حل می‌کرد. بقیه می‌گفتند : «علی اگر پادگان نرود، کار پادگان لنگ است.» ● می‌گویند اسم در سرنوشت آدم‌ها تاثیر می‌گذارد. هم در آیات و روایات آمده است هم در روانشناسی جدید. ولی نمی‌دانم وقتی پدرش اسمش را علی می‌گذاشت فکر می‌کرد که سرنوشت پسرش مثل می‌شود یا نه؟ ● دو سه روزی از انفجار پادگان مدرس گذشت. هنوز خبری از پیکر علی نبود. بیشتر بدن‌ها تکه تکه شده و سوخته بودند. برای شناختن پیکر به آزمایش DNA متوسل شدند. پدر برای آزمایش رفته بود. همین که آستینش را بالا زد، یک نفر از معراج سررسید و گفت: «یک پا پیدا شده، ببینید این پای شماست.» پدر پای علی را شناخت. تنها قسمتی که از کل بدن پسرش مانده بود. آخر پای علی با بقیه فرق داشت. دو تا از انگشتهایش روی هم قرار گرفته بود. جمعه قبل که علی نماز (عج) می‌خواند، پدر چشمش به پای او افتاد. بعد از نماز گفت: «علی جان! اگر پایت داخل کفش اذیت می‌شود، با یک عمل جراحی ساده، درست می‌شود.» علی خندید گفت: «پدر جان این یک نشانه است. شما می‌توانید با این انگشت‌ها پیکر من را بعد از شناسایی کنید.» یک لحظه دل پدر لرزید و گفت: «درب شهادت بسته است.» جواب علی پدر را به فکر فرو برد: «مگر می‌شود درب شهادت بسته باشد؟! ما راه را گم کرده‌ایم.» 🕊🕊
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
بازگشت به خانه پس از ۴۴ سال ▪️پیکر شهید تازه شناسایی شده، سرگرد «حسین سامی‌مقام» امروز در زادگاهش و در گلزار مطهر شهدا ‌در جوار امامزاده ابراهیم (ع) شهر سمیرم آرام گرفت. ▪️‌شهید سامی‌مقام اول فروردین سال ۱۳۵۹ در عملیات نجات یکی از فرماندهان ارتش به نام شهید نصرت‌زاد به همراه تعدادی از همرزمانش به اسارت حزب دموکرات درآمد و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان و رد پیشنهاداتی مبنی بر همکاری با عناصر بیگانه و ضدانقلاب، ۱۵ مردادماه سال ۱۳۵۹، همزمان با ۲۳ ماه مبارک رمضان و پس از چند هفته‌ روزه‌داری و اعتصاب غذا برای احقاق حقوق گروگان‌های زندانی در جنگل‌های منطقه آلواتان در ۴۴ سالگی به شهادت رسید. 🕊🕊
📌 مجید بربری کربلا که رفت ، متحول وحر مدافعان حرم شد 🔹️ هشت روز مانده به اربعین سال ۹۳ ساعت یازده شب بود که مجید سراسیمه آمد خانه: «وسایلم را جمع کنید که عازم کربلا هستم.» گفتم: «زودتر می گفتی که به چند تا از فامیل و آشنا خبر می دادیم.» عجله داشت و رفقایش داخل ماشین منتظرش بودند. 🔸 چه رفقـایی و چه سفر اربعیـنی! تا برسند مرز مهران، صدای آهنگ و بگو بخندشان بلند بود؛ گویا کارناوال شادی راه انداخته بودند. 🔹 مجید اولین بار که رفت داخل حرم حضرت علی (ع) کمی تغییر کرد و کم حرف شد. هر بار هم که می رفت حرم، دیر برمی گشت؛ آنهم با چشم های قرمز. رفقا مانده بودند که این خود مجید است یا نقش بازی جدیدش. 🔸 پیاده روی که شروع شد، مجید غرق در خودش بود. نه می گفت و نه می خندید. ◇ پایش که رسید بین الحرمین، از درون شکست. دیگر دست خودش نبود. ذکـر لبـش یا حسـین یا حسـین بود و مشغول اشـک و نـالـه. 🔹 وقتی می خواستند برگردند، به صمیمی ترین دوستش گفت: «توی این چند روز از امـام حسین ع خواستم که آدمم کند. اگر آدمم کند دیگر هیچ چیز نمی خواهم.» 🌹 او حـرّی دیگری از نوع مدافعان حرم شده بود که فاصله بین توبه و شهادتش ۱۳ ماه بیشتر نبود. 📚 برگرفته از کتاب " مجید بربری " بقلم کبری خدابخش
🕊 .... 🌹 : 🌟یک طوری زندگی کن که خداعاشقت بشه تاخوب بخرد تورو. 🌹: 🌟یاامام رضا:توکه آخرگره رووامیکنی پس چرا امروزوفردامیکنی. 🌹: 🌟تامیتوانیدبرای ظهوردعاکنیدکه بهترین دعا هاست. 🌹 : 🌟شیعه به دنیا آمدیم که موثردرتحقیق ظهورباشیم. 🌹 : 🌟دراون دنیا جلوی بی حجاب هاوآنهایی که تبلیغ بی حجابی میکنند رامیگیرم. 🌹 : 🌟آمدم به عراق برای جنگ تا انتقام سیلی حضرت زهرا(س)رابگیرم. 🌹: 🌟نمازهایتان را اول وقت بخوانید که بهترین عمل است. 🌹 : 🌟هرجوان پسریادختری که نمازش رااول وقت بخواند شفاعتش میکنم. 🌹 : 🌟ازراه واهداف انقلاب وسخنان امام خامنه ای دورنشوید