eitaa logo
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
624 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
2.2هزار ویدیو
241 فایل
ارتباط با ادمین @admin_boshra1 @Admin2_boshra درخواست سخنران و مداح @Mobalegh_Boshra
مشاهده در ایتا
دانلود
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت ۴۰ علاوه بر اينها، سه قبيلة مهم يهودى ـ قبيله بنى‌قينقاع، قبيله بنى‌النضير و قبيل
📔 پارت۴۱ خصوصيت سوم اين بود كه با جاهاى دوردست هم ارتباط داشتند؛ يعنى محدود به فضاى مدينه نبودند. يهودی ها واقعيتى در مدينه بودند، بنابراين پيغمبر بايد حساب اينها را مى‌كرد. پيغمبر اكرم يك ميِثاق دست جمعى عمومى ايجاد كرد. وقتى آن حضرت وارد مدينه شد، بدون اينكه هيچ قراردادى باشد، بدون اينكه چيزى از مردم بخواهد و بدون اينكه مردم در اينباره مذاكره اى كرده باشند، روشن شد كه رهبرى اين جامعه متعلق به اين مرد است؛ يعنى شخصيت و عظمت نبوى به طور طبيعى، همه را در مقابل او خاضع كرد؛ معلوم شد كه او رهبر است و آنچه مى‌گويد، بايد همه بر محورش حركت و اقدام كنند. پيغمبر ميثاقى نوشت كه مورد قبول همه قرار گرفت. اين ميثاق درباره تعامل اجتماعى، معامالت، منازعات، ديه، روابط پيغمبر با مخالفان، با يهودی ها و با غيرمسلمان ها بود. همه اينها نوشته و ثبت شد؛ مفصل هم هست، شايد دو، سه صفحه كتابهاى بزرگ تواريخ قديمى را گرفته است. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۳۹ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۱ خصوصيت سوم اين بود كه با جاهاى دوردست هم ارتباط داشتند؛ يعنى محدود به فضاىمدي
📔 پارت۴۲ اقدام بعدى بسيار مهم، ايجاد اخوت بود. اشرافي گرى و تعصب هاى خرافى و غرور قبيله اى و جدايى قشرهاى گوناگون مردم از يكديگر، مهمترين بلای جوامع متعصب و جاهلى آن روز عرب بود. پيغمبر با ايجاد اخوت، اين ها را زير پاى خودش له كرد. بين فلان رئيس قبيله با فلان آدم بسيار پايين و متوسط، اخوت ايجاد كرد. گفت شما دو نفر با هم برادريد؛ آنها هم با كمال ميل اين برادرى را قبول كردند. اشراف و بزرگان را در كنار بردگان مسلمان شده و آزادى‌يافته قرار داد و با اين كار، همه موانع وحدت اجتماعى را از بين برد. وقتى مى‌خواستند براى مسجد، مؤذن انتخاب كنند، خوش صداها و خوش قيافه ها زياد بودند، معاريف و شخصيت هاى برجسته متعدد بودند، اما از ميان همه اين ها بلال حبشى را انتخاب كرد. نه زيبايى، نه صوت و نه شرف خانوادگى و پدر و مادرى مطرح بود؛ فقط اسلام و ايمان، مجاهدت در راه خدا و نشان دادن فداكارى در اين راه ملاک بود. ببينيد چطور ارزش ها را در عمل مشخص كرد. بيش از آنچه كه حرف او بخواهد در دل ها اثر بگذارد، عمل و سيره و ممشاى او در دل ها اثر گذاشت. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۳۹ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۲ اقدام بعدى بسيار مهم، ايجاد اخوت بود. اشرافي گرى و تعصب هاى خرافى و غرور قبيله
📔 پارت۴۳ حراست از نظام اسلامی براى آنكه اين كار به سامان برسد، سه مرحله وجود داشت: مرحله اول، شالوده ريزى نظام بود كه با اين كارها انجام گرفت. مرحله دوم، حراست از اين نظام بود. موجود زنده رو به رشد و نمو كه همه صاحبان قدرت اگر او را بشناسند، از او احساس خطر مى‏كنند، قهراً دشمن دارد. اگر پيغمبر نتواند در مقابل دشمن، هوشيارانه از اين مولود طبيعى مبارك حراست كند، اين نظام از بين خواهد رفت و همه زحماتش بى‏حاصل خواهد بود؛ لذا بايد حراست كند. مرحله سوم، عبارت از تكميل و سازندگى بناست. شالوده ريزى كافى نيست؛ شالوده ريزى، قدم اول است. اين سه كار در عرض هم انجام مى‏گيرد. شالوده ريزى در درجه اول است؛ اما در همين شالوده ريزى هم ملاحظه دشمنان شده است و بعد از اين هم حراست ادامه پيدا خواهد كرد. در همين شالوده ريزى، به بناى اشخاص و بنيان هاى اجتماعى نيز توجه شده است و بعد از اين هم ادامه پيدا خواهد كرد. پيغمبر نگاه مى‏كند و مى‏بيند پنج دشمن اصلى، اين جامعه تازه متولد شده را تهديد مى‏كنند. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۳۹ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۳ حراست از نظام اسلامی براى آنكه اين كار به سامان برسد، سه مرحله وجود داشت: مرح
📔 پارت۴۴ يك دشمن، كوچك و كم اهميت است؛ اما در عين حال نبايد از او غافل ماند. يك وقت ممكن است يك خطر بزرگ به وجود آورد. او كدام است؟ قبايل نيمه وحشى اطراف مدينه. به فاصله ده فرسخ، پانزده فرسخ، بيست فرسخ از مدينه، قبايل نيمه وحشى‏اى وجود دارند كه تمام زندگى آنها عبارت از جنگ و خونريزى ِ و غارت و به جان هم افتادن و از همديگر قاپيدن است. پيغمبر اگر بخواهد در مدينه نظام اجتماعی سالم و مطمئن و آرامى به وجود آورد، بايد حساب اين ها را بكند. پيغمبر فكر اين ها را كرد. در هر كدام از آنها اگر نشانه صالح و هدايت بود، با آن ها پيمان بست؛ اول هم نگفت كه حتما بياييد مسلمان شويد؛ نه، كافر و مشرك هم بودند؛ اما با اين ها پيمان بست تا تعرض نكنند. پيغمبر بر عهد و پيمان خودش، بسيار پافشارى مى‏كرد و پايدار بود. که این را هم عرض خواهم کرد، آن هايى را كه شرير بودند و قابل اعتماد كسانى که نبودند، پيغمبر علاج كرد و خودش سراغ آنها رفت. اين سريه هايى كه شنيده ايد پيغمبر پنجاه نفر را سراغ فلان قبيله فرستاد، بیست نفر را سراغ فلان قبيله، مربوط به اين هاست؛ خوى و طبيعت آنها آرام پذير و هدايت پذير و صالح پذير نيست و جز با خونريزى و استفاده از قدرت نمى‏توانند زندگى كنند. لذا پيغمبر سراغ آنها رفت و آنها را منكوب كرد و سر جاى خودشان نشاند. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۳۹ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۴ يك دشمن، كوچك و كم اهميت است؛ اما در عين حال نبايد از او غافل ماند. يك وقت ممك
📔 پارت۴۵ دشمن دوم، مكه است كه يك مركزيت است. درست است كه در مكه، حكومت به معناى رايج خودش وجود نداشت؛ اما يك گروه اشراف متكبر ِ قدرتمند متنفذ باهم بر مكه حكومت مى‏كردند. اينها باهم اختلاف داشتند، اما در مقابل اين مولود جديد، با يكديگر همدست بودند. پيغمبر مى‏ِ دانست خطر عمده از ناحيه آنهاست؛ همينطور هم در عمل اتفاق افتاد. پيغمبر احساس كرد اگر بنشيند تا آنها سراغش بيايند، يقينا آنها فرصت خواهند يافت؛ لذا سراغ آنها رفت؛ منتها به طرف مكه حركت نكرد. راه كاروانى آنها از نزديكى مدينه عبور مى‏كرد؛ پيغمبر تعرض خودش را به آنها شروع كرد، كه جنگ بدر، مهمترين اين تعرض ها در اول كار بود. پيغمبر تعرض را شروع كرد؛ آنها هم با تعصب و پيگيرى و لجاجت به جنگ آن حضرت آمدند. ۱۳۸۰/۲/۲۸ 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۰ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۵ دشمن دوم، مكه است كه يك مركزيت است. درست است كه در مكه، حكومت به معناىرايج خو
📔 پارت۴۶ طبق وعده پروردگار بزرگ، مسلمانان خبر يافته بودند كه بر گروهى از كافران پيروز خواهند شد و اين در سال دوم از هجرت بود. كاروان حامل امتعه و اموال قريش از شام به مدينه مى‌آمد تا از كنار مدينه خود را به مكه برساند. هنگامى كه تهديد دلاوران و رزمندگان عرب و مسلمان براى كفار قريش آشكار شد، نيروهاى مسلحى را براى دفاع از زر خود و كالای خود به سوى مدينه گسيل كردند. مسلمانان بيشتر مايل بودند كه كاروان حامل ثروت و متاع را كه دفاعى هم چندان نداشت، توقيف كنند. اما حكم خدا اين بود كه به ديدار رزمندگان مسلح كافر قريش بروند. «وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ» مسلمانها مى‌دانستند كه در اين درگيرى پيروز مى‌شوند، اما نمى‌دانستند كه اين پيروزى بر لشكريان مسلح قريش است، خيال مى‌كردند پيروزى بر برندگان و حاملان كاروان از شام برگشته است. ولى پيغمبر راه آنها را عوض كرد، آنها را به مقابله با رزمندگان برد، كاروان رفت، اما مسلمانان با كفار در محلى به نام بدر درگير شدند. علت اينكه خداى متعال راه مسلمانان را از درگيرى با كاروان به درگيرى با لشکريان مسلح عوض كرد چه بود؟ علت اين بود كه مسلمانان، نزديك را مى‌ديدند و اراده و مشيت الهى در تعقيب يك هدف دور بود. «وَ يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ » خدا مى‌خواهد حق در صحنه جهان جا بيفتد. «لِيُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ يُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ اَلْمُجْرِمُونَ» مى‌خواهد باطل كه بايد زائل بشود و طبيعتش زوال پذير است، يك‌باره برافتد. مگر قرار نيست اسلام همه قدرت ها و سلطه هاى شيطانى و طاغوتى را سرنگون كند؟ مگر قرار نيست كه امت مسلمان «لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ» بشود؟ مگر قرار نيست كه پرچم اسلام بر فراز قله هاى انسانى و بشرى به اهتزاز درآيد؟ پس ِكى؟ چگونه و از چه راهى؟ 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۱ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۶ طبق وعده پروردگار بزرگ، مسلمانان خبر يافته بودند كه بر گروهى از كافران پيروز خ
📔 پارت۴۷ مسلمانان آنروز با خودشان فكر مى‌كردند كه اگر ما اين كاروان ثروتمند را مصادره بكنيم و مالى به دست بياوريم، اسلام جوان نوپا قوت خواهد گرفت. درست هم فكر مى‌كردند اما فكر بالاتر و ارزشمندتر، فكر ديگرى است. فكر بالاتر اين است كه ما امروز، ما مسلمانان پيرامون پيغمبر، امروز به آن حدى رسيده ايم كه بتوانيم فكرمان و راهمان را به جوامع مستضعف محروم و به ميان دنياهاى ظلمت و تاريكى رسوخ بدهيم، اين استخر آنقدر در خود آب دارد كه بتواند جريان پيدا كند و به اين نهال ها و درختها و سرزمين هاى خشك و تفتيده برسد اين فكر بالاتر است. اگر قرار است كه اسلام به پيروزى واقعى خود برسد و اگر قرار است كه گردونه با اُبهت اسلام به سوى مناطق مستضعف نشين روانه بشود و اگر قرار است كه كاخ هاى ظلم و ستم يكى پس از ديگرى سرنگون بشود، اين بايد از يك جايى شروع بشود. مسلمان با اخلاص صميمى صدر اسلام نمى‌داند از كجا بايد شروع بشود، خدا به او ياد مى‌دهد، خدا براى او پيش مى‌آورد، خدا او را كه براى مصادره اموال قريش بيرون آمده است به يك جنگ ناخواسته مى‌كشاند تا در آن جنگ ناخواسته، با كمبود تجهيزات اما با ایمان قاطع، يك روزه دشمن را عقب بزند، راه را براى تحكيم قدرت حق باز كند، به دشمن بفهماند كه آرى، اسلام هست، بايد او را جدى فرض كنيد. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۲ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۷ مسلمانان آنروز با خودشان فكر مى‌كردند كه اگر ما اين كاروان ثروتمند را مصادره بك
📔 پارت۴۸ «لِيُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ يُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ» شما را اى مسلمانان بهطورى ناخواسته در مقابل انبوه لشكر جرار دشمن قرار داديم تا ضرب شصتتان را به آنها بچشانيد تا قدرت الهى را به رخ آنها بکشید‌. ۱۳۵۹/۷/۱ بعد از آنى‌كه نصرت و پيروزى الهى در جنگ بدر به فضل و رحمت الهى و به همت مسلمانان، نصيب رزمندگان اسلام شد، دشمن كه به اين زودى دست از دشمنى برنمى‌داشت جنگ احد را تدارك ديد. در جنگ احد در اول كار، مسلمانها به خاطر اتحاد و اتفاق، باز هم صف دشمن را شكست دادند. اما بعد از آنى‌كه به پيروزى زودرس نائل شدند، آن پنجاه نفرى كه مأمور بودند شكاف كوه را از دسترس دشمن محافظت بكنند، براى اينكه از غنيمت جمع‌كردن عقب نيفتند، مأموريت خود را رها كردند و به محل جمع غنائم و به صحنه تجمع غفلت انگيز مسلمانان، آنها هم ملحق شدند. فقط ده نفر از مسلمانان مأمور شكاف كوه، آنجا ماندند و وظيفه خود را انجام دادند؛ اما دشمن اين فرصت را پيدا كرد كه از پشت، كوه را دور بزند و از منفذى كه نگهبان كافى نداشت به مسلمانان حمله كند. اين حمله براى مسلمانان گران تمام شد، اسلام شكست نخورد، اما پيروزى اسلام اولا ديرتر شد، ثانيًا جان سرداران شجاع و عزيزى مانند حمزه سيدالشهداء در اين راه قربانى شد. خداى بزرگوار مسلمانان را به عبرت و تأمل دعوت مى‌كند، مى‌فرمايد ما وعده خودمان را عمل كرديم، گفته بوديم كه شما بر دشمن پيروز خواهيد شد و شديد، اما بعد از آنى‌كه اين سه خصوصيت و سه خصلت در شما پديد آمد، ضربة آن را خورديد. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۳ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۸ «لِيُحِقَّ اَلْحَقَّ وَ يُبْطِلَ اَلْبٰاطِلَ» شما را اى مسلمانان بهطورى ناخواست
📔 پارت۴۹ اين سه خصلت عبارتند: اولاً «تنازعتم فی الامر» باهم ديگر اختلاف كرديد، وحدت كلمه و وحدت صفوف را به هم زديد، ثانيًا «فشلتم» سست شدید، آن شور و حماسه و آمادگى و كمر بستگى و پا در ركابى اول كار را از دست داديد. ثالثا «عصيتم» از فرمان پيغمبر و رهبر و آن كسانى كه مسؤول اداره امور شما بودند اجتناب ورزيديد و سر باز زديد. اين سه صفت كه در شما پيدا شد، دشمن اين مجال را پيدا كرد كه از پشت بر شما ضربه وارد كند و عزيزترين فرزندان اسلام به خون و به شهادت و در بستر افتخار افتاد، و عالَم اسلام از ناحيه از دست دادن يك چنين شخصيتى خسارت كرد ۱۳۵۹/۲/۱۹ 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۳ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۴۹ اين سه خصلت عبارتند: اولاً «تنازعتم فی الامر» باهم ديگر اختلاف كرديد، وحدت كلم
📔 پارت۵۰ آخرين جنگى كه آنها سراغ پيغمبر آمدند، جنگ خندق ـ يكى از آن جنگ هاى بسيار مهم ـ بود. همه نيرويشان را جمع كردند و از ديگران هم كمك گرفتند و گفتند مى‏رويم پيغمبر و دویست نفر، سیصد نفر، پانصد نفر از ياران نزديك او را قتل عام مى‏كنيم؛ مدينه را هم غارت مى‏كنيم و آسوده برمى‏گرديم؛ ديگر هيچ اثرى از اينها نخواهد ماند. قبل از آنكه اين ها به مدينه برسند، پيغمبر اكرم از قضايا مطلع شد و آن خندق معروف را كند. يك طرف مدينه قابل نفوذ بود؛ لذا در آنجا خندقى تقريبا به عرض چهل متر كندند. ماه رمضان بود. طبق بعضى از روايات، هوا بسيار سرد بود؛ آن سال بارندگى هم نشده بود و مردم درآمدى نداشتند؛ لذا مشكلات فراوانى وجود داشت. سختتر از همه، پيغمبر كار كرد. در كندن خندق، هرجا ديد كسى خسته شده و گير كرده و نمى‏تواند پيش برود، پيغمبر مى‏رفت كلنگ را از او مى‏گرفت و بنا مى‏كرد به كار كردن؛ يعنى فقط با دستور حضور نداشت؛ با تن خود در وسط جمعيت حضور داشت. كفار، مقابل خندق آمدند، اما ديدند نمى‏توانند؛ لذا شكسته و مُفتضح و مأيوس و ناكام مجبور شدند برگردند. پيغمبر فرمود تمام شد؛ اين آخرين حمله قريش مكه به ماست. از حالا ديگر نوبت ماست؛ ما به طرف مكه و به سراغ آنها مى‏رويم. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۳ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra
موسسه فرهنگی تبلیغی بشری
📔#ی_قاچ_کتاب پارت۵۰ آخرين جنگى كه آنها سراغ پيغمبر آمدند، جنگ خندق ـ يكى از آن جنگ هاى بسيار مهم ـ
📔 پارت۵۱ سال بعد از آن، پيغمبر گفت ما مى‏خواهيم به زيارت عمره بياييم. ماجراى حديبيه - که یکی از ماجراهای پر مغز و پر معناست ـ‌ در اين زمان اتفاق افتاد. پيغمبر به قصد عمره به طرف مكه حركت كرد. آنها ديدند در ماه حرام ـ كه ماه جنگ نيست و آنها هم به ماه حرام احترام مى‏گذاشتند ـ‌ پيغمبر به طرف مكه مى‏آيد. چه كار كنند؟ راه را باز بگذارند بيايد؟ با اين موفقيت، چه كار خواهند كرد و چطور مى‏توانند در مقابل او بايستند؟ آيا در ماه حرام بروند با او جنگ كنند؟ چگونه جنگ كنند؟ بالاخره تصميم گرفتند و گفتند مى‏رويم و نمى‏گذاريم او به مكه بيايد؛ و اگر بهانه اى پيدا كرديم، قتل عامشان مى‏كنيم. پيغمبر با عالى‏ترين تدبير، كارى كرد كه آنها نشستند و با او قرارداد امضاء كردند تا برگردد؛ اما سال بعد بيايد و عمره به جا آورد و در سرتاسر منطقه هم براى تبليغات پيغمبر فضا باز باشد. 📚کتاب انسان ۲۵۰ ساله ، ص ۴۴ ━═━🍃❀🌸❀🍃━═━ https://eitaa.com/moasesa_boshra