eitaa logo
مُـبـتَــلا
689 دنبال‌کننده
451 عکس
228 ویدیو
13 فایل
✅ شاید برخی ابتلائات ، مقدمه ی بعضی اِفاضات باشد!  📨 معمولا دوست دارم وقایع و اتفاقات رو ثبت کنم ❣️وقتی دلم میگیره دست به قلم میشم! یه جورایی نوشتن آرومم میکنه! 🖋دست نوشته های یک لباس شخصی آی دی من: @sh_amirhossein
مشاهده در ایتا
دانلود
9.46M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بشنوید صحبتهای مردی که چندین نفر از اعضای خانواده اش شهید شدند.... همینقدر مظلوم همینقدر مقاوم 💔 | @mobtalai
از برایم بگو... ساعت ۲ عصر است... جمعیت موج موج به سمت مزار حاج قاسم در حرکت است... شور خاصی بین مردم است... همه مدل تیپ و قیافه ای را میبینم که برای زیارت مزار سردار دلها آمده اند... حُکماَ هم همین درست است‌‌... حاج قاسم بر دل ها حکومت میکرد... از هر قشری فدایی و مرید داشت... صفی طولانی را گذراندم تا به مزار حاجی برسم... زیارتی میکنم و مدام خادمین میگوند سریع تر زیارت کنید و راه را باز کنید... می آیم طرف خروجی گلزار... ساعتم را نگاه میکنم... پنج دقیقه به سه بود... از پله ها به سمت پائین حرکت میکنم... ناگهان صدایی مهیب گوشم را کیپ میکند! صدایی آشنا... مردم مات و مبهوت شده اند! بلندگو ها برای حفظ آرامش اعلام میکند صدای شنیده شده حاصل انفجار کپسول آشپزخانه بوده و از مردم میخواهد به سمت خروجی ها حرکت نکنند... اما این صدا برای من آشناست! صدایی که صفیرش در کوه پیچید و موج انفجارش مردم را هراسان کرد نمیتواند صدای ترکیدن کپسول باشد! میخواهم هرطور شده مردم را از پائین رفتن منصرف کنم چرا که معمولا در حملات انتحاری دو یا سه انفجار با فاصله های کم صورت میگیرد... نمیخواهم جو متشنج شود! رو به روی جمعیت می ایستم و با صدای بلند میگویم فعلا بمانید... پائین احتمالا هرج و مرج است و اذیت خواهید شد! به سوی اطراف گلزار بروید عده ای با خنده از کنارم رد میشوند و عده ای به حرفم گوش میکنند! در دلم آشوب است! دست خانواده ام را میگیرم و به گوشه ای میکشانم... ناگهان صدای مهیب تری در کوه میپیچد! همه خشک شان زده... انفجار دوم... این بار بوی باروت و خون با جیغ و فریاد مردم همراه شده... همه چیز بهم ریخته... هرکس به سمتی فرار میکند... به سمت محل انفجار میروم... بوی خون با چاشنی انفجاری و غم فضا را گرفته است.‌‌... نمیتوانم بگویم بوی کدامشان بیشتر بود! بوی خون؟ بوی چاشنی انفجاری و c4 ؟ یا بوی غم.... بوی خون و چاشنی میرود ولی بوی غم هیچگاه تمام نمیشود! حتما بوی غم بود که مشامم را پر کرده بود... جویی از خون در کف خیابان جاریست... زنی فریاد میزند ما را از این چیز ها نترسانید، سر و جان مان فدای اسلام و حاج قاسم... همه چیز در ماتم فرو رفته‌... همه مانده اند... عده ای شهدا را جمع میکنند و عده ای دنبال گمشدگان شان میگردند... همه جا غم است و اندوه... صدا از هیچکس در نمیاید... گاه گاهی فقط سرباز صفر کرمانی فریاد میزند از محل متواری شوید ممکن است انفجار های دیگری هم باشد... انگار امروز آفتاب زود تر از همیشه غروب کرده... قسمتی از روایت ، شاهد عینی حادثه کرمان 😔🖤 @mobtalai