مبتلایِحسین:)
_
پا تند کرده بود که به میدان برسد
میان آن شلوغی، از حد معمول سرعتش بالاتر بود..
درمیان جمعیت مسیرش را مکرر عوض میکرد تا به افراد حاضر در تجمع برخورد نکند.
مابین شلوغیها یکباره ایستاد..!
به پرچمی که کف خیابان نقش بسته بود خیره شد،
سرعتش را کم کرد ..
قدم هایش آرام شد ..
سعی کرد با صبوری از روی پرچم گذر کند تا مدت طولانیتری کفشهایِ خیس از بارانش روی پرچمآمریکا بماند..
ته مانده چایش را روی پرچم ریخت و دوباره قدمهایش سرعت گرفت و به مسیرش در خیابان ادامه داد...
تمام این مدت پشت سرش حرکت میکردم و تمام حرکاتش را زیر نظر داشتم
نمیدانم دلیل آنهمه عجلهای که داشت چه بود،
اما وقتی سرعتش کمشد، دلیل آن را خوب فهمیدم..
چون منهم بارها و بارها این تجربه را داشتم و موقع عبور از پرچمآمریکا سرعت کم میکردم تا زمان بیشتری
کفشهایم روی پرچمآمریکا بماند...
آری ما با آمریکا، پرچمش، متحدانش،
و هرکس و هرچیزی که مربوط به آن باشد
پدرکشتگی داریم...
ما با قاتل رهبر شهیدمان
الیالابد پدرکشتگی داریم...
#احوالات
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵🇮🇷
اولین شبِ جمعه سال جدید؟
روا نبود که گریبان ز هجر پاره کنم..
توی هوای بارونی تجمع،
زمین خیس از بارون و موکبهای عراقی و چایعراقی و بویِ چوبسوخته
فقط کافی بود مداحی ستوده پلی بشه تا
گم بشم تو خاطراتاربعین :)))
مداح گفت خودتو پشت دسته تو کربلا تصور کن و سینه بزن.
یهو مرغدلم پر زد
چند شب مونده به اربعین،
خیابان بابالقبله دستههای عزاداری که پشت سرهم سمت حرم میرن :))))
هدایت شده از مَبهوتْ³¹⁵🇮🇷
یکماه پیش این ساعات آخرین شبی روداشتیم میگذروندیم که سایهی آقامون سیدعلیخامنهای بالاسرمون بود..
ما داشتیم آسوده و راحت میخوابیدیم و اون داشت لحظه شماری میکرد برای دیدن پاداش بیش از هفتادسال مجاهدتش که شهادت عاشوراییش بود..
گوارای وجودت باشه آقاجان..💔
4.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چند ساعت پیش داشتم اینمداحی را گوش میدادم،
و حال این پنجاهوهفت ثانیه را دیدم...
و من به اندازه این سیشب همراهش اشک ریختم...
شهیدبحرینی که به آرزویش رسید
آخر فدای همان ارثاجدادی شد...((: