یکسال پیش، در شبی چون امشب، حوالی ساعت ۳:۳۰ بامداد، طوفانی آغاز شد.
در همان ساعات نخست، مردان بزرگی از میان ما رفتند؛ سردار باقری، حاجیزاده، سلامی و دیگر یارانشان. نامهایی که رفتند، اما راه و یادشان در این سرزمین ماندگار شد.
آن روزها خیلیها گمان کردند کار این ملت تمام است.
گفتند دیگر توان ایستادن نمانده.
اما یک سال گذشت…
سالی پر از زخم و داغ؛
و هر زخم، ارادهها را محکمتر و دلها را به هم نزدیکتر کرد.
آری، امروز بسیاری در میان ما نیستند؛
در رأس آنان سیدالشهدای ایران، رهبر شهیدمان.
اما یادشان در جان این ملت زنده است و راهشان ادامه دارد.
امشب، در شب عید غدیر ۱۴۰۵، ما هنوز ایستادهایم؛
با دلی که در آتش حوادث آبدیده شده،
با امیدی که خاموش نشد،
و با ارادهای که هر روز استوارتر شد.
نزدیک به صد روز از جنگ دوم میگذرد؛
صد روزی که مردم با گوشت و خون و جانشان از آنچه برایشان عزیز است پاسداری کردند.
و این روایت ادامه دارد؛
روایت مردمی که پس از هر طوفان،
دوباره برمیخیزند…
بلندتر، استوارتر و امیدوارتر از همیشه.
به اذن الله پیروزیم