یادم میاد گفتم سعی کنید صوت های مداح های انقلابی رو گوش بدید 🔆
چون حداقلش اینه از این بابت خیالمون راحته ‼️
👇🏻👇🏻👇🏻
47.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام . رفقا بحق اقا ابوالفضل علیه السلام که تیر رو به چشمانش زدند😔 .برا این عزیز دعا کنید . . .😔
@modafehh
•﷽•
وقتی میخواهی از گناه بیرون بروی؛
آنجا است که شیطان سراغت میآید...!
#میرزا_اسماعیل_دولابی🌱
@modafehh
شب قبل از اعزام برایشان جشن حنابندان گرفته شد و آقا حمید بسیار خوشحال بود...
همیشه به تربیت بچه ها علاقه داشت و سعی می کرد بچه ها را با هیئت جذب کنه حتی باهاشون کشتی میگرفت، و بهشون شعرهایی راجع به شهادت یاد می داد..
ضریب هوشی ایشان 130بود بنابراین در هر حرفه ایی باهوش و ذکاوت بود.
ادب او زبان زد بود...فوق العاده احترام میگذاشت.
@modafehh
10.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏯ #شعرخوانی ویژه #امام_زمان(عج)
🍃زلف شب را به سراپای سحر می ریزم
🍃تا خود صبح به راه تو قمر میریزم
🎤 #صابر_خراسانی
👌بسیار دلنشین
@modafehh
یکشنبه 24 آبان 1394 روزی بود که نوکر پیش خواهر و دختر ارباب رسید...🍂🍃
حمید و هم رزمانش امروز برای عرض ارادت خدمت پیشگاه حرم مطهر حضرت زینب(س)🥀 و حضرت رقیه(س)🥀 حاضر شدند .
ولی حسرتش آن بود که بی یار سفر کرده...😔
#روزشمار_شهادت
#چله_ی_شهادت_داداش_حمید
#روز_سی_یکم
🍃🍂🍁
@modafehh
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید جواد محمدی:
آسمان برایت گریه میکند ما که جای خود داریم 🖤
باران پاییزی در مزار حاج قاسم ابن صحنههای زیبا رو به وجود آورده🍂
@modafehh
.
طبيبخودتانباشيد..
بهترينڪسىڪھمیتواند
بيماریهاۍروحےراتشخيصدهد
خودمانهستيم . .
روۍكاغذ بنويسيد
حسد ، بخل ، بدخواهى ،
تنبلى ، بدبینی و ...
يڪےيڪے اينھارا رفعڪنید :)♥️
.
آسیدعلیآقاخامنهاے🌱
@modafehh
#داستان_فرار_ازجهنم
- به خاطر تو نبود ... من به پدرت بدهکار بودم ... لیاقتش بیشتر از داشتن پسری مثل توئه ..
- تو چی؟ لابد لیاقتش آدمی مثل توئه ..
زدم بغل .. بعد از چند لحظه ...
- من ۱۳ سالم بود که خیابون خواب شدم .... بچه که بودم دلم می خواست دکتر بشم .... درس می خوندم، کار می کردم ... از خواهر و برادرهام مراقبت می کردم ... می خواستم از توی اون کثافت خودم و اونها رو بیرون بکشم اما بدتر توش غرق شدم .... هیچ وقت دلم نمی خواست اون طوری زندگی کنم ... دیدن حنیف و پدر تو، تنها شانس کل زندگی من بود ...
رسوندمش در خونه .. با ترمز ماشین، حاجی سریع از خونه اومد بیرون ... مشخص بود تمام شب، پشت پنجره، منتظر ما کشیک می کشیده ......
وقتی احد داشت پیاده می شد ... رو کرد به من ...
- پدرم همیشه میگه، توی زندگی چیزی به اسم شانس وجود نداره ..... زندگی ترکیب اراده ما و خواست خداست
اینو گفت و از ماشین پیاده شد ...
برگشتم خونه ... تمام مدت، جمله احد توی ذهنم می چرخید ... یه لحظه به خودم اومدم ... استنلی، اگر واقعا
چیزی به اسم شانس وجود نداشته باشه ... یعنی ....