آمده بود برای حلالیت گرفتن. پدر که دلش راضی نمیشد گفت: اگه شهید بشی منو مادرت چجوری طاقت بیاریم؟!
صحبت هایشان طول کشید ، اما از رضایت پدر خبری نبود . محمد باقر از جایش بلند شد و گفت: هرچند برای هردوتاتون احترام زیادی قائلم ولی باید به حرف #امام گوش کنم .
قبل از اذان صبح ساکش را برداشت . قرآن را که بوسید، رو به من کرد و گفت : الان به بابام چیزی نگو ، ناراحت میشه . خودم زنگ میزنم و ازش حلالیت میگیرم !
| زندگی به سبک شهدا |
#شهید_محمدباقر_امینالهی
#آنان_که_از_جان_گذشتند ✨
@mohajeran_ir