✅ یک کلیپ عالی از جناب پناهیان دیدم که بنظرم حتما ببینید و روحیه بگیرید. حتی پیشنهاد میکنم دو سه بار ببینید. اصلا ذخیرش کنین و هر از گاهی نگاش کنید:
https://www.aparat.com/v/x2vNY
🔸به قول یکی از دوستان:
خوش به حال اونی که برای صبحانه از جا بلند شد و وضو گرفت تو سرما رفت سر سفره امام زمان غریب ناشتایی شو بخوره، من که عرضه ندارم حتی بلند شم دگمه تلوزیون رو بزنم و تو خونه گرمم دعای ندبه گوش کنم😩😓
🖥 شما هم دعوتید 🖥
گفتگوی زنده بنده و آسیدکمیل موسوی در اینستاگرام
انشاءالله ساعت ۲۱ امشب
فکر کنم خوش بگذره😉
https://www.instagram.com/p/BtDtJKtnyTO/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=q5p2596um4hw
✔️ بچه ها قول میدین این قسمت #پسر_نوح را حداقل دو بار با دقت بخونید؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
⛔️پسر نوح⛔️
✍ نویسنده: محمد رضا حدادپور جهرمی
«فصل دوم»
قسمت: چهاردهم
یک سال و نیم قبل _ایام اربعین_مسیر نجف کربلا_ راوی: آسید رضا
خب شرایط ما جوری نبود که بتونیم خیلی هم آزاد تبلیغ کنیم. روی عکس و تصاویر مختلف آقا با خاندان علمای عراق که قبولمون داشتن خیلی مانور میدادیم و کتاب ها و کاغذهای مختلفی هم پخش میکردیم و چون بخش پاسخگویی ما از روحانیون پیر و وارد عراقی و ایرانی بوده و هست، خیلی موفق و اثرگذار حضور داشتیم. ولی بیشتر از همین چیزا دیگه صلاح نبود و باید همه جوانب را میسنجیدیم که حساسیت زا نباشه و دردسر نداشته باشیم.
خب البته اذیت هم میشدیم. مثلا میدیدم بچه هیئتی ها و بنظرم بعضی نظامی ها و مردم بودند که بنر ما را پاره میکردند و جلوی موکب های ما شعار میدادند و حتی الکی بحث های چالشی راه مینداختند و ... اما چون حریف زبون و استدلال آخوندای ما نمیشدند یا میذاشتن و میرفتن و یا جذب میشدن و حداقل یکی دو شبی پیش خودمون میموندن و با خاطره خوب میرفتند.
اغلب جوونا و نوجووناشون میگفتند: راسته شما شیعه های انگلیسی هستین؟ پولتون از کجا تامین میشه؟ چرا این همه شبکه دارین؟ مگه وحدت خوب نیست؟ پس چرا دارین وحدتو به هم میریزین؟ و از اینجور سوالات!
خب سر قضیه پول و پله، خودمم نمیدونم این همه فراوانی نعمت از کجا داره ساپورت میشه؟ ولی خودمو توجیه میکردم و به خودم میگفتم پول امام زمان برکت داره! اما بعدش باز برام سوال میشد که امام زمان ها که نداریم. امام زمان همه یکیه. پس چرا بقیه مراجع اینقدر ندارن که خرج کنن؟ خلاصه هیچ وقت نتونستم این معادله را برای خودم حل کنم. حتی وقتی از کمک های مالی مقلدان ایرانی و غیر ایرانی، مخصوصا یکی از بخش های استان اصفهان که خیلی اونجا سینه چاک داریم، مطلع شدم، بازم قانع نشدم و به خاطر همین، اعصابم نمیکشید بشینم جواب مردمو بدم.
گفتم که. سرم گرم شناسایی و جذب بچه هیئتیایی که گفتم بود. تا اینکه از ایران، پسر حاج آقا برام تماس گرفت و گفت: تا سازماندهی نکنی و باهاشون لینک نشی، زود از دست میرن. اونجا بود که من اولین بار، به سازماندهی فکر کردم. دوره و برنامه خاصی برای سازماندهی ندیده بودم. به خاطر همین خیلی صادقانه بهشون گفتم: حاج آقا من بلد نیستم. من فقط بلدم شماره تماس بگیرم و بعدش هر از مدتی واسشون اس بدم و دعوتشون کنم و این چیزا ! سازماندهی بلد نیستم والا !
پسر حاج آقا گفت: میدونم. به خاطر همین، امشب یکی دو نفر میان موکب جلوی حرم حضرت ابالفضل. برو اونجا. پیدات میکنن و باهات حرف میزنن. اونا بلدن که چطوری هست و راه و چاهو یادت میدن.
خدافظی کردم و همون عصر راه افتادم به طرف کربلا. همه داستان ما از همین ملاقات و کربلا و دو سه شبی شروع شد که پیشمون موندن و به من یاد دادند که چطوری باید سازماندهی کرد.
دو نفر بودند. هر دو تاشون آقا. دوتاشون لباس روحانیت داشتند. دوتاشون مسن بودن و جوون نبودند. دوتاشون فارسی حرف میزدن و فهمیدم که خیلی باسواد هستن و فقه و اصول و کلام و فلسفه و خلاصه همه سرمایه های آخوندی را تو مشتشون داشتند.
حاج آقای اولی که سید بود، شروع به حرف زدن کرد و گفت: درس اول: جذب دست خدا و اهل بیت هست که به دل کسی محبت و استدلال من و شما را بندازه. اما سازماندهی هنر من و شماست و باید یاد بگیریم. حالا یه بار تکرار کن چی گفتم!
واسش تکرار کردم. بعدش گفت: احسنت. درس دوم: مخاطب نباید هیچ تلاشی برای جذب و نگه داشتنش توسط شما حس کنه وگرنه برات طاقچه بالا میذاره و باید بدوی دنبالش. باید یه کاری کنی که بدوه دنبالت. تکرار کن حالا.
بازم تکرار کردم و تشویقم کرد. گفت: درس سوم: برای اینکه مخاطب بدوه دنبالت، باید یه چیزی داشته باشی که حس کنه بهت عاجز هست و محتاجته. یا باید محتاج علمت بشه. که معمولا بچه هیئتیا علم نمخیوان. یا باید محتاج سخن و سخنرانی و مداحیت بشن که اگه اینو داشته باشی، خوبه. اما اون چیزی که عالیه، اینه که حس کنن مهمن و یه مسئولیتی دارن و اینقدر میتونن شخصیت داشته باشن، که بشن موضوع جلسات بقیه هیئتی ها و بشن دغدغه امام جمعه ها و بشن دردسر سپاه و بسیج و خلاصه بشن یه جریان دیگه که داره گنده میشه اما دوس ندارن گندش بکنن. اگه حس بکنن که دارن تو سری میخورن، قد راست میکنن و جلوی اونا می ایستن.
چیزی نگفتم و فقط نگاشون کردم.
ادامه داد و گفت: اهمیت! این کلیدِ قفلِ توجهِ به بچه مذهبیایی هست که طرد شدن. تو فقط بهشون توجه کن و اجازه نده با یه برچسب «ضد ولایت فقیه» از چشم بیفتند! متوجهی؟ میگیری؟ چرا داری اینجوری نگامون میکنی؟
گفتم: آره تقریبا اما چطوری؟
گفت: چطوری نداره. همه مخالفان شما از قشر آخوند و پاسدار و... دلشون خوشه به ولایت فقیه و ولی فقیه و این چیزا! ولی وقتی بچه های شما حواسشون فقط پیش امام حسین باشه، همه چی حله. وقتی بچه های شما بدونن که ولایت، ضرورتا ولی فقیه نیست و دایرش خیلی گله گشادتر از اون چیزی میشه گرفت که تلوزیون و سپاه و امام جمعه ها میگن، دیگه نه احساس گناه بهشون دست میده و نه همش مجبوری بشینی توجیهشون کنی! و حتی از چشم کسی افتادن نمیترسن و دلهره نمیگرین!
گفتم: اینو قبول دارم. آره.
تا اینکه گفت: خوب گوش بده پسر جوون ببین چی دارم بهت میگم: این روزا ضد ولایت فقیه شدن، یه برند هست و خیلی میشه ازش استفاده کرد. این قدر بُرد و مخاطب پیدا میکنی و عزیز میشی که باورت نمیشه. پس خلاصه کنم: وقتی توجه را با بی خیالی نسبت به برچسب ضد ولایت فقیه قاطی کنی، ما حصلش میشه جمعیت قابل توجهی که فارغ از مسائل حکومتی و اجتماعی، فقط برای امام حسین و اهل بیت میان. دیگه چی از این بهتر؟ این خودش، یه سازماندهی و تشکیلات سازی عالیه که وصل به امام معصوم میشن.
حرفاشون برام خیلی جذاب و قانع کننده بود. همه اینا را خودم میدونستما اما وقتی اینجوری و با این روال منطقی بهم گفتند، دل خودمم گرم تر شد.
آخرش اون یکی آقاهه، دست توی جیبش کرد و ده تا سیم کارت و گوشی بهم داد و گفت: از حالا به بعد، فقط با این سیم کارت ها و گوشیا با هم در ارتباط باشین. بده به کسانی که میدونی قدرت کاریزما دارن و میتونن توی شهر و دهات خودشون محور باشن. حواست باشه. فقط با اینا با مردم در تماس باشین. با همه. حتی با زیدتون. اینا به این راحتی ها قابل رهگیری و کنترل نیست.
ادامه دارد...
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه
@mohamadrezahadadpour