https://www.instagram.com/p/B0Nb_33Amu0/?igshid=ioghpn2vfuh5
اگر واقعا این صدای اذان از #نفتکش باشه، خیلی جالب و قابل تامل هست.
چون استکبار میخواست مساجد ما را به کاباره تبدیل کنه اما امروز نفتکش خودش...
👈 پ ن: ولی لطفا جوری نشه که دنیا فکر کنه ما دنبال #اسلامیزه کردن همه چیز هستیم.
بلکه باید بدونن که دنبال پیاده کردن منویات اسلام ناب هستیم.
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه
#سکوت آدمها رو جدی بگیرید
-کارمندی که دیگه درباره افزایش حقوقش حرفی نمیزنه
-دوستی که دیگه از بی توجهیتون نمیناله
-شهروندی که دیگه از دولتش انتقادی نداره
-مدیری که دیگه کار سختی ازتون نمیخواد
-فرزندی که دیگه ازتون توجه و محبت را گدایی نمیکنه
-همسری که دیگه نمیپرسه چرا دیر اومدی و یا چرا فلان و بهمان
و حتی خدایی که دیگه هر از گاهی درد و غم بهت نمیده و مثلا فکر میکنی همه چیز و همیشه بر وفق مرادته
از این شرایط بترس
اونها دارن شما رو ترک میکنند
حتی ممکنه پیشت باشن اما در حقیقت دارن ترکت میکنند
و تو حالیت نیست
(ارسالی مخاطبین)
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه
سلام و ارادت
اولا همین که لذت نمیبره اما انجام میده و کوتاهی نمیکنه، دمش گرم و ایشالله اجرش را خواهد گرفت.
ثانیا عقوبت خاصی به جز به تکرار و روزمرگی و احیانا خسته شدن از عبادات نداره. که اینم خودش خوب نیست و ممکنه سبب دلزدگی و ترک بشه.
ثالثا برای لذت، باید شوق داشت و برای شوق، باید شناخت ما کامل و یا اندازه خودمون باشه. پس اگر نیاز به مطالعه و مشورت دارید همین کار را انجام بدید تا بهتون بگن مثلا نماز و یا روزه و یا زیارت اربعین و... چه اسرار و ظرائفی داره تا زمینه ایجاد لذت معنوی در شما تقویت بشه.
رابعا به نظرم قدر این کم تفاوتی را بدونید. چون ای چه بسیاری از لذت های معنوی که سبب بشه فکر کنیم داریم به جایی میرسیم اما در حقیقت خبری نباشه.
برای فهم بهتر نکته آخر، نظرتون رو به مطلب زیر جلب میکنم👇
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه
دلنوشته های یک طلبه
سلام و ارادت اولا همین که لذت نمیبره اما انجام میده و کوتاهی نمیکنه، دمش گرم و ایشالله اجرش را خواه
شهوت پنهان
👈یکی ازعلمای اهل بصره می گوید:
روزگاری به فقر وتنگدستی مبتلا شدم، تا جایی که من و همسر و فرزندم چیزی برای خوردن نداشتیم.
خیلی بر گرسنگی صبر کردم،
پس تصمیم گرفتم خانه ام را بفروشم و به جای دیگری بروم.
درراه یکی از دوستانم به اسم ابا نصر را دیدم و او را از فروش خانه باخبر ساختم.
پس دوتکه نان که داخلش حلوا بود به من داد و گفت :
برو و به خانواده ات بده.
به طرف خانه به راه افتادم ...
در راه به زنی و پسر خردسالش برخورد کردم به تکه نانی که در دستم بود نگاه کرد و گفت :
این پسر یتیم و گرسنه است و نمی تواند گرسنگی را تحمل کند چیزی به او بده خدا حفظت کند.
آن پسر نگاهی به من انداخت که هیچگاه فراموش نمی کنم .
گفتم : این نان را بگیر و به پسرت بده تا بخورد .
بخدا قسم چیز دیگری ندارم و درخانه ام کسانی هستند که به این غذا محتاج ترند .
اشک از چشمانم جاری شد و درحالی که غمگین و ناامید بودم به طرف خانه بر می گشتم .
روی دیواری نشستم و به فروختن خانه فکر می کردم .
که ناگهان ابو نصر را دیدم که ازخوشحالی پرواز می کرد و به من گفت : ای ابا محمد چرا اینجا نشسته ای !
در خانه ات خیر و ثروت است...
گفتم: سبحان الله... از کجا ای ابانصر؟
گفت : مردی از خراسان از تو و پدرت می پرسد، و همراهش ثروت فراونی است.
گفتم : او کیست؟
گفت : تاجری از شهر بصره است، پدرت سی سال قبل مالی را نزدش به امانت گذاشت اما بی پول و ورشکست شد .
سپس بصره را ترک کرد و به خراسان رفت و کارش رونق گرفت و یکی از تاجران شد و حالا به بصره آمده تا آن امانت را پس بدهد همان ثروت سی سال پیش به همراه سودی که بدست آورده...
خدا را شکر گفتم و به دنبال آن زن و پسر یتیمش گشتم و آنان را بی نیاز ساختم.
درثروتم سرمایه گذاری کردم و یکی از تاجران شدم مقداری از آنرا هر روز بین فقرا و مستمندان تقسیم می کردم،
ثروتم کم که نمی شد زیاد هم می شد.
کم کم عجب و خودپسندی و غرور وجودم را گرفته بود و خوشحال بودم که دفترهای ملائكه را از حسناتم پر کرده بودم و یکی از صالحان درگاه خدا بودم .
شبی از شب ها در خواب دیدم که قیامت برپا شده و خلایق همه جمع شده اند ، و مردم را دیدم که گناهان شان را بر پشت شان حمل می کنند تا جایی که شخص فاسق ، شهری از بدنامی و رسوایی را برپشتش حمل می کند .
به میزان رسیدم که اعمال مرا وزن کنند ...
گناهانم را در کفه ای و حسناتم را درکفه دیگر قرار دادند،
کفه حسناتم بالا رفت و کفه گناهانم پایین آمد...
سپس یکی یکی از از حسناتی که انجام داده بودم را برداشتند و دور انداختند چون در زیر هرحسنه "شهوت پنهانی" وجود داشت،
از شهوت های نفس مثل ریاء ، غرور ، دوست داشتن تعریف و تمجید مردم...
چیزی برایم باقی نماند و درآستانه هلاکت بودم که صدایی را شنیدم: آیا چیزی برایش باقی نمانده؟
گفتند : این برایش باقی مانده ...
و آن همان تکه نانی بود که به آن زن و پسرش بخشیده بودم .
سپس آنرا در کفه حسناتم گذاشتند و گریه های آن زن را بخاطر کمکی که بهش کرده بودم ، در کفه حسناتم قرار دادند، کفه بالا رفت و همینطور بالا رفت تا وقتی صدایی آمد و گفت :
نجات یافت .
👌 خداوند هیچ عملی را بدون اخلاص از ما قبول نخواهد کرد،
پس بکوشیم هیچ عملی را کوچک نشماریم و هر عبادت و کارخیری را خالصانه وصرفا برای الله تعالی انجام دهیم
مثال ڪسے ڪہ پروردگارش را ذڪر مےڪند و ڪسے ڪہ پروردگارش را ذڪر نمےڪند، مانند شخص زنده و مرده است.
«یا صاحب الزمان(عج)»
در گرمیِ سختِ ماهِ مرداد
بنموده ام از شما دمی یاد
تا آنکه دلِ شکسته ی من
گردد ز غمِ زمانه آزاد
در وقتِ گذر میانِ عالم
گر چشمِ شما به سویم افتاد
یاری بنما به من که هستم
محتاج و نیازمندِ امداد
مانندِ نهال،خم بگردم
بی حسِ شما به موسمِ باد
در راهِ شما قدم گذارم
گهگاه مثالِ طفل و نوزاد
با حسِ حضورِ جانفزایت
هر جمعه سحر دلم شود شاد
ای یار بیا و دولتت را
بنما به حریمِ عشق ایجاد
عباس کامیارمهر
7.28M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گزارش شبکه الجدید لبنان از خفت تاریخی انگلستان توسط جمهوری اسلامی ایران
سلام . ارادت
خب خیلی طبیعیه که ما فقط حرف بزنیم. چون دانش و هنرمون جوری هست که به درد پایین آوردن قیمت ها و مشکلات معیشتی و کنترل تورم و ... نمیخوره.
بلکه چیزایی که ما بلدیم بعلاوه خوب حرف زدنمون، کاربردهای خاص خودشو داره.
بنظرم وقتش رسیده خواسته ها و انتطاراتتون رو کمی منطقی تر و متعادل تر مطرح کنید و توقع حل همه مسائل اجرایی و مدیریتی از ما نداشته باشید.
همانطور که ما هم نباید توقع نظر کارشناسانه دینی از مثلا وزیر بهداشت داشته باشیم. چون اون بنده خدا به فرض باسواد بودن، سواد کار خودش رو داره و ما هم سواد کار خودمون!
حالا این که مطالبی که ما اخوندا بلدیم به درد کاهش تورم نمیخوره، به معنای به درد هیچ چیز دیگه هم نخوردن نیست.
بنظرم باید در انتخابات دقت کنید
وضع موجود، حاصل انتخابات هست
نه کارهای فرهنگی من و امثال من که به دون چشم داشت و حمایت حکومتی و رسانه ای، داریم کار میکنیم.
موفق باشید🌷
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه
7.65M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
جناب وزیر بهداشت هستند 👆🤔
خیره ان شاءالله
دلنوشته های یک طلبه
سلام . ارادت خب خیلی طبیعیه که ما فقط حرف بزنیم. چون دانش و هنرمون جوری هست که به درد پایین آوردن قی
🔺 پیوست به این مطلب👆
مراکز و موسسات زیادی در جای جای ایران و جهان اسلام با نام و آرم حوزوی مشغول فعالیت علمی در زمینه های اقتصاد و جامعه شناسی و... هستند که طلاب و فضلای باهوش و پس از سپری کردن آزمون های دشوار کتبی و شفاهی پذیرش و فارغ التحصیل میکنند.
خیلی هم عالیه و خدا همشون حفظ کنه.
اما عملا طرح راهبردی و یا اثرگذار روشن و دقیقی که بشود مثال زد و پز آن را داد ندیدیم و نشنیدیم.
حداقل باید محدوده ای را به عنوان پایلوت و نمونه انتخاب کرده و طرح های راهبردی احتمالی خودشون رو اجرایی میکردند تا اگر موفق است به سمع و نظر مردم برسد و بتوانند از سیستم اجرایی مطالبه کنند.
نه اینکه مدام انواع واحدها و پایان نامه ها و مباحث سنگین صرفا علمی ...
اما طرح موفق اجرا شده و حمایت شده، تقریبا هیچ!
حالا دیگه سیل ترجمه کتب و رفرنس ها به بهانه آشنایی با مکاتب و مبانی مسائل رشته های اقتصاد و جامعه شناسی و... در همین موسسات، به بهانه همگامی و همراهی با وزارت علوم و تایید مدرک نهایی توسط آنها درد دیگری است.
خب اگر قرار بر عدم مطالعه و تحصیل مبانی تخصصی فرهنگ خودمان بود، اگر صرفا همین روش سنتی اجتهاد را سپری میکردند بسیار مفید تر بود و متهم به ناکارامدی دین و حوزه ها و فقدان راه حل اجرایی توسط علما نمیشدیم.
👈 دو صد گفته چون نیم کردار نیست.
تاکید 👈 بنده ضمن حمایت جدی از این موسسات و تخصص حوزویان در زمینه های علوم جدید، تقاضای عاجزانه دارم که طرح راهبردی بعلاوه الحاق روش اجرایی آن به سیستم اجرایی ارایه دهید.🌷
#حدادپور_جهرمی
#دلنوشته_های_یک_طلبه