📌 #پنجشنبه_ها_در_محضر_شهدا (۶)
به من گفت: میخوام لوله ڪشی یاد بگیرم! خیلی از این مردم نجف به آب لوله ڪشی احتیاح دارند اما پول ندارند.
رفت پیش یڪی از دوستان و ڪار لوله ڪشی را یاد گرفت.
آنچه را ڪه برای لوله ڪشی احتیاج بود از ایران تهیه کرد. حالا شده بود یڪ طلبهے لوله ڪش!
محمدهادے زمانے ڪه در نجف در محضر بزرگان تحصیل مےڪرد، نیمی از روز را مشغول تحصیل و بقیه را مشغول ڪار بود.
شهریهے طلبگی نمےگرفت و برای ڪاری ڪه انجام مےداد هم مزد نمےگرفت.
منزل بسیارے از طلبهها و برخی مساجد نجف را لوله ڪشی ڪرد اما مزد نگرفت!
یڪ بار در جواب یڪی از دوستانش ڪه از او پرسیده بود چرا دستمزد نمیگیرے گفته بود:
"خدا خودش مےرسونه. آدم برای رضاے خدا باید ڪار کنه، اوستا ڪریم هم هواے ما رو داره، هر وقت احتیاج داشتیم برامون میفرسته. یک شب تو همین نجف، مشکل مالی پیدا ڪردم و خیلی به پول احتیاج داشتم.
آخر شب مثل همیشه رفتم توے حرم و مشغول زیارت شدم. اصلا هم حرفی در مورد پول با مولا امیرالمؤمنین (ع) نزدم همین ڪه به ضریح چسبیدم، یه آقایے به سرشانه ی من زد و گفت: آقا این پاڪت مال شماست.
برگشتم و دیدم یڪ آقاے روحانے پشت سر من ایستاده. او را نمےشناختم. بعد هم بےاختیار پاڪت را گرفتم. بعد از زیارت راهی منزل شدم. در خانه پاڪت را باز ڪردم، با تعجب دیدم مقدار زیادے پول نقد داخل آن است!"
بعد به دوستش نگاه ڪرد و ادامه داد: "همه چیز زندگی من و شما دست خداست. من براے این مردم ضعیف ولی با ایمان ڪار مےڪنم. خدا هم هر وقت احتیاج داشته باشم برام میذاره توی پاڪت و میفرسته!"
📚 برگرفته از کتاب #خانه_ای_با_عطر_ریحان زندگی نامهی #شهید_محمدهادی_ذوالفقاری
@mohameen⚫️