eitaa logo
کانال محمدطاها✌🏻
1هزار دنبال‌کننده
90 عکس
29 ویدیو
15 فایل
🇮🇷کانال محمدطاها حدادپور🇮🇷 🔷حاوی کلیپ، عکس، داستان و... همگی ساخته محمدطاها حدادپور. 🔺📽لینک کانال آپارات👇 https://www.aparat.com/mohammadtaha_Haddadpour8 . . . . . . . . . #رئالیتی_مدیا #کانال_محمدطاها
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از TFM
record۲۰۱۸۰۸۱۲۱۷۳۶۱۴.3gpp
حجم: 1.45M
◾️ شهادت امام جواد (ع) تسلیت باد💚 داستان کوتاهی درباره ی امام جواد (ع)💚◾️ @dastanhaiemohammadtaha
به نام خدا 📚مجموعه داستان های شیرین ترین پندها 📖✏نویسنده: محمدطاها حدادپور جهرمی 📕داستانک ششم: به نفع خود عمل کرد به ضرر خود تمام شد در روزگاران قدیم در سرزمین افسانه ها، در شهر سربازهای دومینویی👮، که از اسمش هم معلوم است، اگر چند سرباز پشت سرهم باشند، اولی جان خود را از دست بدهد یا بیفتد، بقیه ی سربازهای👮 پشتی هم مثل او می افتادند یا نیروی خود را از دست می دادند. حالا بریم سراغ داستان. در آن شهر یک قصر بزرگ بود که خالی بود و هیچ چیز در آن نبود اما فقط در امن ترین نقطه اش، هزاران هزار سکه💰 و یک عالمه طلا بود و آن جا صاحبی نداشت. دور تا دور قصر، چند میلیون سرباز دومینویی👮 بودند. به خاطر این که آن ها دومینویی بودند سرباز قوی هیکلی💪 جلوی قصر ایستاده بود تا اگر دزدی یا طمع کاری بخواهد وارد قصر بشود جلوی او را بگیرد. البته خیلی هم آن سربازها 👮را دست کم نگیریم چون به زور می شود آن ها را کشت. مرد دزدی بود که زورش اندازه ی۳ تا از سرباز ها بود. او خیلی دوست داشت آن طلا ها را بگیرد و هیچ وقت هم از شکار آن ها دست بر نمی داشت. روزی دزد به سمت قصر رفت، پشت تخت سنگی قایم شد. او خواست به سمت قصر برود که دید بر روی سنگ نوشته است: (توجه!توجه! مسابقه ای بر پا شده که اگر کسی توانست آن طلا ها را بدزدد و نزد حاکم👑 ببرد 10000 سکه ی طلا💰 هدیه می گیرد.) دزد هم با اشتیاق😇 رفت و ثبت نام کرد. روز مسابقه فرا رسید. دزد قصه ی ما هم رفت تا به قصرطلاها رسید. رو به سرباز نیرومند👮 کرد و گفت برو روی سنگ نگاه کن ببین اشتباهی در متن به وجود آمده؟ تا تو می آیی من مراقبم.آن سرباز ساده لوح هم به پیش سنگ رفت. دزد هم به سمت قصرطلاها رفت. سربازان را کشت و به داخل قصر رسید. طلا ها را برداشت و فرارکرد🏃. رفت و رفت و رفت تا به قصر حاکم👑 رسید، حاکم 👑 هم به او یک سکه داد. دزد هم تعجب کرد😳 و گفت: همین؟😳 شما باید ده هزار برابر دیگر به من سکه می دادید . حاکم👑 هم گفت وقتی تو به سرباز👮 گفتی مشکلی در متن وجود دارد او هم به خاطر این که فکر می کرد پول در خزانه به مقدار ده هزار نیست، 10000 را تبدیل به 1 کرد. مرد دزد هم بر سر خود زد و گفت: خودم کردم که لعنت بر خودم باد. @dastanhaiemohammadtaha
record۲۰۱۸۰۸۱۸۲۱۰۳۳۲.3gpp
حجم: 846.1K
⚫️ شهادت امام محمدباقر(ع)💚 که به باقرالعلوم معروف هستند رو به همه ی شما تسلیت عرض می کنم⚫️ داستان کوتاهی درباره ی امام محمدباقر(ع)💚 @dastanhaiemohammadtaha
سلام بچه ها😘 حالتون خوبه عیدتون مبارک💐 دو تا کارتون آماده کرده بودم در رابطه با به وجود آمدن آب زمزم و عید قربان که متأسفانه مشکلی براش پیش اومد و نمیشه فرستاد
به نام خدا داستان عیدقربان💚🐑 یک شب🌙 حضرت ابراهیم(ع) در خواب دید که خداوند به او دستور داد که باید پسرت ( حضرت اسماعیل) را قربانی کنی. حضرت ابراهیم این خواب را با پسرش در میان گذاشت. پسرش اسماعیل هم قبول کرد. آن ها همین طور که برای قربانی کردن حضرت اسماعیل به صحرا می رفتند، شیطان😈 به حضرت ابراهیم گفت: آخه کدوم آدم عاقلی میره پسرش را قربانی کنه. حضرت ابراهیم هم که می دانست کارش درست است و باید به دستور خدا عمل کند، عصبانی😡 شد و سنگی به طرف شیطان👿 پرتاب کرد. شیطان😈 چندبار دیگر هم آمد. حضرت ابراهیم هم هربار به طرف شیطان👿 سنگ پرتاب می کرد. تا بالاخره به مقصد رسیدند. حضرت ابراهیم می خواست که پسرش را قربانی کند اما چاقو🔪 گردن حضرت اسماعیل را نمی برید، با آن که چاقو🔪 تیز تیز بود. در این هنگام خداوند گوسفندی🐑 را فرستاد و گفت: به خاطر این که در امتحانت موفق شدی، به جای پسرت این گوسفند🐑 را قربانی کن. 🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺 ما مسلمانان هم هر سال در چنین روزی گوسفند🐑 قربانی می کنیم و جشن🎉 می گیریم. @dastanhaiemohammadtaha
به نام خدا کتاب خوانی📚 خلاصه ی داستان در روزگاران قدیم، تاجر👨🏻 حقه بازی بود که به مردم زیان وارد می کرد. در یکی از معاملاتش خودش زیان دید و بدهکار مردم زیادی👥 شد. چند روز مانده بود به روز دادگاه که به پیش دوستش👱🏻 که وکیل بود رفت و از اوکمک خواست. مرد وکیل👱🏻 هم پاسخ داد : من به تو حقه ای یاد می دهم که اگر تو با آن از طلبکارانت نجات پیدا کردی باید مبلغی پول💶 به من بدهی. آن حقه و کلک این است که هر کس در دادگاه هر چه گفت تو بگو : بله. خلاصه، روز دادگاه فرا رسید. قاضی که مرد ساده لوحی بود، از او پرسید: بدهکاریت چقدر است؟ تاجر👨🏻 گفت: بله. چند بار دیگر هم قاضی همین سؤال را پرسید و تاجر👨🏻 هم فقط می گفت: بله. قاضی هم که فکر کرد تاجر به خاطر بدهکاری زیاد، دیوانه شده، رأی را به نفع تاجر👨🏻 داد. مردم طلبکار👥 هم دلشان به حال تاجر👨🏻 سوخت و او را بخشیدند. روز بعد، وکیل👱🏻 به پیش تاجر👨🏻 رفت و گفت: حقه ای که بهت یاد دادم با موفقیت پیش رفت؟ تاجر👨🏻 گفت: بله وکیل👱🏻 گفت: حالا پول💶 من را بده. تاجر👨🏻 گفت: بله. وکیل👱🏻دوباره گفت: پول💶 من را بده و دوباره تاجر👨🏻گفت: بله. این جا بود که وکیل👱🏻 گفت: [ با همه بله، با ما هم بله؟ ] 💐🌿💐🌿💐🌿💐🌿💐🌿💐 بله بچه ها، از آن روز به بعد این جمله ی وکیل ضرب المثل شد و این ضرب المثل زمانی به کار می رود که کسی حقه ای را برای کسی بکار ببرد که آن شخص خودش به او آن حقه را یاد داده یا از آن حقه خبر دارد. @dastanhaiemohammadtaha
سلام😘 دیروز روز تولد امام هادی (ع)💚 یعنی امام علی نقی (ع) بود. روز گذشتتون مبارک🌺💐🌹
💠 لبانت را تکان بده... در زمان امام هادی(ع)، شخصی از یکی از شهرهای دور به امام نامه‌ای نوشت که آقا من دور از شما هستم، گاهی حاجاتی دارم، مشکلاتی دارم، به هر حال چه کنم؟ حضرت در جواب ایشان نوشتند: لبت را حرکت بده، حرف بزن، بگو. ما از شما دور نیستیم. @mohamadrezahadadpour
سلام بچه ها😍 فردا بزرگترین عید خداوند هست🌺🍃 این روز بزرگ یعنی روز عید غدیر خم💚 رو به همه ی شما دوستان خوبم تبریک میگم🎉🎈🎊🎈 به همین مناسبت دو تا نقاشی🖌🎨 در این مورد براتون می فرستم. که اولی رو دو روز پیش کشیدم ☺️و دومی رو یک سال پیش😉. هرچند که شما بهتر از من می توانید بکشید🤗
هدایت شده از TFM
هدایت شده از TFM
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا