eitaa logo
مجردان انقلابی
12.6هزار دنبال‌کننده
8.7هزار عکس
9.8هزار ویدیو
183 فایل
#آتش_به_اختیار یک عده جوون انقلابی 🌷 ادمین کانال ↶ @mojaradan_adm (تبلیغات انجام میشود) متخصص عروسی مذهبی 🔰کپی مطالب باصلوات آزاد🔰 آدرس محفل 🤝 eitaa.com/rashidianamir_ir eitaa.com/mojaradan 👈 آدرس ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
| | میگفت: در جلسه ے اول خواستگارے با هماںْ شرم و حیاے همیشگے 🙈 پرسید: حوصله ے بزرگ ڪردݩ فرزند را دارے؟ میٺوانے همسر شہید شوے؟! •/ /• کانال مجردان انقلابی @mojaradan
درنــمــازم ازخــدا درخــواســت ڪــردمــ مــن حــضــورِقــلــبــ را❤️ . لــحــظــه اے تــصــویــر تـــو آمــد..نــمــازم جــعــفــر طــیــار شــد..!😱😕 کانال مجردان انقلابی @mojaradan
... اگردلت راداده اے به شهدا 💞 پَسَش مَگیر........ بگذاردراین تلاطم روزگاردل بماند❤️ دلداده را دلی ناب باید...😍 کانال مجردان انقلابی @mojaradan
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
😂😂 خيلي از شبها آدم تو منطقه خوابش نميبرد... وقتي هم خودمون خوابمون نميبرد دلمون نمي يومد ديگران بخوابن...😴😴😴 يكي از همين شبها يكي از بچه ها سردرد عجيبي داشت و خوابيده بود. تو همين اوضاع يكي از بچه ها رفت بالا سرشو گفت: رسووول!رسووول! رسووول! رسول با ترس بلند شد و گفت: چيه؟؟؟😱 چي شده؟؟ 😱 گفت: هيچي...محمد مي خواست بيدارت كنه من نذاشتم! 😂😂😂 رسول و مي بيني داغ كرد افتاد دنبال اون بسيجي و دور پادگان اون رو مي دواند 😂😂 کانال مجردان انقلابی @mojaradan
داستان شب 😴😴😴 *رفیقم میگفت :* ۳۰ سال پیش خواستم برم شیراز ... رفتم ترمینال و سوار اتوبوس شدم . صندلی جلوم زن و شوهری بودند که یه بچه توپول و شیرین ۳یا ۴ ساله داشتند. اتوبوس راه افتاد. ۱۶ ساعت راه بود. طی راه ؛ بچه توپول و شیرین که صندلی جلو بود؛ هی به سمت من نگاه میکرد و میخندید. چند بار باهاش دالی بازی کردم و بچه کلی خندید... دست بچه یه کاکائو بود که نمیخوردش . تو دالی بازی ؛ یهو یه گاز از کاکائو بچه زدم . بچه کمی خندید... کمی بعد مادر بچه با خوشحالی به شوهرش گفت: ببین ؛ بالاخره کاکائو را خورد. دیدم پدر و مادرش خوشحالند؛ گفتم بذار بیشتر خوشحال بشن. خلاصه ۳ تا کاکائو را کم‌کم از دست بچه؛ یواشکی گاز زدم و بچه هم میخندید. مدتی بعد خسته شدم. چشمم را بستم و به صندلی تکیه دادم ، که یهويی واییییی.. مُردم از دل پیچه..... دل و روده‌ام اومد تو دهنم... سرگیجه داشتم... داشتم میترکیدم. دویدم رفتم جلو و به راننده وضعیت اورژانسی خودم را گفتم. راننده با غرغر تو یه کافه وایساد. عین سوپرمن پریدم و رفتم دستشویی و رفع حاجت کردم. برگشتم و از راننده تشکر کردم و نشستم روی صندلی. اتوبوس راه افتاد. هنوز ۱۰ دقیقه نگذشته بود که دل‌درد شروع شد. طوری شده بود که صندلی جلوی خودم را گاز میگرفتم . از درد میخواستم داد بزنم‌. چه دل پیچه وحشتناکی... تموم بدنم را میکشیدند... مُردم خدا.... دویدم پیش راننده و با عجز و التماس وضعیتم را گفتم. . راننده اومد اعتراض کنه؛ با صدای عجیبی که ازم درشد، راننده زد بغل جاده و گفت: بدو داداش.... پریدم بیرون و دقایقی بعد برگشتم به اتوبوس... تشکر کردم... از درد داشتم میمردم. دهنم خشک بود و چشام سیاهی میرفت. رفتم روی صندلی نشستم. گفتم چرا اینجوری شدم. غذای فاسد که نخورده بودم. دیدم دست بچه باز کاکایو هست. از پدر بچه پرسیدم : بچتون کاکائو خیلی میخوره؟ پدرش گفت: نه ؛ کاکائو براش بده. اومدم بپرسم پس چرا کاکائو بهش میدی؟ که مادرش گفت: حقیقت بچمون یبوست داره. روی کاکائو مسهل مالیدم تا شاید افاقه کنه؛ تا حالام دو یا ۳ تا هم خورده ؛ ولی بی فایده بوده. من بدبخت خواستم ادامه بدم که یهو درد مجددا اومد. میخواستم داد بزنم و کف اتوبوس غلط بزنم. رفتم پیش راننده؛ راننده با خشونت گفت : خجالت بکش ؛ وسط بیابونه؛ ماشین که شخصی نیست. برو بشین. مونده بودم بین درد و خجالت.... یه فکری کردم.... برگشتم پیش پدر و مادر بچه و گفتم : منم یُبْسْ هستم . میشه به من هم کاکائو بدید... ۳ تا کاکائو مسهلی گرفتم و رفتم پیش راننده عصبی و با ترس و خنده گفتم: عزیز چرا داد میزنی ؛ نوکرتم؛ فداتم ؛ دنیا ارزش نداره؛ شما ناراحت نشو؛ جون همه‌ی ما دست شماست. معذرت میخوام. بیا و دهنت را شیرین کن‌... راننده هم که سیبیل کلفت و لوطی بود؛ گفت : ایول ؛ دمت گرم ؛ بامرامی ؛ آخر مردای عالمی خلاصه ؛ ۳ تا کاکائو را کردم تو دهنش و رفتم سر جام نشستم و از درد عین مار به خودم پیچیدم. ۱۰ دقیقه نشده بود که راننده صدام کرد و گفت: داداش ؛ جون بچه‌ت چی به خورد من دادی؟؟ ترکیدم... داستان کاکائو و بچه را براش گفتم. راننده زد بغل جاده و گفت بریم پایین. خلاصه تا شیراز هر نیم‌ساعت میزد کنار و میگفت: بزن بریم رفیق... مسافرها هم اعتراض که میکردند؛ راننده میگفت: پلیس راه گفته که یه گروه تروریست و نامرد؛ تو جاده میخ ریختند؛ تندتند باید لاستیکها را کنترل کنم که نریم ته دره... مردم از همه‌جا بی‌خبر، هم ساکت بودند و دعا به جون راننده میکردند. این را گفتم که بدانید برای انجام هر کاری؛ مسولش باید *همدرد* باشه؛ تا حس کنه طرف چی میکشه!؟ 🤔 مسئولین ما باید مردمی باشند تا درد مردم را بفهمند🤔😊 کانال مجردان انقلابی @mojaradan
🌱هر روز خود را با ﷽ آغاز کنید🌱 🔹امام کاظم(ع): در دنیا مانند کسی باش که در خانه‌ای ساکن است که مال او نیست و منتظر رفتن است. ⏳امروز سه‌شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳ جمادی‌الثانی ۱۴۴۱ ۱۸ فوریه ۲۰۲۰ ✅ذکرامروز: یا ارحم الراحمین مناسبتی وجود ندارد انرژی مثبت: باید که مهربان بود،باید که عشق ورزید ،زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست. کانال مجردان انقلابی @mojaradan
❣ 🌼🍃 اذاتنفس ای نور سلام 🌼🍃معنای قشنگ وتر مَوتور 👌 سلام 🌼🍃 ای آیه‌ی تطهیر دلمـ ♥️ 🌼🍃 تقدیم نگاه پاکت 😍 ازدور 🌸🍃 🌹🍃🌹🍃 کانال مجردان انقلابی @mojaradan
ارباب حسین جان❤️ نَشَوَدْ صُـبحْ اگَر عَرضِ اِرادَتْ نَكُنَم نامِ زيبــٰاىِ تو رٰا صُُبح تِلاوَت نَكُنَم صلی الله علیک یا اباعَبْدِاللّٰه الْحُسَیْنِ(ع) 🌞سلام روزتون کربلایی🌞 @mojaradan
🌱هر روز خود را با ﷽ آغاز کنید🌱 🔹امام کاظم(ع): در دنیا مانند کسی باش که در خانه‌ای ساکن است که مال او نیست و منتظر رفتن است. ⏳امروز سه‌شنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۸ ۲۳ جمادی‌الثانی ۱۴۴۱ ۱۸ فوریه ۲۰۲۰ ✅ذکرامروز: یا ارحم الراحمین مناسبتی وجود ندارد انرژی مثبت: باید که مهربان بود،باید که عشق ورزید ،زیرا که زنده ماندن هر لحظه احتمالیست. کانال مجردان انقلابی @mojaradan
🍃💞🍃 💞🍃 🍃 🔶خداوند در قرآن سوره روم آیه 21می فرماید: 🍃مِن‌ْ ءَایَـَتِه‌ِأَن‌ْ خَلَق‌َ لَکُم مِّن‌ْ أَنفُسِکُم‌ْ أَزْوَ َجًا لِّتَسْکُنُوَّاْ إِلَیْهَا🍃 💎« از نشانه‌های او این است که برای شما همسرانی آفرید تا به وسیله آن‌ها آرام گیرید.»  وقتی مردی وارد خانه می‌شود و همسرش تمام امکانات را برای او فراهم می‌کند تا او به آرامش برسد این نعمتی است که باید قدر او را دانست. همین طور زنی که با وجود همسرش احساس آرامش می‌کند. اخلاق نیک همسران در آرامش افراد بسیار تاثیرگذار است.💖🍃  •┈••✾🍃💞 کانال مجردان انقلابی @mojaradan 🍃✾••┈•